تبلیغات
تبری - باید برائت داشته باشی تا عافیت تو را تضمین کنیم !
تبری

آرشیو موضوعی

آرشیو

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

باید برائت داشته باشی تا عافیت تو را تضمین کنیم !

علامه بزرگوار ملا محمد باقر مجلسی رحمه الله نقل میفرماید از سید بزرگوار علی بن عبدالحمید که او نقل می کند از محقق زاهد و شیخ فاضل شمس الدین محمد بن قارون که ایشان فرمود:

معمر بن شمس از اصحاب سلاطین بود که او را مذور می خواندند و او مسئول روستایی بود معروف به بُرس که وقف علویین بود. او جانشینی به نام ابن الخطیب و غلامی به نام عثمان داشت که متولی نفقات او بود.

ابن الخطیب انسانی شیعه و اهل ایمان بود, به خلاف عثمان که مذهب مخالف داشت و دائماً در حال مجادله بودند.

اتفاقا یک روز هر دو در مقام ابراهیم خلیل در حضور روستایی ها و عوام بودند.
 
ابن الخطیب به عثمان گفت: ای عثمان الان حق واضح و آشکار می شود, من روی دستهای خود اسماء کسانی را می نویسم که از آنها تبعیت می کنم و آنها علی و حسن و حسین علیهم السلام هستند و تو هم روی دستهایت نام کسانی را بنویس که از آنها تبعیت می کنی و آنها ابابکر و عمر و عثمان هستند. سپس دستهایمان بسته می شود (و مباهله و ملاعنه می کنیم), دست هر کدام که به آتش (قهر الهی) سوخت او بر باطل است و دست آنکه سالم ماند بر حق است.

عثمان قبول نکرد و از انجام آن امتناع نمود. پس مردمی که حاضر بودند بر علیه او داد و فریاد کردند. مادر عثمان که بر بلندی ایستاد و شاهد ماجرا بود و صدای آنها را می شنید. وقتی منظره را دید شروع کرد به لعن کردن کسانی که بر علیه فرزندش عثمان داد و فریاد می کردند و بسیار آنها را دشنام داد و تهدید نمود. ناگهان در آن حال کور شد. وقتی آن زن احساس کرد که نابینا شده, دوستانش را صدا زد, دوستانش دیدند که ظاهر چشمهایش سالم است ولی نمی تواند هیچ چیز را ببیند.

او را به پایین آوردند و به حلّه بردند و خبرش در بین اصحاب و نزدیکان و هم سن و سالهای او پخش شد. پس برای او از بغداد و حله طبیب آوردند ولی هیچ کدام نتوانستند برای او کاری بکنند.

جمعی از زنان مومنه و شیعه از دوستانش به او گفتند: آنکس که بینایی را از تو گرفت امام زمان عج است. اگر شیعه شدی و تولی نسبت به اهل بیت علیهم السلام و تبری از دشمنان آنها داشتی. ما عافیت و شفای تو را تضمین می کنیم. و در غیر اینصورت راه خلاصی نداری.

از این رو آن زن, تشیع و ولایت و برائت را قبول کرد و راضی به آن شد. چون شب جمعه فرا رسید زنان شیعه او را به مقام صاحب الزمان عج تحت قبه شریفه بردند و همه آنها پشت در بیتوته کردند.

وقتی که یک چهارم شب سپری شد ناگهان دیدند که آن زن خارج شد در حالیکه کوری او برطرف و بینا شده بود. و یک به یک دوستانش را می نشاند و اوصاف لباس و زیورهای او را می گفت (تا ثابت کند بینا شده). پس آن زنها خوشحال شدند و حمد خدای تبارک و تعالی کردند بر حسن عافیت آن زن, سپس از او قضیه را پرسیدند. آن زن گفت: هنگامی که مرا تحت قبّه گذاشتید و خارج شدید, احساس کردم (شخصی آمد)...گفت: خارج شو همانا خداوند تو را شفای داد. پس نابیناییم برطرف شد. آنگاه قبه را پر از نور و مردی را دیدم. از او سوال کردم. ای سرور من شما که هستی؟

فرمود: محمد بن الحسن

سپس از مقابل دیدگان من غائب شد. پس همه زنها برخاستند و به طرف خانه های خود رفتند. و عثمان فرزند آن زن هم شیعه شد و هم او و هم مادرش خوش اعتقاد شدند. و قصّه آنها در بین اقوام شهرت یافت و هر که می شنید اعتقاد به وجود امام علیه السلام پیدا می کرد. و این قضیه در سال 744 هجری اتفاق افتاد.

(بحار الانوار 52/71)

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

درباره وبلاگ

مدیر وبلاگ : 1 2

آخرین پست ها

جستجو

نویسندگان