تبلیغات
تبری - آیا بهتر نیست بجای برائت و بیزاری حساب آنها را به خدا واگذار کنیم؟
تبری

آرشیو موضوعی

آرشیو

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

آیا بهتر نیست بجای برائت و بیزاری حساب آنها را به خدا واگذار کنیم؟

آیا بهتر نیست ما شیعیان در مورد دشمنان اهل بیت علیهم السلام داوری نکنیمو بجای برائت و بیزاری حساب آنها را به خدا واگذار کنیم؟


خیر، صحیح نیست! البته باید گفت که کار حسابرسی اعمال بندگان، مختص خدای متعال ـ جل جلاله ـ که حَکَم عدل است، می باشد؛ لکن باید این مطلب را از مقوله تبری و  بیزاری جویی از دشمنان خدا تفکیک کرد. اینجا ـ در این سوال ـ دو قسمت کاملا مجزا را می بینیم :

 1ـ آیا صحیح است که مخلوق در کار حسابرسی خالق خویش دخالت نماید؟

2ـ آیا بیزاری و برائت جستن (از دشمنان اهل بیت) امری صحیح است؟

 با اندکی تامل در می یابیم که در مفاهیم این دو هیچ ارتباط و وابستگی دیده نمیشود، لکن سوال کننده با این فرض که در بطن پرسش اش نهفته است، ارتباط ناصحیحی بین این دو برقرار نموده تا از این طریق در صحت بحث تبری که امری ثابت در دین است، تشکیک وارد کند.

فرض سوال کننده: اگر از دشمنان اهل بیت بیزاری جوییم، گویی اینکه در کار حسابرسی خدا دخالت کردیم.و ما بدون معطلی آن را نفی کرده و پاسخ می دهیم که چنین نیست! به این دلیل که:

1ـ تبری امری جدایی ناپذیر از تولی است وهر یک از این دو به تنهایی بی معنا هستند!

2ـ این فرض چطور امکان دارد؟ در حالیکه تبری جزء لاینفک ایمان است که سعادت اخروی ما را رقم می زند.

3ـ ما در قرآن کریم و سنت نبوی برائت از افراد و گروههای مختلف را توسط  لعن کنندگان و برائت جویانی غیر از خدای متعال می بینیم!

4ـ خداوند که حَکَم عدل است خود، حضرات معصومین را میزان (برای سنجش اعمال) قرار داده است، از این رو بایستی به آنها اقتدا کنیم!

به تفصیل موارد فوق می پردازیم:

1ـ تولی و تبری بدون یکدیگر بی معنا هستند!

به نظر شما دوست داشتن حقیقی و خالصانه ی کسی، می تواند با دوستی و محبت نسبت به دشمنان آن فرد همراه باشد؟ فکر می کنم پاسخ منطقی همه ی شما یک کلام باشد: نه! 

نظر من نیز همین است! علی الخصوص اگر محبوب، مَظهر و مُظهر تمام خوبی ها و بری از همه ی پلیدی ها و ناپاکی ها باشد؛ به ویژه اگر محبوب برگزیده ی حق تعالی در جهت روشن ساختن طریقِ راستین خداوند متعال باشد. در این صورت دشمنش عملا در مقابل تمام خوبی ها ایستاده و بی تردید سد طریق راستین حق تعالی گشته است؛ فلذا او می شود مَظهر و مُظهر همه ی پلیدی ها و ناپاکی ها. کسی که به یکی از دو امر تولی  (دوستی با دوستان خدا و تبعیت از آنها) و تبری (دشمنی با دشمنان خدا و اجتناب از آنان) تمسک می جوید و از دیگری تهی یا نسبت به آن بی اعتناست؛ در مَثَل، همانند انسانی است که دعوی یکتاپرستی داشته باشد و به توحید و یکتایی پروردگار اقرار کند، اما نسبت به بت ها و الهه های خیالی هم بی میل نباشد. یا همچون کسی که به پرستش بت ها و الهه ها  کفر می ورزد، لکن توحید و یکتاپرستی در قلبش جایی ندارد. نص کلام الله مجید، از یک سو ما را به ایمان به پروردگار یکتا فراخوانده و همزمان، از سویی دیگر به کفر به طاغوت نیز مامورمان گردانده است. بدون تردید اهل بیت پیامبر در صف اول دوستان خدا و رسول قرار دارند و دوستی با آنها مصداق اتمّ ایمان به پروردگار و تبری از دشمنان ایشان مصداق کامل کفر به طاغوت است. 

مرحوم علی ابن ابراهیم قمی در تفسیرش ذیل آیة الکرسی از حضرت رضا "علیه السلام" نقل نموده که حضرت ضمن قرائت این آیه شریفه می فرمودند: "فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ و یومن بالله" (هر کس به طاغوت کفر بورزد و به الله ایمان آورد.) آنها (طاغوت) غاصبان حق آل محمدند. "فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى"‏  (پس بی گمان به محمکترین دستگیره چنگ زده است.) یعنی ولایت. "لَا انْفِصامَ لَها" (که هرگز گسستنی برایش نیست.) همان ریسمانی که هیچ پارگی برایش نیست که منظور امیرالمومنین و ائمه ی بعدش است."اللَّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا " (خدا ولی کسانی است که ایمان آوردند.) آنها(کسانی که ایمان آوردند) پیروان آل محمداند."... وَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَوْلِیاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ" (و آنها که کافر شدند اولیائشان طاغوت است.) و ایشان ظلم کنندگان به آل محمد و نیز کسانی هستند که از غاصبان حق آل محمد پیروی کردند.(1)و اگر کسی از ابراز بیزاری و برائت قلبی نسبت به دشمنان خدا حذر می کند، بقای گروه حق و باطل را همزمان با هم آرزو کرده! طبعا او قلبا می خواهد هم حزب شیطان تداوم داشته باشد، هم حزب الله تعالی و پیامبران راستینش. 

حضرت صادق (علیه السلام) می‌فرمایند: دروغ می‌گوید کسی که ادعای محبت و دوستی ما را دارد و حال آنکه از دشمن ما بیزاری نمی‌جوید.(2)

و به سادگی می شود دریافت که وی در ادعای دروغینش مبنی بر حیات و تداوم راه انبیاء حقّه، به همراهش نابودی، محو یا کم رنگ شدن کلمه ی حق را خواسته و خود را مستحق شقاوت ابدی کرده است.

 2ـ نقش مهم تبری را در ایمان می توان دید!

باید حقیقتِ ایمانی را که به وسیله آن به رستگاری نایل می شویم، بشناسیم. اگر دریافتیم که تبری جزء لاینفک ایمان است و نقش کلیدی در سعادت ابدی ما دارد، آنگاه چطور می شود آن را کنار گذاشت؟! و مسئله ی مهمی مثل چگونه رقم خوردن حیات ابدی را نادیده گرفت؟! بلکه لازم می آید ابتدا دشمنان خدا، پیامبر (صلی الله علیه و آله) و ائمه اطهار (علیهم السلام) را بشناسیم ، پس از آنان برائت بجوییم و دوری کنیم.

برای دانستن حقیقت ایمان به کلام محمد بن علی حضرت باقر العلوم (علیه السلام) در مورد این مهم، تمسک می جوییم که خطاب به ابوحمزه ثمالی فرمودند: ای اباحمزه! به راستی کسی خدا را عبادت می‌نماید، که خدا را شناخته باشد و اما کسی که خدا را نشناخته گویی که غیر از او را به گمراهی عبادت می‌نماید.عرض کردم: اصلحک الله، معرفت خدا چیست؟ فرمود: خداوند را تصدیق نماید و پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) را در  گردن گذاری بر ولایت علی (علیه السلام) و پیروی از او و ائمة هدایت بعد از او تصدیق کند و از دشمنان آنان به سوی خدا برائت جوید؛ این چنین است شناخت خداوند.

می‌گوید: عرض کردم: اصلحک الله، چه عملی است که اگر انجامش دهم حقیقت ایمانم کامل شود؟

فرمود: اولیای خدا را دوست بدار (و تبعیتشان کن) و با دشمنان خدا دشمنی کن (و از ایشان اجتناب کن!) تا از صادقین باشی، چنانچه خدا به تو امر فرموده است... (3)و از سویی دیگر به اعتقاد ما پذیرش ولایت ائمه ضامن سعادتمندی انسانهاست، لکن این ولایت بدون تبری از دشمنان ایشان اصلا محقق نمی شود. برای درک بهتر این مطلب سر کلاس درس صادق آل محمد (علیهم السلام) می نشینیم، که نیک ترین اساتید و صاحب پرباترین مکتب هاست؛ او از پدرانش از امیرمومنان (علیهم السلام) از پیامبر (صلی الله علی و آله و سلم) نقل می کند که خطاب به امیرالمومنین، چنین فرمودند:"یا علی! تو امیرمؤمنان و پیشوای پرهیزکاران هستی! یا علی تو سرور اوصیاء و وارث علم پیامبران و بهترین راستگویان و برترین از سابقین هستی! یا علی تو همسر بانوی بانوان دو عالم و جانشین بهترین پیامبران هستی! یا علی تو سرپرست و مولای تمام مؤمنان و حجت بعد از من بر جمیع مردمان هستی! بهشت سزاوار پذیرندگان ولایت تو و ورود به آتش دوزخ سزاوار دشمنان توست! یا علی قسم به آنکه مرا به نبوت مبعوث گردانید و بر جمیع مخلوقات برگزید! اگر بنده‌ای خدا را هزار سال عبادت کند، از او قبول نمی‌شود، مگر به پذیرش ولایت تو و ولایت امامان از فرزندان تو و به تحقیق که ولایت تو پذیرفته نمی‌شود مگر به وسیلة برائت جستن از دشمنان تو و دشمنان امامان از فرزندان تو. و به این مطلب جبرئیل (علیه السلام) اینچنین مرا خبر داده است: پس هر کس ‌خواهد ایمان آورد و هر کس خواهد کافر شود« فمن شاء فلیؤمن و من شاء فلیکفر»." (4)

و نیز از ابوبصیر آمده که حضرت صادق (علیه السلام) برائت از دشمنان اهل بیت را از جمله ی اعمالی برشمردند که بدون آنها هیچ عملی از بندگان پذیرفته نمی شود. حضرت"علیه السلام" فرمودند: آیا شما را خبر ندهم به چیزی که خداوند عزوجل عملی را از بندگانش نمی پذیرد، مگر به سبب آن؟پس گفتم: بلی. فرمودند:

"اشهد أن لا اله إلاّ الله وأن محمداً عبدُه و رسوله و اقرار به آنچه خدا امر فرموده و ولایت ما و برائت و اجتناب از دشمنان ما ـ یعنی ائمه ـ و تسلیم به (امر)ایشان، و ورع و کوشش و طمانینه و انتظار قائم "علیه السلام"...(5)بنابراین پذیرش ولایت ائمه ی هدی یکی از پایه های ایمان است و عملی مگر به واسطه ی آن مقبول واقع نشود، حتی اگر به بسیاری هزار سال عبادت باشد. و البته این ولایت (که شامل: "شناخت مقام ولایت مطلقه و تصدیق آن، گردن گذاری و تبعیت محض، داشتن دوستی و مودت نسبت به ایشان و دوست دارانشان و دشمنی با دشمنانشان و اجتناب از آنان" می باشد؛ ) بدون تبری ابتر است و موجب رستگاری و سعادتمندی نخواهد شد. 

3ـ در قرآن کریم و سنت نبوی برائت از افراد و گروههای مختلف را توسط  لعن کنندگانی غیر از خدا می بینیم!

نمونه ای از این لاعنین در آیات کلام الله:

       ◊رسول خدا( به همراه حضرت امیرالمومنین، فاطمه و حسنین علیهم السلام)

فَمَنْ حَآجَّکَ فِیهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَاءنَا وَأَبْنَاءکُمْ وَنِسَاءنَا وَنِسَاءکُمْ وَأَنفُسَنَا وأَنفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَةُ اللّهِ عَلَى الْکَاذِبِینَ ﴿61﴾ آل عمران

هرگاه بعد از علم و دانشى که به تو رسیده، کسانى با تو به محاجه و ستیز برخیزند، به آنها بگو: «بیایید ما فرزندان خود را دعوت کنیم، شما هم فرزندان خود را; ما زنان خویش را دعوت نماییم، شما هم زنان خود را; ما از نفوس خود دعوت کنیم، شما هم از نفوس خود; آنگاه مباهله کنیم; و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم.

* اگرچه مباهله با مسیحیان نجران اتفاق نیفتاد، لیکن وقوع آن ممکن بود و از جمله ی لعن کنندگان به اعتراف عامه و خاصه، خمسه طیبه بودند.

   ◊ حضرت داوود و حضرت عیسی

لُعِنَ الَّذِینَ کَفَرُواْ مِن بَنِی إِسْرَائِیلَ عَلَى لِسَانِ دَاوُودَ وَعِیسَى ابْنِ مَرْیَمَ ذَلِکَ بِمَا عَصَوا وَّکَانُواْ یَعْتَدُونَ ﴿78﴾ مائده

کافران بنى اسرائیل، بر زبان داوود و عیسى بن مریم، لعن شدند! این بخاطر آن بود که عصیان کردند، و تجاوز مى‏نمودند.

    ◊ ملائکه

إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَمَاتُوا وَهُمْ کُفَّارٌ أُولَئِکَ عَلَیْهِمْ لَعْنَةُ اللّهِ وَالْمَلآئِکَةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِینَ ﴿161﴾بقره

همانا کسانى که کافر شدند، و در حال کفر از دنیا رفتند، لعنت خداوند و فرشتگان و همه مردم بر آنها باد!

کَیْفَ یَهْدِی اللّهُ قَوْمًا کَفَرُواْ بَعْدَ إِیمَانِهِمْ وَشَهِدُواْ أَنَّ الرَّسُولَ حَقٌّ وَجَاءهُمُ الْبَیِّنَاتُ وَاللّهُ لاَ یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ ﴿86﴾ أُوْلَئِکَ جَزَآؤُهُمْ أَنَّ عَلَیْهِمْ لَعْنَةَ اللّهِ وَالْمَلآئِکَةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِینَ ﴿87﴾ آل عمران

چگونه خداوند جمعیتى را هدایت مى‏کند که بعد از ایمان و گواهى شان به حقانیت رسول و آمدن نشانه‏هاى روشن براى آنها، کافر شدند؟! و خدا، قوم ظالم را هدایت نخواهد کرد! کیفر آنها، این است که لعن خداوند و فرشتگان و مردم همگى بر آنهاست.

    ◊ مردم

إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَمَاتُوا وَهُمْ کُفَّارٌ أُولَئِکَ عَلَیْهِمْ لَعْنَةُ اللّهِ وَالْمَلآئِکَةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِینَ ﴿161﴾بقره

همانا کسانى که کافر شدند، و در حال کفر از دنیا رفتند، لعنت خداوند و فرشتگان و همه مردم بر آنها باد!

کَیْفَ یَهْدِی اللّهُ قَوْمًا کَفَرُواْ بَعْدَ إِیمَانِهِمْ وَشَهِدُواْ أَنَّ الرَّسُولَ حَقٌّ وَجَاءهُمُ الْبَیِّنَاتُ وَاللّهُ لاَ یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ ﴿86﴾ أُوْلَئِکَ جَزَآؤُهُمْ أَنَّ عَلَیْهِمْ لَعْنَةَ اللّهِ وَالْمَلآئِکَةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِینَ ﴿87﴾ آل عمران

چگونه خداوند جمعیتى را هدایت مى‏کند که بعد از ایمان و گواهى شان به حقانیت رسول و آمدن نشانه‏هاى روشن براى آنها، کافر شدند؟! و خدا، قوم ظالم را هدایت نخواهد کرد! کیفر آنها، این است که لعن خداوند و فرشتگان و مردم همگى بر آنهاست.

          ◊ لاعنون

إِنَّ الَّذِینَ یَکْتُمُونَ مَا أَنزَلْنَا مِنَ الْبَیِّنَاتِ وَالْهُدَى مِن بَعْدِ مَا بَیَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِی الْکِتَابِ أُولَئِکَ یَلعَنُهُمُ اللّهُ وَیَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ ﴿159﴾بقره

همانا کسانى که دلایل روشن، و وسیله هدایتى را که نازل کرده‏ایم، بعد از آنکه در کتاب براى مردم بیانش نمودیم، کتمان کنند، خدا آنها را لعنت مى‏کند; و همه لعن‏کنندگان نیز، آنها را لعن مى‏کنند.

* هم اینک با هم ببینیم منظور از لاعنون (لعنت کنندگان)در این آیه، چه کسانی هستند؟

● از حضرت صادق علیه السلام روایت شده که در مورد این قول حضرت تبارک و تعالی" یلعنهم اللاعنون" در آیه 159 بقره فرمودند: (لعنت کنندگان) ما هستیم. (6)

● مجاهد : لاعنون حیوانات هستند. گناهکاران بنی آدم را لعن می کنند وقتی خشکسالی آید و باران دریغ کند. و می گویند: این از شومی گناهان بنی آدم است.( اللاعنون البهائم ، تلعن عُصاة بنی آدم إذا اشتدت السنة ، وأمسک المطر ، وقالت : هذا من شؤم ذنوب بنی آدم .)

● ابن عباس: مراد همه چیز است گذشته از جن و انس.( أنه کل شئ سوى الثقلین الانس والجن)

● قتاده ، أبو العالیة و ربیع بن انس گفته اند:  یلعنهم اللاعنون یعنی لعنت شان میکنند ملائکه و مومنون. سپس خدای متعال تائبین و بازگشت کنندگان از گناه به سوی خود را با این قول مستثنی کرده: إلا الذین تابوا ( البقرة 159 - 160 ) الآیة

(یلعنهم اللاعنون ( البقرة 159 - 160 ) یعنی یلعنهم ملائکة الله والمؤمنون ثم استثنى الله تعالى من هؤلاء من تاب إلیه بقوله إلا الذین تابوا ( البقرة 159 - 160 ) الآیة)

● عکرمة: مراد جنبندگان زمین و گزندگان است حتی حشره های کوچک می گویند: به واسطه گناهان بنی آدم از باران محروم شدیم. (دواب الأرض وهوامها حتى الخنافس والعقارب یقولون: منعنا القطر بذنوب بنی آدم.)

* ملعونین در آیه 159 بقره چه چیز را کتمان کرده اند که مشمول لعن گشتند؟

از حضرت صادق (علیه السلام) روایت شده که فرمودند:  ان الذین یکتمون ...."کسانى که دلایل روشن، و وسیله هدایتى را که نازل کرده‏ایم، بعد از آنکه در کتاب براى مردم بیان نمودیم، کتمان کنند"(دلایل روشن و وسیله هدایت) در حق علی علیه السلام نازل شده است.(7)

و نیز از آن حضرت روایت دیگری آمده که در مورد این قول خدای متعال " ان الذین یکتمون ما أنزلنا من البینات والهدى من بعدما بیناه للناس فی الکتاب " فرمودند: به خدا سوگند! (دلایل روشن و وسیله هدایت) ما هستیم!(8)

بعد از نگاهی گذرا به لاعنین در آیات به نمونه ای از روایات لعن از لسان نبی مکرم "صلی الله علیه و آله" و نیز روایاتی که بر ملعون بودن عده ای دلالت می کند، می پردازیم:

روایات متعددی به زبان پیامبر اکرم "صلی الله علیه و آله" دال بر ملعون بودن عده ای وجود دارد، لکن به چند نمونه از آن اکتفا می نماییم:

1ـ لعن کافران

 ◙ عایشه از رسول خدا نقل کرده که فرمودند: خدا لعنت کند شیبة بن ربیعة وعتبة بن ربیعة وأمیة بن خلف را! که ما را از زمین مان به سرزمین وبا(شعب) اخراج کردند! (9)

 ◙  ترمذی در سنن اش از ابن عمر روایت کرد که پیامبر خدا در روز احد فرمودند: خداوندا لعنت بکن اباسفیان را ! و لعنت فرست بر حارث بن هشام! و لعنت کن صفوان بن امیه را!

و اضافه می کند: این حدیث حسن و غریب است. (10)

◙  مسلم از خفاف بن إیماء روایت کرده : رسول خدا رکوع کرد سپس سرش را بلند نمود و فرمود: غفار، خدا بیامرزدش! اسلم،خدا سالم نگهش دارد! و عصیه، عصیان خدا و رسول کردند! خدا لعنت کند بنی لحیان و رعلا و ذکوان را! سپس به سجده رفت. (11)

2ـ لعن کسانی که در ظاهر اسلام داشتند.

■ طبرانی از نصر بن عاصم لیثی از پدرش نقل می کند که وارد مسجد شهر شدم که در آن هنگام مردم می گفتند پناه بر خدا از غضب خدا و رسولش! گفتم: چه شده؟ گفتند: رسول خدا بر منبرش خطابه می فرمود که مردی دست پسرش را گرفت و از مسجد آن را بیرون برد؛ پس رسول خدا فرمودند: خدا لعنت کند پیشرو و پیرو را! وای بر این امت از فلان...! (12)

هیثمی در مجمع این روایت را آورده است و ضمن آن نوشته: طبرانی آن را نقل کرده و رجال آن از ثقات است. (13)

■ احمد در مسندش از عبدالله ابن زبیر روایت کرده در حالیکه به کعبه تکیه داده بود می گفت: سوگند به خدای این کعبه! رسول خدا فلانی و آنکه از صلبش به دنیا می­آید لعن کرد! محقق چاپ مذکور می گوید: اسناد این روایت ثقات و از رجال شیخین هستند. السندی می گوید: این قول پیامبر که فرموند "فلانی" منظور حَکَم است و این قول حضرت " و آنکس که از او به دنیا آید" عطف بر فلانی است یعنی آن کس که از فلانی به دنیا آید و مراد مروان است والله اعلم.(14)

و هیثمی در مجمع الزواید آن را آورده و می گوید: این روایت را احمد، بزار، طبرانی به همان نحو (احمد) روایت کردند و رجال احمد، صحیح اند. (15)

■ بزار در مسندش از عبدالله البهی غلام زبیر آورده که گفت: در مسجد بودم و مروان خطابه می خواند، پس عبدالرحمن ابن ابی بکر(به طعنه به مروان) گفت: والله هیچ کسی از اهل خودش را (اهل ابوبکر) خلیفه قرار نداد. پس مروان گفت: تو همانی که این آیه در مذمتت نازل شد: وَالَّذِی قَالَ لِوَالِدَیْهِ أُفٍّ لَّکُمَا پس عبدالرحمن گفت: دروغ می گویی! ولیکن رسول خدا پدر تو را لعن کرد! (16)

هیثمی در مجمع الزواید گفته: بزار این روایت را آورده و اسنادش حسن است. (17)

■ حاکم در مستدرکش از عبدالله بن زبیر آورده است که گفت: همانا رسول خدا حکم و فرزندش را لعن کرد. و سپس می گوید: این حدیث، صحیح الاسناد است و بخاری و مسلم آن را نیاوردند. (18)

■ بزار در مسندش از سفینه روایت کرده است که پیامبر نشسته بود و مردی شترسوار رد شد و پیشرویی در جلویش بود و دنباله روی راننده ای پشتش. پس رسول خدا فرمود: خدا لعنت کند پیش رو، راننده و راکب را! (19)

هیثمی در مجمع این روایت را ذکر کرده و اضافه نموده: بزار آن را روایت کرده و رجالش از ثقات است. (20)

رسول خدا اباسفیان را بر شتر دید و پسرش یزید که پیش رو بود و معاویه که به دنبال آنها می رفت(هی می کرد)؛ پس فرمود: خدا لعنت کند پیش رو، راننده و راکب را! (21)

■ حبیب خدا حضرت مصطفی در آخرین روزهای عمر شریف خویش و در بستر بیماری که به رحلت آن حضرت منتهی گردید، مکررا به تجهیز هرچه سریعتر لشکر اسامه سفارش می نموده و می فرمودند: "لشکر اسامه را تجهیز کنید! خدا لعنت کند کسی که از آن تخلف ورزد!"

("جهزوا جیش أسامة، لعن الله من تخلف عنه"(22)، "انفذوا بعث أسامة ، لعن الله من تخلف عن بعث أسامة ، وکرر الرسول ذلک .."(23))

 3ـ لعن کسانی که پیامبر را آزردند!

◊ آزار امیرالمومنین علی (علیه السلام)، آزار پیامبر است!

▪ ابی یعلی از سعد روایت می کند که گفت: من به همراه دو نفر در مسجد نشسته بودیم و از علی شکایت می کردیم تا اینکه رسول خدا با آثار غضب که در چهره اش هویدا بود پیش آمد، از غضبش به خدا پناه بردم . پس فرمود: شما را با من چه کار؟ هر کس علی را بیازارد به تحقیق مرا آزرده است.(24)

▪ حاکم در مستدرک از عمروبن شاس اسلمی (از اصحاب حدیبیه) روایت آورده که گفت: با علی به سوی یمن رفتیم، او در سفر در مورد من عملی کرد که از او چیزی به دل گرفتم. هنگامی که برگشتم، شکایتش را علنا در مسجد کردم تا به گوش رسول خدا رسید. پس آن روز صبح وارد مسجد شدم، رسول خدا در میان جمعی از اصحابش بود به محض اینکه مرا دید چشمانش بر من خشم گرفت و تا وقتی نشستم با خشم به من خیره بود و فرمود: ای عمرو! والله تو مرا آزرده ای! پس گفتم: پناه به خدا می برم از اینکه تو را بیازارم ای رسول خدا! فرمود: بلی! هر کس علی را بیازارد، به تحقیق مرا آزرده است.

حاکم در ادامه گفته: این حدیث صحیح الاسناد است و آن دو(بخاری و مسلم) نیاورده اند. و ذهبی گفته: صحیح است.(25)

ابن حبان در صحیح اش آن را ذکر کرده است.(26)

هیثمی در مجمع الزواید حدیث را آورده و بعد از آن ذکر کرده است: احمد و طبرانی به اختصار آن را روایت کرده و بزّار مختصرترش کرده و رجال احمد ثقات است.(27)

▪ از عمرو بن شأس نقل شده است: پیامبر به من فرمود: به تحقیق مرا آزردی! گفتم: ای رسول خدا! من دوست ندارم شما را بیازارم. فرمود: هر کس علی را بیازارد، مرا آزرده است. (28)

◊ آزار دهندگان حضرت زهرا، پیامبر را آزردند!

▬ انما فاطمة بضعة منّی یؤذینی ما آذاها(29)

همانا فاطمه پاره تن من است، هر چه او را بیازارد مرا آزرده.

 ▬ فاطمة بضعة منی یربینی ما ارابها و یوذینی ما آذاها(30)

فاطمه پاره تن من است، مرا آشفته می کند آنچه او را آشفته سازد و هر چه او را بیازارد مرا آزرده است.

 ▬ انما فاطمة بضعة منّی یؤذینی ما آذاها و ینصبنی ما انصبها(31)

همانا فاطمه پاره تن من است، هر چه او را بیازارد مرا آزرده و هرچه او را اندوهگین کند مرا اندوهگین کرده است.

◊ متخلفین از جیش اسامه

مسلما تخلف از جیش اسامه تخلف از فرمان نبی است و نافرمانی پیامبر برابر با اذیت و ایذای اوست، پیامبر در آخرین رزوهای عمر شریف خویش مکررا به تجهیز سپاه اسامه تاکید می نمودند و متخلفین از آن را لعن و طرد می نمودند:

"لشکر اسامه را تجهیز کنید! خدا لعنت کند کسی که از آن تخلف ورزد!"

("جهزوا جیش أسامة، لعن الله من تخلف عنه"(32)، "انفذوا بعث أسامة ، لعن الله من تخلف عن بعث أسامة ، وکرر الرسول ذلک .."(33))

و اما خدای متعال ایذاکنندگان نبی را در قرآن در این آیه شریفه لعن نموده است :

إِنَّ الَّذِینَ یُؤْذُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَةِ وَأَعَدَّ لَهُمْ عَذَابًا مُّهِینًا ﴿57﴾ احزاب

همانا آنها که خدا و پیامبرش را آزار مى‏دهند، خداوند در دنیا و آخرت آنها را لعن کرده، و براى آنها عذاب خوارکننده‏اى آماده کرده است.

 4ـ خداوند که حَکَم عدل است خود، حضرات معصومین را میزان قرار داده است!

در آن روز که ایمان ها در کفه ی سنجش قرار می گیرد، در موقف حساب، همینطور در لحظه لحظه ی زندگانی ما ائمه اطهار (علیهم السلام) هستند که در پیشگاه علام الغیوب "الله تعالی" میزان و وسیله ی سنجش ایمان و اعمال مایند؛ ذیلا به نمونه هایی از روایات مربوطه که میزان را معصومین معرفی نموده، اشاره خواهد شد:

 ◙ داود رقّی (از اصحاب حضرت صادق علیه السلام) می گوید: از حضرت در مورد این قول حضرت تبارک و تعالی " وَ السَّماءَ رَفَعَها وَ وَضَعَ الْمِیزانَ " ـ و آسمان را بالا برد و میزان را وضع نمود ـ سوال کردم؛ حضرت فرمودند:  آسمان، رسول خداست و میزان، امیرالمومنین علی (علیه السلام) است، که بعد از پیامبر برای ایشان(مردم) نصب شد.

پرسیدم از " أَلَّا تَطْغَوْا فِی الْمِیزانِ" ـ تا در میزان طغیان و تعدی نکنید!ـ فرمودند: (یعنی) در مورد امام با عصیان و مخالفت، طغیان نکنید!

پرسیدم از "وَ أَقِیمُوا الْوَزْنَ بِالْقِسْطِ وَ لا تُخْسِرُوا الْمِیزانَ" ـ و سنجش را به پادارید و در مورد میزان کم نگذارید!ـ فرمودند: (یعنی) امام را به درستی اطاعت کنید و حقش را کم نگذارید! (34)

◙ و نیز در روایتی دیگر از حضرت صادق (علیه السلام) می بینیم که در مورد این آیه مبارکه "اللَّهُ الَّذِی أَنْزَلَ الْکِتابَ بِالْحَقِّ وَ الْمِیزانَ" ـ خداوندی که کتاب و میزان را به حق فروفرستاد ـ می فرمایند:

"میزان" امیرمومنان (علیه السلام) است و دلیلش این قول خدای متعال در سوره الرحمن است: " وَ السَّماءَ رَفَعَها وَ وَضَعَ الْمِیزانَ" که (میزان) منظور امام(معصوم) علیه السلام است.(35)

 ◙ و اما از حضرت رضا (علیه السلام) در مورد قول خدای متعال "وَ أَقِیمُوا الْوَزْنَ بِالْقِسْط" ـ و سنجش را به پادارید ـ سوال شد و ایشان چنین پاسخ فرمودند: (یعنی) امام را به درستی به پا دارید (با او بیعت کنید).

پرسیده شد از "وَ لا تُخْسِرُوا الْمِیزانَ" ـ و در مورد میزان کم نگذارید! ـ فرمودند: امام را در مورد حقش کم نگذارید! و به او ستم نکنید!....(36)

علاوه بر فرمان عقل، چنانچه می دانید به دستور قرآن ما مامور به تبعیت بی قید و شرط و میزان قرار دادن رسول خدا هستیم و از جانب دیگر پیامبر اکرم نیز در احادیث متعدد من جمله حدیث متفق علیه ثقلین و ... ما را مکلف به پیروی از امیرالمومنین و سایر اهل بیت کرده اند.( که در این سوال مجالی برای پرداختن بیشتر به آن نیست.)

بنابراین به حکم عقل و نقل باید در تمام امور به آنها اقتدا کنیم و هر چه بیشتر اعمال، رفتار و تمایلات خویش را به ایشان نزدیک نماییم.

از این رو و با این مقدمه، دانستیم که بایسته است بدانچه ایشان به سمتش امر میکنند و میل می نمایند، قصد کنیم و میل نماییم و از آنچه نهی دارند و بیزاریمی جویند، دور شویم و بیزاری جوییم.

از حضرت صادق (علیه السلام) روایت شده که در مورد این قول حضرت تبارک و تعالی" یلعنهم اللاعنون" در آیه 159 بقره فرمودند: (لعنت کنندگان) ما هستیم.  (6)

و ملعونین را که همانا کتمان کنندگان دلایل روشن، و وسیله هدایت در آیه آمده است، کتمان کنندگان حق ایشان (ائمه معصومین) علیهم السلام معرفی نمودند و فرمودند: به خدا سوگند! (دلایل روشن و وسیله هدایت) ما هستیم!

عن حمران عن أبی جعفر علیه السلام فی قول الله : " ان الذین یکتمون ما أنزلنا من البینات والهدى من بعدما بیناه للناس فی الکتاب " یعنى بذلک نحن والله المستعان(8)

بنابراین ملعونین ـ که به تصریح معصومین کتمان کنندگان حق ایشان اند ـ به زبان این بزرگواران نیز لعن گشته اند و ما نیز به دستور عقل و به صراحت نقل مامور به تبعیت از ایشان هستیم.

**************
با هم نگاهی به نکات کلیدی از مطالبی که گفته شد، می کنیم. گفتیم:

این صحیح نیست که چون خدای متعال بر مسند داوری نشسته، پس ما بایست فارغ از هرگونه قضاوت با دشمنان اهل بیت کاری نداشته باشیم و از آنان بیزاری نجوییم! به این دلیل که:

1ـ پیش از هر چیز از یاد نبریم که تولی و تبری ملازم یکدیگرند و بدون یکدیگر بی معنا هستند کسی که مدعی تولای محض بدون تبری است، ادعایش دروغین است؛ چرا که او عملا بقای گروه باطل را خواسته که تداوم، حیات و حفظ کلمه ی حق را به خطر می اندازد.

2ـ تبری جزء لاینفک ایمان است از این رو نمی توان از آن صرف نظر کرد. به فرمایش معصوم معرفت خدا در تصدیق خدای متعال و پیامبر ، پذیرش ولایت امیرالمومنین، پیروی از ائمه اطهار و بیزاری از دشمنان ایشان است و حقیقت ایمان وقتی کامل میشود که با دوستان خدا دوستی و دشمنانش دشمنی داشته باشیم. پس با تولی بدون تبری نمی توان از شقاوت رهید.

3ـ در آیات شریفه قرآن کریم برائت از افراد و گروههای مختلف توسط  لعن کنندگانی غیر از خدا همچون پیامبر (به همراه خمسه طیبه)، ملائکه، مردم و دیگر موجودات و ... آمده است! و در روایات نبوی نیز موارد متعددی وجود دارد که به ملعون بودن گروههایی دلالت دارد.

4ـ ما مامور به پیروی از ائمه اطهار و نزدیک کردن هر چه بیشتر اعمال و تمایلاتمان به ایشان هستیم. که آنان میزان سنجش اعمال ما نزد خداوند "جل جلاله" که قاضی و حَکم عدل است، در یوم الحساب هستند؛ و می بینیم که ایشان از دشمنان خویش خشمگین و بیزارند؛ ما هم به تبعیت از این بزرگواران، از دشمنانشان خشمگین هستیم و از آنان بیزاریم.




اسناد:

1ـو أما آیة الکرسی فإنه حدثنی أبی عن الحسین بن خالد أنه قرأ أبو الحسن الرضا ع [الم‏] اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ و ما بینهما و ما تحت الثرى عالم الغیب و الشهادة الرحمن الرحیم مَنْ ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلَّا بِإِذْنِهِ یَعْلَمُ ما بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ قال « ما بَیْنَ أَیْدِیهِمْ» فأمور الأنبیاء و ما کان « وَ ما خَلْفَهُمْ» أی ما لم یکن بعد، قوله « إِلَّا بِما شاءَ» أی بما یوحی إلیهم وَ لا یَؤُدُهُ حِفْظُهُما أی لا یثقل علیه حفظ ما فی السماوات و ما فی الأرض و قوله لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ أی لا یکره أحد على دینه إلا بعد أن قَدْ تَبَیَّنَ له الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ

 و هم الذین غصبوا آل محمد حقهم فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى‏ یعنی الولایة لَا انْفِصامَ لَها أی حبل لا انقطاع له یعنی أمیر المؤمنین و الأئمة بعده ع اللَّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا و هم الذین اتبعوا آل محمد ع یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَوْلِیاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ هم الظالمون آل محمد و الذین اتبعوا من غصبهم یُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ أُولئِکَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِیها خالِدُونَ و الحمد لله رب العالمین

2ـ بحارالانوار، ج 27، ص 58. فرحه الزهرا علیها السلام، ص 6.

کذب من ادعی محبتنا و لم یتبرأ من عدونا                 

3ـ بحارالانوار،ج27،ص57،ح16.فرحةالزهرا علیهاالسلام، ص57و58.         

(یا أباحمزه انما یعبد الله من عرف الله و أمّا من لایعرف الله کأنّما یعبد غیره هکذا ضلالاً.

قلت: أصلحک الله و ما معرفة الله؟ قال:یصدّق الله و یصدّق محمّداً رسول الله صلی‌الله‌علیه‌وآله فی موالاة علیّ و الایتمام به و بأئمة الهدی من بعده، و البرائة الی الله من عدوّهم و کذلک عرفان الله.

قال، قلت: أصلحک الله أیّ شیءٍ اذا عملته أنا، استکملت حقیقة الایمان؟.

قال: توالی أولیاء الله و تعادی أعداء الله و تکون مع الصادقین کما أمرک الله. قال قلت: و مَن أولیاء الله؟ فقال: أولیاء الله محمد رسول الله و علی والحسن والحسین و علی بن الحسین ثم الأمر إلینا إبنی جعفر و أومأ إلی جعفر و هو جالس فمن والی هؤلاء فقد والی أولیاء الله و کان مع الصادقین کما أمره الله.

قلت: و من أعداء الله أصلحک الله؟ قال: الاوثان الأربعه.

قلت من هم؟ قال: ابوفصیل و رمع و نعثل و معاویه و من دان دینهم فمن عادی هؤلاء فقد عادی أعداء الله1.

قال العلامه المجلسی فی بیان هذه الروایه: أبوفصیل أبوبکر لأن الفصیل و البکر متقاربان فی المعنی و رمع مقلوب عمر و نعثل عثمان کما صرح به فی کتب اللغة2.)

4ـ یا علی، أنت أمیرالمؤمنین و امام المتقین، یا علی أنت سید الوصیین و وارث علم النبیین و خیرالصدیقین و أفضل السابقین، یا علی أنت زوج سیدة نساءالعالمین و خلیفة خیر المرسلین، یا علی أنت مولی‌المؤمنین و الحجة بعدی علی الناس أجمعین استوجب الجنة من تَوَلاک و استوجب دخول النّار من عاداک، یاعلی والذی بعثنی بالنبوّة و اصطفانی علی جمیع البریّه، لو أنّ عبداً عَبَدَ الله ألف عام ما قُبل ذلک منه إلا بولایتک و ولایة الأئمّة من ولدک و إنّ ولایتک لا تُقبل إلا بالبرائة من أعدائک و أعداء الأئمة من ولدک.

بذلک أخبرنی جبرئیل علیه‌السلام:« فمن شاء فلیؤمن و من شاء فلیکفر»

5ـ ألا أخبرکم بما لا یقبل الله عز وجل من العبادة عملاً إلاّ به؟ فقلت: بلی. فقال: شهادة أن لا اله إلاّ الله وأن محمداً عبدُه و رسوله والاقرار بما أمر الله والولایة لنا والبراءة من أعدائنا ـ یعنی الأئمةـ والتسلیم لهم، والورع والاجتهاد والطمأنینة والانتظار للقائم"علیه السلام"..

غیبة النعمانی: 200، إثبات الهداة: 3/ 536. بحارالانوار، ج52، ص 140.

6ـ عن عبدالله بن بکیرحمران عمن حدثه عن ابی عبدالله  علیه السلام   فی قوله تعالى : ویلعنهم اللاعنون ، قال : نحن هم. (تفسیر عیاشی ج1 ص 71)

7ـ عن ابن أبی عمیه عمن ذکره عن أبی عبد الله علیه السلام " ان الذین یکتمون ما أنزلنا من البینات والهدى فی علی علیه السلام. (تفسیر عیاشی ج1 ص 71)

8ـ عن حمران عن أبی جعفر علیه السلام فی قول الله : " ان الذین یکتمون ما أنزلنا من البینات والهدى من بعدما بیناه للناس فی الکتاب " یعنى بذلک نحن والله المستعان (تفسیر عیاشی ج1 ص 71)

9ـ (...عن عائشة أنه (ص) قال : " اللهم العن شیبة بن ربیعة وعتبة بن ربیعة وأمیة بن خلف کما أخرجونا من أرضنا إلى أرض الوباء " (صحیح البخاری ، کتاب الحج باب کراهیة النبی أن تعرى المدینة ، ج3 ص30)

10ـ... عن ابن عمر قال رسول الله (ص) یوم أحد : " اللهم العن أبا سفیان ، اللهم العن الحارث بن هشام ، اللهم العن صفوان بن أمیة … " .

قال أبو عیسى – الترمذی - : " هذا حدیث حسن غریب " (سنن الترمذی ج5 ص 227) .

11ـ فقد روى مسلم عن خفاف بن إیماء : " رکع رسول الله (ص) ثم رفع رأسه ، فقال : غفار غفر الله لها ، وأسلم سالمها الله ، وعصیة عصت الله ورسوله ، اللهم العن بنی لحیان ، والعن رعلا وذکوان ، ثم وقع ساجدا " (صحیح مسلم ج1 ص470)

12ـ لکن اللعن لم یقتصر علیه بل شمل ابنه معاویة فقد روى الطبرانی عن نصر بن عاصم اللیثی عن أبیه قال : " دخلت مسجد المدینة فإذا الناس یقولون نعوذ بالله من غضب الله وغضب رسوله ، قلت : ماذا ؟ قالوا کان رسول الله (ص) یخطب على منبره فقام رجل فأخذ بید ابنه فأخرجه من المسجد فقال رسول الله (ص) لعن الله القائد والمقود ، ویل لهذه الأمة من فلان ذی الأستاه " (المعجم الکبیر للطبرانی ج17 ص176 ، وذکره فی الأحادیث المختارة ج8 ص180 )

13ـ رواه الطبرانی ورجاله ثقات " (مجمع الزوائد ج5 ص 242)

14ـ وروى أحمد فی مسنده عن ابن الزبیر وهو مستند إلى الکعبة وهو یقول : " ورب هذه الکعبة لقد لعن رسول الله (ص) فلانا وما ولد من صلبه ".قال محققو الطبعة : " إسناده ثقات رجال الشیخین … قال السندی : قوله فلانا أی الحکم ، قوله وما ولد عطف على فلان أی ولده فلان ، والمراد مروان والله تعالى أعلم " (مسند أحمد ج26 ص 51)

15ـ وأورده الهیثمی فی ( مجمع الزوائد ) قائلا : " رواه أحمد والبزار والطبرانی بنحوه وعنده روایة کراویة أحمد ورجال أحمد رجال الصحیح " (مجمع الزوائد ج 5 ص241) .

16ـ وروى البزار فی مسنده عن عبدالله البهی مولى الزبیر قال : " کنت فی المسجد ومروان یخطب ، فقال عبدالرحمن بن أبی بکر : والله ما استخلف أحدا من أهله ، فقال مروان : أنت الذی نزلت فیک ( وَالَّذِی قَالَ لِوَالِدَیْهِ أُفٍّ لَّکُمَا ) ، فقال عبدالرحمن : کذبت ، ولکن رسول الله (ص) لعن أباک " (مسند البزار ج6 ص 241 .) ،

17ـ " رواه البزار وإسناده حسن " (مجمع الزوائد ج5 ص 241)

18ـ ...عن عبدالله بن الزبیر : " أن رسول الله (ص) لعن الحکم وولده " قال الحاکم : " هذا حدیث صحیح الإسناد ولم یخرجاه " (المستدرک على الصحیحین ج4 ص481).

19ـ فقد روى البزار فی مسنده عن سفینة (رض)أن النبی (ص) کان جالسا فمر رجل على بعیر وبین یدیه قاید وخلفه سائق ، فقال : لعن الله القائد والسائق والراکب " (مسند البزار ج9 ص 286).

20ـ " رواه البزار ورجاله ثقات " (مجمع الزوائد ج1 ص 113) .

21ـ أن رسول الله صلى الله علیه وآله وسلم رأى أبا سفیان على جمل وابنه یزید یقوده ومعاویة یسوقه فقال : لعن الله الراکب والقائد والسائق (تاریخ الطبری، ج11، ص357 حوادث سنة 284؛ تاریخ أبی الفدا ج 2 / 57 حوادث سنة 238ﻫ ؛ کتاب صفین لنصر ص 247 مصر ؛ تذکرة الخواص سبط ابن الجوزی ص115)

22ـ الملل والنحل للشهرستانی 1/23

23ـ شرح نهج البلاغة لابن أبی الحدید 6/52.

24ـ  ( أبی یعلى عن سعد قال کنت جالسا فی المسجد ، أنا ورجلین معی فنلنا من علی ، فأقبل رسول الله (ص) غضبان یعرف فی وجهه الغضب ، فتعوذت بالله من غضبه ، فقال : " ما لکم وما لی ؟ من آذى علیا فقد آذانی(مسند أبی یعلى ج2 ص109) الهیثمی- مجمع الزوائد - أبواب مناقب علی بن أبی طالب ( ر ) - الجزء : ( 9 ) - رقم الصفحة ( 129 ))

25ـ  (عن عمرو بن شاس الأسلمی وکان من أصحاب الحدیبیة تبین بعض هؤلاء قال : خرجنا مع علی (رض) إلى الیمن فجفانی فی سفره ذلک حتى وجدت فی نفسی ، فلما قدمت أظهرت شکایته فی المسجد حتى بلغ ذلک رسول الله (ص) قال : فدخلت المسجد ذات غداة ورسول الله (ص) فی ناس من أصحابه فلما رآنی أبدنی عینیه قال : یقول حدد إلی النظر حتى إذا جلست قال : یا عمر والله لقد آذیتنی فقلت : أعوذ بالله أن أوذیک یا رسول الله قال : بلى من آذى علیا فقد آذانی "

هذا حدیث صحیح الإسناد و لم یخرجاه .( مستدرک الحاکم- کتاب معرفة الصحابة ( ر ) - ذکر إسلام أمیر المؤمنین علی ( ع)- حدیث رقم : ( 4619))

ونیز مسند أحمد: 3 / 483، دار صادر؛ الهیثمی- مجمع الزوائد - أبواب مناقب علی بن أبی طالب ( ر) - الجزء : ( 9 ) - رقم الصفحة : ( 129)

26ـ صحیح ابن حبان ج6 ص267.

27ـ ورواه الهیثمی فی ( مجمع الزوائد ) وقال بعدها : رواه أحمد والطبرانی باختصار والبزار أخصر منه ورجال أحمد ثقات(مجمع الزوائد ج9 ص129)

28ـ أخبرنا الحسن بن سفیان حدثنا أبو بکر حدثنا مالک بن إسماعیل حدثنا مسعود بن سعد حدثنا محمد بن إسحاق عن الفضل بن معقل عن عبد الله بن نیار الأسلمی عن عمرو بن شأس قال قال لی رسول الله(ص) قد آذیتنی قلت یا رسول الله ما أحب أن أؤذیک قال من آذى علیا فقد آذانی . (الحاکم فی المستدرک ج3 ص122)

29ـ صحیح مسلم ح4483، سنن ترمذی، ج2، ص319

30ـ مسند احمد بن حنبل، ج4، ص328؛ حلیة الاولیا، ج2، ص40

31ـ مسند احمد بن حنبل، ج4، ص5؛ مستدرک حاکم نیشابوری، ج3، ص159؛ سنن ترمذی، ج2، ص319.

32ـ الملل والنحل للشهرستانی 1/23

33ـ شرح نهج البلاغة لابن أبی الحدید 6/52.

34ـ بحارالأنوار     24     309    باب 67- جوامع تأویل ما أنزل فیهم عل

کنز، [کنز جامع الفوائد و تأویل الآیات الظاهرة] مُحَمَّدُ بْنُ الْعَبَّاسِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ مَالِکٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ مِهْرَانَ عَنْ سَعِیدِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ دَاوُدَ الرَّقِّیِّ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ قَوْلِهِ تَعَالَى وَ السَّماءَ رَفَعَها وَ وَضَعَ الْمِیزانَ قَالَ أَلسْمَاءُ رَسُولِ اللَّهِ ص قَبَضَهُ اللَّهُ ثُمَّ رَفَعَهُ إِلَیْهِ وَ وَضَعَ الْمِیزانَ وَ الْمِیزَانُ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ نَصَبَهُ لَهُمْ مِنْ بَعْدِهِ قُلْتُ أَلَّا تَطْغَوْا فِی الْمِیزانِ قَالَ لَا تَطْغَوْا فِی الْإِمَامِ بِالْعِصْیَانِ وَ الْخِلَافِ قُلْتُ وَ أَقِیمُوا الْوَزْنَ بِالْقِسْطِ وَ لا تُخْسِرُوا الْمِیزانَ قَالَ أَطِیعُوا الْإِمَامَ بِالْعَدْلِ وَ لَا تَبْخَسُوهُ مِنْ حَقِّهِ ...

35ـ بحارالأنوار     36     84    باب 39- جامع فی سائر الآیات النازلة

قَالَ فَحَدَّثَنِی أَبِی عَنْ عَلِیِّ بْنِ مَهْزِیَارَ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع:...

ثُمَّ قَالَ اللَّهُ الَّذِی أَنْزَلَ الْکِتابَ بِالْحَقِّ وَ الْمِیزانَ قَالَ الْمِیزَانُ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع وَ الدَّلِیلُ عَلَى ذَلِکَ قَوْلُهُ فِی سُورَةِ الرَّحْمَنِ وَ السَّماءَ رَفَعَها وَ وَضَعَ الْمِیزانَ

 قَالَ یَعْنِی الْإِمَامَ ع‏

36ـ تفسیرالقمی     2     343    55- سورة الرحمن مدنیة ثمان و سبعون

قال حدثنی أبی عن الحسین بن خالد عن أبی الحسن الرضا ع فی قوله الرَّحْمنُ عَلَّمَ الْقُرْآنَ قال ع الله علم محمدا القرآن....قلت وَ أَقِیمُوا الْوَزْنَ بِالْقِسْطِ قال أقیموا الإمام بالعدل قلت وَ لا تُخْسِرُوا الْمِیزانَ قال لا تبخسوا الإمام حقه و لا تظلموه..

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

درباره وبلاگ

مدیر وبلاگ : 1 2

آخرین پست ها

جستجو

نویسندگان