تبلیغات
تبری - سبّ و لعن در نگاه قرآن و معیار آن
تبری

آرشیو موضوعی

آرشیو

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

سبّ و لعن در نگاه قرآن و معیار آن

تبیین موضوع سبّ و لعن


تعریف لعن، سبّ، فحش، قذف و برائت

لعن در لغت به معناى طرد و دور كردن است: «لِعنه أهله: طردوه و أبعدوه و هو لعینٌ طریدٌ و قد لعن الله ابلیس: طرده من الجنّة و أبعده من جوار الملائكة». [1]

خداى بزرگ در قرآن، شیطان را لعن نموده و این لعن به معناى دور كردن او از بهشت و همسایگى فرشتگان است. راغب اصفهانى لعن را به معناى راندن و دور كردن همراه با ناخشنودى و ناراحتى دانسته است چنان كه لعن از جانب خدا به معناى قطع رحمت و توفیق دنیوى و عذاب و عقوبت اخروى است. لعن توسط انسان نیز نوعى دعاى بد، نفرین و بدخواهى براى دیگرى مى باشد. [2]

طریحى مى گوید: لعن به معناى دورى از رحمت است. [3] لعن نقطه مقابل «صلوات» است كه هرگاه به خدا نسبت داده شود به معناى فرستادن رحمت است و هرگاه به فرشتگان و مؤمنان منسوب گردد به معناى طلب رحمت مى باشد; چنان كه قرآن مى فرماید: (انّ الله وملائكته یصلّون على النبى یا ایها الذین آمنوا صلّوا علیه و سلّموا تسلیما). [4] (خدا و فرشتگانش بر پیامبر درود مى فرستند اى كسانى كه ایمان آورده اید بر او درود فرستید و به فرمانش به خوبى گردن نهید)

همچنین ابن اثیر مى گوید: لعن از سوى خداوند به معناى طرد و دور كردن و از جانب مردم به معناى دعا و سب است [5] و سبّ در لغت به معناى دشنام مى باشد; «السب الشتم». [6] جوهرى، طریحى و ابن منظور سب و شتم را هم معنا دانسته اند. راغب اصفهانى نیز سب را به معناى دشنام دردناك دانسته است. [7] ابن فارس مى گوید: ریشه سبّ، قطع است كه شتم و دشنام از او گرفته شده و هیچ چیز قطع كننده تر از دشنام  نیست. [8]

طریحى مى گوید: شتم و دشنام آن است كه چیزى به صورت تنقیص و تضعیف توصیف شود. [9]

قذف و فحش

ابن منظور نیز شتم را عبارت از سخن زشت مى داند ولى قذف جزو آن نیست. [10]
مفردات راغب مى نویسد: قذف عبارت است از رمى و انداختن از دور، در آیه، (فاقذ فیه فى الیمّ) [11] (سپس در دریایش افكن)یعنى بینداز در دریا، چنان كه در آیه (وقذف فى قلوبهم الرعب) [12] (و در دلهایشان هراس افكند) و آیه (بل نقذف بالحق على الباطل) [13](بلكه حق را بر باطل فرو مى افكنیم) آمده است.

قذف وسیله اى است براى دشنام و عیب استعارى بنابراین در فقه نسبت زنا و لواط را قذف دانسته اند و آن را از مصادیق قذف شمرده اند; نه این كه منحصر به آن باشد. همچنین راغب درباره فحش مى نویسد: فحش عبارت است از رفتار و گفتارى كه زشتى آن بسیار بزرگ است. [14]

ابن فارس مى گوید: فحش كلمه اى است كه بر زشتى در چیزى ـ گفتار یا كردار ـ دلالت مى كند و هر چیزى كه از حدّ خود تجاوز كند ـ به صورت نامطلوب ـ فاحش نامیده  مى شود. [15]

برائت; «برء»، «براء» و «تبرى» به معناى كناره گیرى و بیزارى از هر چیزى است كه همراه بودن آن مورد اكراه است. بدین جهت گفته مى شود: «برأت من المرض»; از مرض بهبودى یافتم. و «برأت من فلان»، یعنى از دست فلانى نجات یافتم. و «تبرأت یا أبرأته من كذا» یعنى از فلان عمل بیزارى جستم و یا فلانى را از آن عمل برى نمودم. [16]

با توجه به مطالب یاد شده مى توان گفت آنچه لغت شناسان درباره دو واژه سب و لعن بیان كرده اند گویاى آن است كه لعنت به معناى طرد و دور كردن است. لعن از جانب خداى بزرگ به معناى دورى از رحمت، و از جانب مردم به مفهوم دعا و نفرین براى دورى از رحمت الهى و گرفتار شدن به عذاب و عقوبت اخروى است; البته لعن از جانب مردم از این ویژگى نیز برخوردار است كه ـ ضمن توجه به خدا ـ مایه تنفر و برائت از ملعون هم  مى باشد.

اما سب عبارت است از دشنام و سخن زشت كه موجب تنقیص و تضعیف مى شود. بنابراین ماهیت سب با لعن تفاوت دارد; اگر چه در سبّ و دشنام، نیز بیزارى و تنفّر وجود  دارد.

قرآن كریم این دو واژه را به سه گونه به كار برده است. در قرآن واژه لَعن از جانب خداوند 37 مرتبه و از جانب مردم یك مرتبه به كار رفته است. بررسى این آیات نشان مى دهد كه لعن در برخى موارد مشروع است، اما واژه سب در قرآن كریم یك بار به كار رفته است، چنان كه مى فرماید: (و لا تسبّوا الذین یدعون من دون الله فیسبّوا الله عدواً بغیر علم); [17] دشنام ندهید كسانى كه غیر خدا را مى خوانند ـ چرا كه آنان نیز ـ ممكن است حضرت حق را از روى دشمنى و بدون علم دشنام دهند.

آیه یاد شده به این حقیقت اشاره مى كند كه اگر مسلمانان معبود مشركان را دشنام دهند آنان نیز ساحت قدس الهى را با كلماتى خطاب مى كنند كه از آن منزه است.

البته باید توجه نمود كه این آیه نشانگر لزوم رعایت احترام به مقدسات دیگران و حتى بت هاى مشركان نیست; بلكه نهى و جلوگیرى «سبّ»، بدین جهت است كه دشنام گفتن به مقدسات بت پرستان، موجب مى شود كه آنان نیز خداوند را دشنام گویند; چرا كه اگر احترام به مقدسات مشركان لازم بود، حضرت ابراهیم(علیه السلام) و پیامبر اسلام، بت ها را نمى شكستند و قرآن عمل حضرت ابراهیم را فضیلت نمى دانست.

از این رو سب در برخى از موارد جایز شمرده است; نظیر:

1. سب كسانى كه براى دین و خداى بزرگ احترامى قایل نیستند;

2. درباره افرادى كه سبّ و دشنام آنان در واقع بیان واقعیت ها و خصایل وجودى آنان است، مانند این كه به ستمگر بى رحمى كه مرتكب قتل شده قاتل گفته شود و یا درباره یك خیانت كار از واژه «خائن» و یا درباره شخصى كه از راه نامشروع به دنیا آمده و والدین او ضوابط انسانى و اسلامى را زیرپا گذارده اند، از اصطلاح «یابن الزانیه» استفاده شود. چنان كه امام حسین(علیه السلام) درباره ابن زیاد، فرمود: «الا و انّ الدّعى بن الدّعى قد ركزنى بین اثنتین، بین السّلة و الذّلة...» [18] اى مردم، آگاه باشید كه این شخص كه پدر او مشخص نیست ـ زنا زاده است ـ مرا بین دو كار مخیّر گذاشته است.

3. همچنین از برخى آیات قرآن مى توان مصادیق سبّ را استفاده نمود; نظیر: (فمثله كمثله الكلب); [19] داستان او به سگ مى ماند. و در جایى دیگر مى فرماید: (مثل الذین حُمِّلوا التّوراة ثم لم یحملوها كمثل الحمار); [20] مثل آنانى كه تورات را به دوش گرفته و به آن عمل نمى كنند مانند داستان الاغ است و درباره ابولهب مى فرماید: (تبّت یدى ابى لهب و تب); [21] بریده باد دو دست ابولهب. و درباره اصحاب اخدود مى فرماید: (قُتِلَ اصحابُ الاُخدود); [22] مرگ بر اصحاب اخدود.

آنچه بیان شد به وسیله آیه: (لا یحب الله الجهر بالسوء من القول الا من ظُلم); [23](خداوند بانگ برداشتن به بد زبانى را دوست ندارد، مگر كسى كه بر او ستم رفته باشد) تأیید مى شود، چرا كه در این آیه آمده است: خداوند غریو و بانگ بد را دوست ندارد جز درباره كسى كه مورد ظلم قرار گرفته باشد. از این آیات مى توان تجویز سبّ و شتم را در مواردى، برداشت نمود. بنابراین سبّ و شتم همیشه مذموم نیست و نیز از آیه (لا تسبّوا) [24] حكم مذمت سب فهمیده نمى شود بلكه آیه یاد شده تصریح دارد كه در شرایط خاص نباید موجب تحریك احساسات مخالفان را فراهم آورد; چنان كه عبارت (كذلك زیّنا لكل أمة عملهم) [25] (این گونه براى هر امتى كردارشان را آراستیم) كه در ذیل آیه آمده نشان مى دهد كه هر سخنى كه به یادآورى مقدسات به صورت ناشایست منجر شود، نباید گفته شود.

بنابراین واژه سبّ و لعن از نظر مفهوم در دو مقوله جداگانه قرار دارد و از جهت حكمى هر یك در برخى از شرایط و موقعیت ها روا مى باشد.

بنابراین مى توان از لعن به عنوان یك اصل استثنایى یاد نمود; البته لعن افراد بدون سبب و علت، جایز نیست. شاید بدین جهت در روایات آمده كه مؤمن لعان نیست. لعان یعنى كسى كه به طور مستمر بدون هیچ سببى به لعن بپردازد; البته لعان نبودن مؤمن كسى را كه استحقاق لعن دارد در برنمى گیرد.

مرحوم شیخ انصارى مى فرماید: اصل در دین، احترام مؤمن است و جز در مواردى كه به طور یقین ثابت نشده ـ كسى را ـ نمى توان از این اصل استثنا و جدا كرد; نظیر غیبت كسى كه آشكارا فساد انجام مى دهد. [26] چنان كه در سب و دشنام بدعت گذار و متجاهر به فسق این استثنا وجود دارد. یكى از مواردى كه در آن غیبت حرمت ندارد در خصوص، شخصى است كه به او ظلم و ستم روا داشته شده; هر چند آشكار نباشد. مانند این كه ظالمى او را زده، دشنام داده، یا مال او را گرفته است. در این صورت شخص مظلوم مى تواند در نزد مردم ستم هایى كه به او شده بیان كند. چنان كه در قرآن مى فرماید: (لا یحب الله الجهر بالسّوء من القول الاّ من ظلم); [27] (خداوند بانگ برداشتن به بد زبانى را دوست ندارد مگر ـ از ـ كسى كه بر او ستم رفته باشد) آیا از این آیه مى توان مسأله شتم و لعن ظالم و ستمگر را استفاده نمود. البته ما در بخش آیات قرآن و معیار سب و لعن روشن خواهیم نمود كه لعن و سب در برخى موارد رواست، و لیكن از این آیه نیز مى توان جواز آن را بهره گرفت.
 
ریشه ها و آثار طبیعى و روانى لعن و نفرین

در تبیین موضوع یاد شده یادآورى چند نكته لازم است:

1. خداوند حكیم، عالم هستى را براى بشر آفرید; (هو الذى خلق لكم ما فى الارض جمیعاً) [28] (اوست آن كسى كه آنچه در زمین است همه را براى شما آفرید) و (و سخر لكم الشمس و القمر) [29] (خورشید و ماه را براى شما رام گردانید). و انسان در مسیر رشد و ارتقا به سوى معرفت و قرب الهى باید آزموده شود; (لیبلوكم ایُّكُم احسنُ عملاً) [30]; (تا شما را بیازماید كه كدام یك نیكوكارترند) از این رو خداوند متعال براى فراهم آوردن اسباب آزمایش، عالم را به دو بخش تقسیم نمود كه در یك سو خیر و در سوى دیگر شر قرار دارد; خوبى ها و بدى ها، زیبایى ها و زشتى ها، سود و زیان، فضایل و رذایل، حق و باطل و... همه و همه نشان دهنده این دوگانگى است. پس حضرت حق سفیران خود را براى راهنمایى به خوبى ها و زیبایى ها و باز داشتن از بدى ها فرو فرستاد و عالم تشریع را برابر عالم تكوین قرار داد، و واجبات و محرمات و مكروهات و مستحبات را بر اساس همان خوبى ها و بدى ها بر انسان لازم گردانید.

2. براى این كه آزمایش انسان تحقق یابد آدمى مختار آفریده شد و نیروى عقل و شهوت به او عطا گردیده است.

3. براى بهره گیرى از امكانات عالم هستى در انسان دو نیروى رضا و غضب، گرایش و تنفر و محبت و عداوت نهاده شده است; (ونفس و ما سواها فالهمها فجورها و تقواها) [31] (سوگند به نفس و آن كس كه آن را درست كرد سپس پلیدكارى و پرهیزگارى اش را به آن الهام كرد)و براى اینكه امتحان صورت پذیرد خوبى ها با بدى ها، زیبایى ها با زشتى ها، سودها با زیان ها و فضایل با رذایل آمیخته شده و پیامبران براى راهنمایى بشر به خوبى ها و پرهیز از بدى ها و شیاطین براى گرایش به بدى ها و اجتناب از خوبى ها آفریده شده اند. تا آنچه حتمى و مقدر است، یعنى آزمایش بشر تحقق یابد.

باید توجه نمود كه عامل محركه انسان به سوى خوبى ها و بدى ها و نیز عامل بازدارنده او از خوبى ها و بدى ها رضا و غضب و حب و بغض است، از این رو فرموده اند: «هل الدین الا الحبّ و البغض» [32] (دین جز حب و بغض نیست) و مى توان گفت زندگى بشر در همه زمینه ها بر حب و بغض و رضا و غضب استوار است; چرا كه جلب منفعت بدون حب و گرایش و دفع ضرر بدون غضب و بغض متصوّر نیست، به عبارت دیگر همه رفتارهاى انسان ها بر این دو حالت نفسانى استوار است.

4. آنچه از زیبایى ها، زشتى ها، خوبى ها و بدى ها در عالم خلقت وجود دارد چه در آفاق و طبیعت و چه در انفس و ارواح انسان ها داراى مراتبى بسیار متفاوت و داراى مراتب تشكیكى است.

همان گونه كه محبت و عداوت، رضا و غضب در نفس داراى مراتبى است، ابراز آن نیز در رفتار و گفتار آدمیان متفاوت است.

باید توجه داشت همان گونه كه نسبت به فضایل و خوبى ها دشمنى ورزیدن و بغض داشتن، زشت و قبیح و گناه است، محبت و رضایت نسبت به بدى ها و رذایل زشت، قبیح و گناه است.

و مى توان گفت پایه عدل و ظلم بر همین حب و بغض و مظاهر مختلف آن استوار است; یعنى دوستى و محبت نسبت به خوبى ها و تناسب مرتبه دوستى ها با مرتبه خوبى ها و نیز عكس العمل هاى متناسب، همان عدالت است و بر عكس دشمنى و عداوت نسبت به خوبى ها و عكس العمل هاى نامتناسب نسبت به خوبى ها، ظلم و ستم به  شمار  مى رود.

5. مطلب دیگرى كه توجه به آن لازم است این كه همان گونه كه خوبى ها و بدى ها با هم جمع نمى شوند; یعنى نمى شود ظلم هم خوب باشد و هم بد و عدل هم بد باشد و هم خوب; محبّت و دوستى به بدى ها و خوبى ها نیز با هم جمع نمى شود. كسى نمى تواند هم خدا را دوست بدارد و هم شیطان را، هم پیامبر را دوست بدارد و هم ابولهب را و... زیرا دوستى خدا ملازم دشمنى با شیطان و دوستى پیامبر ملازم دشمنى با ابولهب است. خدا مى فرماید: (لاتجد قوماًیؤمنون بالله و الیوم الاخر یوادون من حاد الله و رسوله و لو كانوا آباءهم او ابناءهم او اخوانهم او عشیرتهم اولئك كتب فى قلوبهم الایمان و ایدهم بروح منه) [33] قومى را نیابى كه به خدا و روز بازپسین ایمان داشته باشند (و) كسانى را كه با خدا و رسولش مخالفت كرده اند هر چند پدرانشان یا پسرانشان یا عشیره آنان باشند دوست بدارند در دل اینهاست كه (خدا) ایمان را نوشته و آنها را باروحى از جانب خود تأیید كرده است.

با توجه به آنچه گفته شد، از این مطلب نیز نباید غافل گشت كه معیار خوبى و بدى و همچنین محبت و عداوت، خود اشیا و افراد خوب و بد هستند. براى نمونه در بیان دو عموى پیامبر، یكى ـ ابوطالب(علیه السلام) ـ الگوى ایثار و وفادارى به آن حضرت و مجسمه فضایل و بزرگترین حامى آن حضرت در غربت بود و دیگرى ـ ابولهب ـ در رذالت به آنجا رسید كه درباره او سوره اى نازل شد.

و یا خداوند متعال همسر فرعون یعنى آسیه را الگوى مؤمنان و نمونه بارز ایمان و همسر دو پیامبرش حضرت نوح و لوط(علیهما السلام)را ضرب المثل عصیان معرفى مى كند; (ضرب الله مثلا للذین كفروا) [34] (خدا براى كسانى كه كفر ورزیده اند مثل آورده). پس خوبى ها و فضایل خودشان خوبند و بدى ها و رذایل خودشان بدند.

6. براى چگونگى حب و بغض و مظاهر آن باید از خدا و رسول خدا پیروى كرد: (و لكم فى رسول الله اسوة حسنة) [35] (قطعاً براى شما در ـ اقتدا به ـ رسول خدا سرمشقى نیكوست) . خداوند آنگاه كه آدم را آفرید و او را خلیفه خود قرار داد و به او اسماء را آموخت به خود آفرین گفت: ( فتبارك الله احسن الخالقین) [36] (آفرین باد بر خدا كه بهترین آفرینندگان است) و چون مظهر رذایل ـ شیطان ـ تكبّر ورزید و از سجده بر آدم سر باز زد با لعن و سب وى را راند و بدین سان اولین درس محبت و عداوت را به بشر با تحسین و لعن آموخت. همچنین در قرآن آیه صلوات كه اظهار محبت به جامع همه كمالات و خوبى هاست با آیه لعن نسبت به آنانكه به پیامبر جفا كرده اند همراه شده است.

7. در قرآن، سنّت و سیره پیامبر شواهد بسیار در خصوص حب و بغض وجود دارد كه در طول بحث به آنها اشاره مى شود; چنان كه تولا و تبرّا و مظاهر آن از اهم نشانه هاى ایمان و بلكه خود، به تنهایى كمال ایمان است; «هل الدین الا الحب و البغض» [37] (دین جز حب و بغض نیست). اما متأسفانه گروهى اهمیّت ابراز تبرّا و عداوت نسبت به رذایل و بدى ها را نادیده گرفته و مى كوشند در پوشش رحمت و مودّت از بدى ها و سرچشمه آنها حمایت كرده و ابراز لعن و سب نسبت به آنها را زشت جلوه دهند و نیز مى كوشند همه بدى ها را توجیه كرده و خوب معرفى كنند. این حركت آنقدر گسترده شده است كه آنان كوشیده اند سرچشمه همه رذایل، یعنى شیطان را در مسیر عصیان و نا فرمانى خود تبرئه كنند.

از این رو، باید غبارى كه بر این امر ضرورىِ عقل و دین، از ناحیه برخى از اهل سفسطه نشسته زدوده شود و مسلمانان با این امر فطرى آشنا شوند. نكاتى كه یادآورى شد گویاى این واقعیت است كه خوبى و بدى، عدل و ظلم، حب و بغض ریشه هاى برخورد انسان مى باشد. از این رو دوست نداشتن بدى ها و بدكاران، دوست داشتن خوبى و خوبان از آثار روانى ریشه هاى یاد شده مى باشد كه گاه از آن در واژه سبّ و لعن یاد  مى شود.
 
سب و لعن از نگاه عقلا و عرف

1. بشر موجودى است كه خداى بزرگ او را با ویژگى هایى از دیگر موجودات ممتاز فرموده است; برترین ویژگى انسان عقل و نیروى خرد اوست كه عامل شناخت خوبى از بدى و راه سعادت از شقاوت است; البته در صورتى كه عقل با وحى و دستورات حیات بخش اسلام همراه باشد یافتن راه سعادت قطعى است.

از آنجا كه نهاد و عقل بشرى به صورت فطرى، خوبى ها را پسندیده و بدى ها را ناپسند مى داند و پایه بسیارى از قوانین بشرى نیز بر خرد و عقل فطرى انسان بنا نهاده شده است، بدین جهت نیك و بد بودن یك قانون با معیار عقل ارزیابى مى شود چنان كه قانون مجازات قاتل و جانى از دیدگاه هیچ عقل و عاقلى بد و ناپسند نیست بلكه رها كردن و عدم مجازات یك جنایتكار ظلم به دیگران و ناپسند است.

2.از آنجا كه عقل فطرى هر انسانى اعمال و رفتار ناپسند را قبیح و زشت مى داند، چنان كه خردمندان از هر انسان ظالم و ستمگرى كه مرتكب كارهاى ناپسند مى شود اظهار تنفر و بیزارى مى جویند. بر این اساس در تمام كشورها چنین اصول و قوانین عقلى و عقلایى وجود دارد; هر چند ممكن است در برداشت ها و مصادیق اختلافاتى وجود داشته و یا اشتباهایى صورت گیرد. همه آیین ها در یك اصل متفق اند و آن تنفر از افراد گناه آلود و ستمگر مى باشد، هر چند نگاه آنان به گناه و برداشت از آن متفاوت است. از این رو هر آیین بر اساس اصول و باورهاى خود، از كسانى كه با آن اصول مخالف كرده و خلاف آن حركت كنند ابراز تنفر مى نماید و برعكس كسانى را كه به آن باورها پایبند باشند دوست دارد. بدین جهت پیروان ادیان و مذاهب طبق این اصل از مقدسات خود دفاع مى نمایند. بنابراین نفرت، بیزارى و لعن ریشه در عقل و فطرت آدمى دارد نه احساسات غیر منطقى.

لعن نوعى محكوم نمودن است و حتى امروزه نیز در سراسر دنیا مردم كارهایى را كه نمى پسندند محكوم مى كنند، همچنان كه برخى از كارهایى را كه مثبت مى دانند تأیید كرده و از آن حمایت مى كنند. در ادبیات سیاسى و اجتماعى دنیا تأیید یا محكوم نمودن، اهمیت ویژه اى دارد. شاهد این ادعا، آن كه پس از گذشت سال هاى زیادى از جنگ میان چین و ژاپن هنگامى كه نخست وزیر ژاپن در آغاز سال 2004 میلادى در معبدى به سربازان كشته شده در جنگ جهانى دوم اداى احترام كرد روابط این كشور با چین و كره به شدت تیره شد و رفتار او به عنوان حمایت از تجاوز و سلطه مورد نكوهش قرار گرفت.

3. همواره بررسى حوادث تاریخى گذشته و داورى و اظهار نظر مثبت و منفى درباره آنها از سنّت هاى علمى عصر حاضر است و فلسفه آن تربیت صحیح نسل هاى آینده مى باشد. یعنى با نمایاندن اشتباه هاى گذشتگان نسل در حال تربیت از آن بر حذر داشته مى شود و با تأیید خدمات گذشتگان روحیه نوع دوستى و خدمت به مردم و كشور تقویت  مى گردد.

برگزارى مجالس حسینى و عزادارى ها در جامعه شیعه نیز چنین نقشى دارد و اصولاً اگر این عزادارى ها همراه با نقل تاریخ، و داورى درباره آن و به عبارت دیگر بهره بردارى در راستاى تربیت نسل آینده نباشد هیچ ارزشى نخواهد داشت. بنابراین، لعن ستمگران، اظهار یك كینه غیر منطقى نیست بلكه این كینه و نفرت نشان دهنده بیزارى از رفتار ناشایست آنان است كه هم منطقى است و هم ابراز آن در قالب لعن ظلم و ظالم یك ضرورت اجتماعى ـ تربیتى به شمار مى رود.

4. در تبیین مطلب، یادآورى این نكته بنیادین لازم است كه قرآن كریم حوادث تاریخى را با بینش عبرت آموزى بیان مى فرماید. قرآن در چندین آیه مردم را به سیر و سفر در زمین ترغیب و تشویق فرموده است و بدیهى است كه این توصیه ها براى تفریح و تفرج نیست بلكه هدف، بیدارى و آیینه قرار دادن حوادث گذشته براى انتخاب راه درست از نادرست مى باشد; (اَوَلم یسیروا فى الأرض فینظروا كیف كان عاقبة الذین من قبلهم كانوا أشدَّ منهم قُوَّةً و أثاروا الأرض و عمروها اكثر مما عمروها و جاءتهم رُسُلهم بالبینات فما كان الله لیظلمهم ولكن كانوا أنفسهم یظلمون); [38] آیا در زمین سیر نمى كنند تا بنگرند كه چگونه بوده است سرانجام كسانى كه پیش از آنان بودند؟ همان ها كه توانشان بیشتر بود و زمین رابه شخم زدن زیر و رو كرده و بیشتر از ایشان آماده ساخته بودند، پیامبرانشان با دلایل آشكار به سراغشان آمدند، خداوند هرگز بر آنها ستم نكرد ولى آنها بر خویشتن ستم نمودند.

از سوى دیگر قرآن به طور مستقیم از تاریخ و قصه هاى پیامبران و امت هاى پیشین یاد مى كند و عوامل موفقیت و شكست آنان را بیان مى فرماید، و گاه پاره اى از حوادث را تكرار نموده است تا در سایه تكرار حوادث، آیندگان پند گیرند.

داستان حضرت یوسف كه از آن به «أحسن القصص» [39] یاد فرموده، جنگ هاى مسلمانان در صدر اسلام ـ جنگ بدر، حنین و... ـ كه در ضمن آن به ضعف ها، تخلف ها و كمبودها پرداخته شده است و بسیارى دیگر از داستان هاى تاریخى قرآن، در خود پندها و عبرت هاى بسیار دارد.

در روایات نیز به این حقیقت اشاره شده است. پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله وسلم) فرمود: «اعتبروا فقد خلت المثلات فیمن كان قبلكم»; [40] در حوادث و مجازات پیشینیان براى شما اندرزهایى وجود دارد پس از آنها عبرت بگیرید.

امیر مؤمنان(علیه السلام) نیز تاریخ را آیینه اى دانسته كه تمام خوبى ها، بدى ها، عوامل كامیابى ها، ناكامى ها، پیروزى و شكست ها را نشان مى دهد. بدین جهت آن حضرت بررسى و مطالعه تاریخ پیشینیان را به طور جدى به فرزندان و پیروانشان توصیه فرموده است: «اى بُنّى انّى و ان لم أكن عمرتُ عُمر من كان قبلى فقد نظرتُ فى اعمالهم و فكرتُ فى أخبارهم و سیرت فى آثارهم حتى عدت كأحدهم بل كأنى بما أنتهى الىّ من أمورهم قد عمرت مع اوّلهم الى آخرهم...»; [41] .... هر چند عمر من به گونه اى نیست كه همراه پیشینیان بوده باشم، اما در رفتار و اعمال آنان اندیشیده ام، و داستان زندگى پیشینیان را مطالعه نموده ام، چنان كه گویى از آنان هستم و همراه افراد نخست و پایان آنان بودم از این رو عوامل موفقیت و شكست امت هاى گذشته را براى شما مسلمانان بیان مى كنم، یكى از عوامل شكست پیشینیان، اختلاف و دوگانگى در میان آنان بود و... .

در جاى دیگر مى فرماید: «و انّ لكم فى القرون السالفة لعبرةٌ...»; [42] براى شما در قرون پیشین عبرت هایى است.

ما مسلمانان در طول تاریخ فراز و فرودهایى داشته ایم كه پیشینیان ما با رفتار و كردار خویش پدید آوردند چنان كه در مقطعى از تاریخ بزرگ ترین تمدن را پى ریزى نموده و در مقاطع دیگر آن را از دست دادند و با مشكلات، جنگ ها و درگیرى هاى فراوانى روبرو  شدند.

وظیفه مسلمانان آن است كه با بررسى تاریخ 23 ساله حضور پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله وسلم) عوامل موفقیت و رشد مسلمانان را سرمشق خود قرار دهند، چنان كه تحقیق و مطالعه دوران پس از پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) و عوامل شكست و پیروزى مسلمانان را باید به دست آورد تا در آینده درس و الگو باشد; چرا كه تاریخ همواره قابل تكرار است چنان كه انسان ها و نیازها نیز تكرار مى شوند. براى دورى از تكرار حوادث تلخ تاریخى، مطالعه زندگى مسلمانان بویژه صحابه پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) ضرورى است. بدین جهت بیان ضعف هاى افراد در این راستا معنا پیدا مى كند.
 
فلسفه لعن

از آنچه كه در بحث هاى پیش مطرح شد فلسفه لعن روشن مى شود، اما از آنجا كه از اهمیت خاصى برخوردار مى باشد به صورت خاص بدان مى پردازیم. نخستین پرسشى كه ذهن هر جستجوگر با آن روبرو مى شود این است كه چرا لعن و دشنام؟ مگر لعن و دشنام چه ویژگى یا فایده اى دارد؟ و آیا موجب اختلاف، نزاع و درگیرى بین مردم و فرقه هاى گوناگون نمى شود؟ در تبیین فلسفه سبّ و لعن شایسته است كه آیات قرآن را مورد بررسى قرار دهیم. سبّ و لعن در قرآن نوع دیگرى از مبارزه، برائت و دورى جستن سایر پیامبران الهى و انسان هاى كامل در طول تاریخ از مظاهر شرك و ستمگران بوده است. از مجموعه آیات چنین به دست مى آید كه محوریّت ایمان و توحید دو چیز است یكى پذیرش ولایت الهى ـ تولّا ـ و دیگرى برائت و تنفر به عبارت دیگر مبارزه با ولایت شیطان، ستمگران و طاغوتیان. این آیات وظایف مؤمنان را نسبت به خدا، رسول، اولیاى الهى و نسبت به خودشان و دیگر مؤمنان به خوبى روشن مى سازد. از این آیات مى توان فلسفه سبّ و لعن در اسلام رابه دست آورد. فلسفه لعن را مى توان در چند اصل بیان نمود:

1. لعن مظهر تبرّى و برائت جستن از كافران و ستمگران است. چرا كه یكى از واجبات كه در قرآن و سنّت به آن سفارش شده محبت دوستان خدا و بغض دشمنان خداست، و از سویى حب و بغض براى خدا نشانه كمال ایمان است; «من أحب الله و أبغض لله و اعطى لله فهو ممن كمل ایمانه»; [43] كسى كه براى خدا دوست بدارد و براى خدا دشمنى ورزد و براى خدا بخشایش كند ایمانش كامل است. روشن است كه دشمنى با دشمنان خدا از راه هاى گوناگون ممكن است كه یكى از آنها لعن و نفرین است.

2. لعن یك نوع مبارزه با ستمگران است; در زمانى كه گروهى مورد ستم قرار گرفته و نمى توانند از حقوق خود دفاع نمایند، راهى جز نفرین و لعن ستمگران ندارند. امروزه مسلمانان جهان از آمریكا به راه هاى گوناگون از جمله لعن و نفرین و یا به عبارت دیگر با شعار مرگ بر آمریكا، ابراز تنفر مى نمایند و این خود افزون بر آن كه یك نوع مبارزه است، موجب انسجام و اتحاد مسلمانان مى شود.

3. لعن و نفرین موجب شناخت حق از باطل مى گردد.

4. لعن موجب بازدارندگى و عبرت آموزى است، به عبارت دیگر موجب گرایش به سوى خوبى ها و ابراز بیزارى از بدى ها مى شود.

تاریخ گویاى این واقعیت است كه ستمگران و غارتگران همواره مورد لعن و نفرین توده هاى مردم قرار داشته و پس از مرگ خود نیز جز نام زشت بر جاى نگذاشته اند. از این رو انسان ها بویژه افرادى كه زمینه فساد در آنان وجود دارد، گاه با اندیشیدن درباره آینده خود تلاش مى كنند مانند ستمگران تاریخ نباشند. نمونه آن رخداد كربلا و مقایسه شخصیت امام حسین(علیه السلام) با یزید بن معاویه است; چرا كه یزید پس از قرن ها جز نام بد و لعن و نفرین چیزى براى خود بر جاى نگذاشته است; در صورتى كه امام حسین(علیه السلام) نه تنها همواره مورد سلام و صلوات مردم است بلكه تمام انسان هاى آزاده مى كوشند تا راه، روش و اهداف مقدس ایشان را پى گیرى نمایند.

امام صادق(علیه السلام) در روایتى مى فرمایند: «فأظهروا البراءة و اكثروا من سبهم و القول فیهم و الوقیعة، و باهتوهم كیلا یطمعوا فى الفساد فى الاسلام و یحذرهم الناس و لا یتعلمون من بدعهم...»; [45] اهل بدعت و تشكیك را سب و لعن كنید تا طمع نكنند در دین فساد نمایند و همچنین مردم نیز از آنان تأثیر نپذیرند.

از این رو مردم با لعن و نفرین نه تنها سردمداران شر و بدى را از خود دور مى سازند بلكه راه و روش آنان را نیز مذمت نموده و در مقابل راه حق، عدالت و تقوا ترویج مى شود.

بنابراین طبق این سخن امام صادق(علیه السلام) برائت، موجب گرایش به سوى خوبى ها و فضایل و نیز تنفر و انزجار از شرور و بدى هاست. در یك روایت آمده است كه امام صادق(علیه السلام) فرمود: هرگاه بدعت گذارى را مشاهده كردید از او برائت بجویید و غیبت نموده و دشنام دهید تا ـ دیگران ـ به فساد گرایش پیدا نكنند و مردم از آنان دورى گزینند و بدعت هاى آنان موجب انحراف نشود. [46]

حضرت على(علیه السلام) نیز مى فرماید: «من مشى الى صاحب بدعة فوقره فقد مشى فى هدم الاسلام»; [47] كسى كه نزد بدعت گذار برود و او را بزرگ شمارد در نابودى اسلام قدم گذاشته  است.

قرآن كریم از قول ابراهیم خلیل مى فرماید: (و اذ قال ابراهیم لأبیه و قومه اننّى براء مما تعبدون); [48] و هنگامى كه ابراهیم به (نا)پدرى خود و قومش گفت: من از آنچه شما مى پرستید بیزارم.

در جاى دیگر مى فرماید: (فلمّا تبیین له انّه عدوٌّ لله تبرّ أمنه انّ ابراهیم لأوّاه حلیم); [49] چون براى ابراهیم روشن شد كه او دشمن خداست از او بیزارى جست چرا كه ابراهیم شخصى بردبار و خداترس بود.

و نیز: (قد كانت لكم أسوة حسنة فى ابراهیم والذین معه اذ قالوا لقومهم انّا برءاؤا منكم و ممّا تعبدون من دون الله); [50] براى شما مؤمنان، ابراهیم و همراهان او الگویى بسیار خوب هستند، آنان كه به قوم خود گفتند: ما از شما و از آنچه غیر از خدا مى پرستید  بیزاریم.

حقیقت مبارزه و دورى جستن از مظاهر شرك و ظلم، به گونه دیگرى نیز در آیات آمده است كه به برخى از آنها اشاره مى شود. این آیات از یك سو مردم را به قرار گرفتن در لواى خدا و رسول كه از آن به «ولایت» یا «تولّا» تعبیر مى شود فرا مى خوانند و از سوى دیگر یك نوع هشدار را در بر دارد، یعنى به مسلمانان گوشزد مى كنند كه نباید به دشمنان خدا و رسول روى آورند و از خدا و رسول روى برگردانند. از این اصل به «تبرّى» یاد مى شود. بنابراین پذیرش ولایت خدا و رسول از ویژگى هاى مؤمنان به شمار مى آید چنان كه برائت و بیزارى با استفاده از راه هاى مناسب نیز از ویژگى هاى مؤمن است.

این آیات به صراحت روشن مى كنند كه مؤمنان چه كسانى را نباید دوست داشته باشند و آنان را بر خود مسلط سازند؟ به عبارت دیگر این آیات، مسلمانان را در راستاى دورى و برائت از كافران و ستمگران راهنمایى مى كند.

برخى از مصادیق كسانى كه بیزارى از آنان بایسته است و باید از آنان برائت جست چنین است:
 
مغضوبان خداوند

(یا ایهاالذین آمنوا لا تتوّلوا قوماً غضب الله علیهم); [51] اى مؤمنان هرگز قومى را كه خدا بر آنان غضب كرده یار خود مگیرید.
 
ستمگران بر مسلمانان

(انّما ینهاكم الله عن الذین قاتلوكم فى الدین و أخرجوكم من دیاركم و ظاهروا على اخراجكم أن تولّوهم...); [52] خداوند شما را ـ از عدالت و نیكى ـ با كسانى كه شما را از وطن خود بیرون نموده و با شما جنگ كردند و با یكدیگر همدست شدند نهى مى كند و هر كس آنان را دوست بگیرد ستمكار است.
 
یهودیان و مسیحیان

(یا ایها الذین آمنوا لاتتخذوا الیهود و النصارى اولیاء بعضهم اولیاء بعض و من یتولّهم منكم فاولئك هم الظالمون); [53] اى مؤمنان! یهود و نصارا را یاور خود مگیرید، آنان دوستدار یكدیگرند و هر كس از شما با آنان دوست باشد از آنها خواهد بود.
 
كافران

(لا یتخذ المؤمنون الكافرین اولیاء من دون المؤمنین); [54] مؤمنان كافران را ولى و یاور نمى دارند.
(یا ایها الذین آمنوا لاتتخذو الذین اتخذوا دینكم هزواً و لعباً الیهود و النصارى); [55] اى اهل ایمان! با آن گروه كه دین شما را به بازیچه گرفتند دوستى مكنید.

(لاتتخذوا آباءكم و اخوانكم اولیاء ان استحبّوا الكفر على الایمان); [56]
اى مؤمنان! دوست و یاور نگیرید ـ آن دسته از ـ پدران و برادرانتان كه كفر را  برگزیده اند.
 
دشمنان خدا و اولیاى الهى

(یا ایها الذین آمنوا لاتتخذوا عدوّى و عدوّكم اولیاء); [57] اى مؤمنان! دشمن من و دشمن خودتان را ولى و یاور نگیرید.

(والذین كفروا اولیاءهم الطاغوت); [58] یاور آنانى كه كفر ورزیدند طاغوت مى باشد.
این دسته از آیات به گروهى اشاره دارد كه بایستى با آنان دشمنى نمود و یكى از راه هاى دشمنى، دورى و برائت است اما دسته دیگر نسبت به گروهى است كه بایستى آنان را دوست داشت و بلكه بالاتر از آن، بایستى ولایت آنان را پذیرفت. آنان عبارت اند: از خدا، رسول، اولوالامر، ائمه اهل بیت(علیهم السلام) و مؤمنان; بنگرید:
 


تولا و ولایت پذیرى خدا و رسول

(انّ ولیىّ الله الّذى نزل الكتاب و هو یتولّى الصالحین); [59] تكیه گاه ویاور من خدایى است كه قرآن رافرستادواو سرپرست صالحان است.

(وما لكم من دون الله من ولى ولا نصیر); [60] به جز خدا براى ایشان سرپرست و یاورى  نیست.

(والله ولىّ المؤمنین); [61] و خداوند یاور مؤمنان است .

(الله ولى الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الى النور); [62] خداوند یاور مؤمنان است و آنها را از تاریكى ها به نور مى رساند.

(ان الظالمین بعضهم اولیاء بعض والله ولى المتقین); [63] ستمكاران یاور یكدیگراند و خداوند یاور پرهیزكاران است.

(واجعل لنا من لدنك ولیّاً و اجعل لنا من لدنك نصیراً); [64] از پیشگاه خودت ولى و یاورى براى ما قرار بده.
 
تولا و ولایت پذیرى ائمه

(انّما ولیكم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلوة و یؤتون الزكاة و هم راكعون); [65] ولى شما خدا و رسول اوست و آنانى كه نماز را به پا مى دارند و در حال ركوع زكات مى پردازند.

(فاطر السموات و الارض أنت ولى فى الدنیا و الآخرة); [66] تویى آفریننده زمین و آسمان تویى ولى نعمت و محبوب من در دنیا و آخرت.

(والمؤمنون و المؤمنات بعضهم اولیاء بعض); [67] مؤمنان و مؤمنات برخى ولى و محبوب یكدیگرند.

(و ان الظالمین بعضهم اولیاء بعض والله ولى المتقین); [68] برخى ستمگران یاور بعضى دیگر مى باشند و خداوند ولى پرهیزكاران است.

(واعتصموا بالله هو مولاكم فنعم المولى و نعم النصیر); [69] به خدا پناه ببرید كه او مولاى شماست بهترین مولا و بهترین یاور است.

(قل اطیعوا الله و الرسول فان تولّوا فانّ الله لایحب الكفرین); [70] بگو فرمان خدا و رسول را اطاعت كنید و اگر از آنان روى گردانید همانا خداوند كافران را هرگز دوست نخواهد داشت.

(اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولوا الأمر منكم); [71] خدا، پیامبر و صاحبان امر را اطاعت كنید.

(و ان تولوا فاعلموا انّ الله مولاكم نعم المولى و نعم النصیر); [72] بدانید كه اگر روى برگرداندید خداوند بهترین مولا و بهترین یاور است.
 

ولایت پذیرى مؤمنان

(و من یتول الله و رسوله و الذین آمنوا فانّ حزب الله هم الغالبون); [73] كسانى كه ولى و فرمانرواى آنها خدا و رسول و اهل ایمانند فاتح و غالب خواهند بود.

(اطیعوا الله و رسوله ولاتولّوا عنه و أنتم تسمعون); [74] خدا و رسول را اطاعت كنید و از فرمان او سرپیچى نكنید كه شما سخنان حق و آیات خدا را از او مى شنوید.

(فان تولّیتم فما سألتكم من أجران أجرى الا على الله); [75] پس هرگاه شما از حق روى گردانیده و نصیحت مرا نپذیرفتید من از شما اجرى نخواسته بلكه همه اجر رسالت من بر خداست.

(وان یتولّوا یعذبهم الله عذاباً الیماً فى الدنیا و الآخرة); [76] و اگر روى از خدا بگردانند آنها را به عذاب دردناك ـ در دنیا و آخرت ـ معذب خواهد فرمود.

مجموعه آیاتى كه ذكر شد ضمن اهمیت و نقش ولایت پذیرى،وظیفه مسلمانان را به خوبى در رابطه با پذیرش دوست و دشمن و به عبارت دیگر تولّا و تبرّا بیان نموده است.

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

درباره وبلاگ

مدیر وبلاگ : 1 2

آخرین پست ها

جستجو

نویسندگان