تبلیغات
تبری
تبری

آرشیو موضوعی

آرشیو

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

اثبات كفر عمر و ابوبكر از کتب شیعه و سنی

فتاوای زشت و شنیع مخالفین


پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله فرمودند:

إِنِّی تَارِكٌ فِیكُمْ ثَقَلَیْنِ (كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِی) مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا بَعْدِی أَحَدُهُمَا

همانا من ترک می کنم شما را در حالیکه دو چیز گرانقیمت در نزد شما باقی می گذارم. قرآن و عترت. تا زمانیکه به آن دو تمسک جسته اید هرگز بعد از من گمراه نمی شوید.

این حدیث شریف به صورت متواتر در کتب شیعه وسنی وارد شده است. پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله در این حدیث شرط استقامت در راه حق و عدم گمراهی را تمسک به قران و عترت می دانند. ولی متاسفانه کسانی که در طول تاریخ خود را "اهل سنت" و پیروان سنت نبوی خوانده اند به قران و عترت تمسک نجستند. و همین مساله موجب شده است که در لجن زار گمراهی و ضلالت غوطه ور شوند. فتاوای عجیب و غریب و مضحک ایشان دلیل و گواه روشن و واضحی بر ضلالت ایشان می باشد که ما بخشی از آنها را در اینجا بیان می کنیم:

مرد بزرگسال با خوردن شیر مَحرَم مى شود !!

اهل سنت طبق روایت مضحک و دروغی که در کتب خود راجع به شیر دادن مرد بزرگسال نقل کرده اند فتاوای عجیب و غریبی داده اند. روایت جعلی که نقل کرده اند میگوید:

پس از نزول آیه چهارم و پنجم سوره أحزاب كه در آن خداوند پسر خوانده را همانند فرزند واقعى ندانسته و فرمان مى دهد كه آنان را فرزندان پدران خودشان بدانید و باید حریم شرعى را رعایت كنید، مسلم و أبو داود ونسائى و ابن ماجه ودارمى وبیهقى ومالك وأحمد و طبرانى ودیگران از عائشه نقل كرده اند كه گفت: زنى بنام سهله دختر سهل خدمت پیامبر صلی الله علیه و اله آمد وگفت: اى رسول خدا صلی الله علیه و اله سالم فرزند خوانده أبو حذیفه است كه در خانه ما است، و من با سر برهنه و بدون پوشش در برابرش ظاهر مى شوم، احساس مى كنم ابو حذیفه اینگونه دوست ندارد و ناراحت مى شود، چكار كنم؟

رسول خدا صلی الله علیه و اله فرمود: ازپستانت به او شیر بده تا مشكل حل شود، عرض كرد: او مردى بزرگ وداراى ریش ومحاسن است چگونه او را شیر دهم؟ پیامبر لبخندى زد وفرمود: مى دانم او خرد سال نیست بلكه مردى بزرگ و داراى ریش و محاسن است، او را شیر بده با تو محرم شود و آنچه در ذهن أبو حذیفه است پاك مى شود. سهله از خدمت پیامبر رفت و باز هم خدمت آن حضرت آمد وگفت: او را شیر دادم و خیال أبو خذیفه را راحت كردم. (1)

ابن حزم و داود ظاهرى تحت عنوان «مذهب عائشه» مى گویند: اگر مردى بزرگسال از پستان زنى شیر بنوشد حكم طفلى را خواهد داشت كه از پستانش شیر نوشیده است. (2)

شافعى نیز این حدیث را پذیرفته است زیرا وى پس از نقل آن و طرح سؤالاتى پیرامون آن مى گوید: بنا بر نقل أمّ السلمه این فرمایش رسول خدا صلی الله علیه و اله مخصوص همان یك نفر یعنى سالم مولى أبو حذیفه خواهد بود، چون شیر دادنى كه موجب محرمیّت مى شود در باره طفل شیر خواره است كه لاأقل باید پنج نوبت و بدون فاصله از پستان زنى شیر بنوشد و افراد بزرگتر از این قاعده خارج هستند. (3)

بیست سال دوران باردارى

أبو حنیفه گفته است: اگر مردى بیست سال دور از همسرش زندگى كند و در این مدّت رابطه اى با وى نداشته باشد و افرادى هم شهادت دهند كه در مدّت بیست سال از جمع آنان جدا نشده، سپس  همسرش باردار شود فرزند در رحم متعلّق به همان مرد است. همچنین اگر پس از بازگشت از سفر بچّه اى یكساله یا بیشتر در آغوش همسرش دید، آن بچّه فرزند خود او خواهد بود. (4)

داشتن نُه همسر

فخر الدین زیلعى حنفى فتوایى را با استفاده و استناد به آیه اى از قرآن كریم از قاسم بن إبراهیم نقل مى كند كه بر اساس آن هر مردى مى تواند تعداد نهُ همسر در آن واحد داشته باشد.

وى مى گوید: خداوند ازدواج با دو زن را با این جمله ( مثنى ) جایز دانسته است، و درادامه این جمله را ( ثلاث ورباع ) با واو عطف كه به معناى جمع است ذكر فرموده است، پس در این صورت مجموع زنانى كه براى انسان جایز است نُه زن مى شود. (5)

سپس مى گوید: نخعى و ابن أبی لیلى نیز چنین فتوایى را صادر كرده اند. (6)

از این مهمتر سخن كسانى است كه حدّ و مرزى در تعداد همسران نمى شناسند، مانند شوكانى به نقل از ظاهریّة، وابن صباغ وعمرانى و قاسمیّه از فرق زیدیّه ونظام الدین أعرج، او در تفسیر آیه: (فانكحوا ما طاب لكم من النساء) مى گوید: گروهى از این آیه اینگونه استفاده كرده اند كه در تعداد همسر هیچ محدودیّتى وجود ندارد زیرا آیه اطلاق دارد و خداوند عدد خاصّى را بیان نفرموده است. (7)

چهار سال مدّت باردارى

أحمد حنبل معتقد است كه دوران بار دارى بیش از چهار سال نیست، پس اگر مردى همسرش را طلاق دهد یا به میرد و آن زن با شخص دیگرى ازدواج نكند وپس از گذشتن چهار سال از وفات شوهر و یا طلاق، فرزندى به دنیا آورد، آن بچّه متعلّق به همان پدر خواهد بود و عدّه طلاق هم تمام مى شود. (8)

یك بچّه و چند پدر!!!!!

أحمد حنبل در فتوایى عجیب و غریب در مورد بچّه اى كه دو نفر در باره وى ادّعاى پدرى داشته باشند مى گوید: اگر هیچ یك از آن دو نفر دلیل و مدرك قانع كننده اى نداشته باشند و یا دلیل و مدرك هر یك در تضادّ و مخالف دیگرى بود باید آن كودك را بر كسى كه قیافه شناس است عرضه كنند پس اگر او تشخیص داد كه یكى از آن دو پدر آن كودك است به آن یك نفر ملحق مى شود واگر تشخیص داد كه هر دو نفر پدر كودك هستند به هر دو ملحق مى شود و از هر دو ارث مى برد و آن دو نفر هم از او ارث مى برند.

همچنین اگر بیش از یك نفر ادّعا داشته باشند، با تشخیص قیافه شناس به همه آنان تعلّق خواهد داشت. (9)

عجیب ترین فتوا

اگر شخصی دخترش را که در مشرق زمین است برای مردی که در مغرب زمین است عقد کند و پس از گذشت شش ماه این دختر صاحب فرزند شود. این فرزند از آن پدری است که در مغرب زمین زندگی می کرد. حتی اگر چند سال گذشته باشد و این مرد و زن هرگز به هم نرسیده و نزدیکی نکرده باشند.

و همچنین اگر كسى را از لحظه عقد ازدواج به مدّت پنج سال زیر نظر نگهبانان زندانى كنند، سپس آزاد شود و به منزلش برود و تعدادى فرزند در كنار همسرش ببیند همه آنان فرزندان وى خواهند بود اگر چه فرصت یك لحظه دیدار و ملاقات با همسرش را پس از عقد نداشته است.  (10)

فتوا به حلال بودن زنا !

اگر مردى آلتش را در پارچه اى به پیچد سپس با زنى نزدیكى كند ومنى اش را داخل رحم نریزد، نه غسل بر او واجب مى شود و نه حدّ زنا، و ضررى به عباداتش هم نمى زند.

این سخن از شخصى است بنام عبد القاهر تمیمى كه سُبكى نویسنده كتاب طبقات الشافعیّة او را پیشوایى بزرگ وجلیل القدر و دانشمندى كه آوازه علمى اش گیتى را فرا گرفته و علوم ودانشش به خراسان حمل مى شد معرّفى كرده است.(11)

ابن نُجیم حنفى با یك درجه تخفیف همین فتوا را بگونه اى دیگر صادر كرده ومى گوید:

اگر مردى آلتش را در پارچه اى بپیچد و با زنى نزدیكى كند پس اگر احساس لذّت كند و حرارت و گرماى درون را لمس كرد حجّ او باطل مى شود، وگر نه ضررى نخواهد داشت. (12)

أبو حنیفه نیز گفته است: اگر مردى در برابر قرار داد ده درهم با مادرش ازدواج و نزدیكى نماید زناكار نخواهد بود و حدّ زناكار هم بر وى جارى نمى شود، و اگر مردى آلتش را در پارچه اى به پیچد و با زنى همبستر شود زناكار نیست و حدّ بر او جارى نمى شود. (13)

ازدواج پدر با دختر

فتواى امام مالك و به تبع او شافعى در حلال بودن ازدواج پدر با دخترش كه از طریق غیر مشروع یعنى زنا به دنیا آمده باشد و همچنین با خواهر و دختر پسر و دختر دخترش كه به همین روش به دنیا آمده باشند از فتواهاى نادر روزگار است و دلیلى كه بر جواز آن نیز آورده است نادر تر از خود حكم و شنیدنى است.

وى مى گوید: به این دلیل نكاح جایز است كه این پدر و دختر شرعاً با یكدیگر نسبتى ندارند و بیگانه هستند و چون از راه غیر مشروع متولّد شده است ارث نمى برد و نفقه او هم واجب نیست. (14)

ازدواج با محارم

از جمله فتواهاى نادر روزگار كه مخالف قوانین ودستورات شرع مقدّس است فتاواى ذیل است كه ابن قدامه نویسنده صاحب نام آن را نقل كرده و مى نویسد:

ازدواج با محارم مانند مادر و خواهر و خاله و عمّه وغیر آنان به اجماع علماى اسلام باطل است.

ولى دو تن از دانشمندان و فقیهان اهل سنّت یعنى أبو حنیفه وثورى گفته اند كه اگر چنین ازدواجى همراه با عمل زناشویى صورت گرفت موجب حد نمى شود، چون ممكن است نزدیكى بجهت شبهه باشد یعنى خیال مى كرده است همسر خودش است ولى اشتباه كرده است.

همچنین ازدواجى كه حرمتش اجماعى است مانند: انتخاب همسر پنجم با وجود داشتن چهار همسر یا ازدواج با زنى كه شوهر دارد یا زنى كه در عدّه طلاق یا وفات بسر مى برد یا زنى كه سه دفعه طلاق داده شده است (بر مبناى فقه اهل سنّت) اگر هر یك از این موارد اتفاق افتاد ابوحنیفه مى گوید حدّ جارى نمى شود. (15)

مالك و شافعی فتوا داده اند: نکاح و ازدواج با دختر و خواهر و دختر فرزند و دختر برادر و دختر دختر جایز می باشد. (المغنی ابن قدامة 7/485)

بازهم مجوّزى براى زنا

اگر كسى زنى را به خدمت (اجاره) گرفت تا با وى زنا كند یا از زنان محرم خودش كام بگیرد و بداند این عمل حرام است حدّ زنا بر وى واجب مى شود.

ولى اگر از زنان محرم خودش یكى را به كنیزى بگیرد و با وى نزدیكى نماید فتواى درست آن است كه حدّ بر وى واجب نمى شود.  (16)

همچنین در فتوای یک از فقهای بزرگ اهل سنت و مفتی وقت مدینه منوره متوفای 212 ق, دوست و همنشین مالک رئیس فرقه مالکیه آمده است: اگر کسی پولی به زنی بدهد و با او زنا کند دیگر حدی بر او نیست ! (المحلی ابن حزم 11/251)

همین فتوا را ابوحنیفه داده است که: اگر زنی برای کاری اجیر شود و با او عمل زنا صورت گیرد و یا از اول برای زنا اجیر شود حدی بر هیچکدام از زن و مرد نیست ! (المحلی ابن حزم 12/196)

اقامه دو شاهد دروغ !

در کتاب الحیل از بخاری نوشته شده است که: بعضی گفته اذن ندهد دختر باکره خود را تا با او ازدواج نماید پس می تواند حیله (نقشه) بزند و دو شاهد دروغ اقامه کند بر اینکه آن دختر را با رضایت خود او عقد کرده است و به این جهت قاضی حکم کند به صحت نکاح او و حال آنکه شوهر می داند که شاهدان دروغ گفته اند. پس باکی برای او نیست که با آن دختر جماع کند و همین ازدواج صحیحی است. (صحیح بخاری8/62)

جواز زنا با زن خدمتكار

ابن ماجشون از فقیهان مالكى مى گوید: اگر كسى با زنى كه خدمتكار اوست زنا كند حدّ شرعى بر او جارى نمى شود. (17)

ملحق شدن بچّه به پدر اگر چه با همسرش نزدیكى نكرده باشد

اگر مردى بازنى ازدواج كند و در همان مجلس عقد و در حضور شهود او را طلاق دهد سپس آن زن بعد  از گذشتن شش ماه فرزندى به دنیا آورد أبو حنیفه گفته است آن بچّه متعلّق به همان مرد خواهد بود. (18)

تعصّب بى رحمانه

مشاهده برخى از فتواها اعتقاد ما را به عدم صداقت مدّعیان پیروى از سنّت رسول (صلى الله علیه وآله وسلم) بیشتر مى كند، از جمله فتواى بعضى از فقیهان پیرو مكتب فقهى أبو حنیفه است كه در آن ازدواج مرد حنفى را با زن پیرو شافعى جایز نمى دانند و دلیل آن را این سخن امام شافعى دانسته اند كه گفته است: إن شاء اللّه من مؤمن هستم.

از این سخن بوى شكّ و تردید به مشام مى رسد و معلوم مى شود كه در عقیده اش محكم نبوده است. (19)

شیر گاو و گوسفند و فتواى خواهر و برادرى

به یاد داشته باشید كه اگر چند نفر از شیر یك گوسفند استفاده كنند خواهر و برادر رضاعى مى شوند و داستان محرمیّت و حرمت ازدواج دامنگیرشان خواهد شد !

شاید در آغاز از شنیدن و خواندن این مطلب تعجّب كنید و به دنبال گوینده و صاحب این فتوا باشید، و او را شخصى مجهول و بى اطلاع از احكام و دستورات شرع به نامید.

ولى وقتى كه گوینده این سخن شخصى مانند محمّد بن إسماعیل بخارى صاحب و نویسنده معتبرترین كتاب صحیح اهل سنت باشد تعجّب شما بیشتر و بیشتر خواهد شد.

این فتوا را سرخسى در كتاب مبسوط از قول بخارى نقل كرده و خودش به جنگ وى رفته و مى گوید: اگر دو پسر بچّه ازگوسفند و یا گاوى همزمان شیر به خورند حرمت رضاع و شیر خوارگى محقّق نخواهد شد، زیرا در رضاع و شیرخوارگى نسب شرط است و بین انسان و حیوان نسبتى وجود ندارد. بنا بر این خوردن شیر حیوان موجب تحقّق رضاع و حرمت چیزى نخواهد شد.

سپس مى گوید: همین فتوا سبب اخراج و تبعید بخارى از بخا را شد. (20)

جواز استمناء (خود ارضایی)

از مجاهد نقل شده كه گفته است: آنانكه پیش از ما مى زیسته اند پسران جوانشان را به استمناء و همچنین دختران و زنان را به استفاده از وسیله اى براى خود ارضایى وادار مى كرده اند تا از زنا دورى كنند. (21)

ابن جریح از عمرو بن دینار نقل مى كند كه گفته است: مانعى در جایز نبودن استمناء نمى بینم. (22)

ثورى از عبّاد از منصور از جابر بن زید أبی الشعثاء نقل كرده است كه گفت: تو صاحب منى هستى هر كجا خواستى آن را بریز. (23)

ابن حزم گفته است: استمناء مرد همانند بازى كردن زن با فرجش مباح است وحرام نیست، سپس به دو آیه از قرآن استدلال مى كند ومى گوید: خداوند در این آیه فرموده است: (وقد فصّل لكم ما حرّم علیكم) و چون تفصیلى در باره استمناء نیامده است پس جایز است. و نیز در این آیه كه فرموده است: (خلق لكم ما فی الأرض جمیعا). و در ادامه مى گوید: چون از مكارم اخلاق و فضایل نیست گروهى از آن اكراه داشته و گروهى آن را جایز دانسته اند. (24)

ابن مفلح (از علمای اهل سنت) می گوید: زن نیز مانند مرد می تواند چیزی شبیه آلت را برای خود استعمال کند. سپس ادامه می دهد: استمناء عبارت است از کاری که به واسطه آن منی از انسان خارج شود و امام احمد بن حنبل با وجود ورع و تقوایی که داشت این کار را جایز می دانست. چرا که اینکار خارج کردن مواد زائد از بدن است. لذا انسان می تواند هر وقت لازم بود اینکار را انجام دهد و اصل وریشه آن به حجامت و رگ زنی برمی گردد !!! (مغنی ابن قدامة 3/87)

پاک بودن منی !

شافعی (رئیس شافعیه) من را پاک می داند. به سبب آنکه خداوند در قران می فرماید: "ما بنی آدم را گرامی داشتیم."  پس چگونه او را گرامی دارد در حالی که منی که اصل اوست نجس باشد. (سراج الوهاج ص603)

جواز نگاه كردن به عورت زن

نگاه كردن به عورت زن كه در آیینه و یا آب منعكس شده باشد با انگیزه شهوت و لذّت بردن مانعى ندارد. (25)

زناشویى با همسر در برابر نگاه دیگران

ابن حزم مى گوید: اگر در سفر مردى با همسرانش در یك خیمه باشند و او با یكى از آنان نزدیكى كند در صورتى كه عورتش پوشیده باشد این عمل مكروه است. ولى اگر عورتش مكشوف و در معرض دید باشد حرام. (26)

جواز استفاده زن از آلت مصنوعى

ابن قیّم جوزى مى گوید: اگر زنى شوهر نداشت و شهوت بر وى غلبه كرد بعضى از فقیهان ما گفته اند مى تواند از آلت مصنوعى استفاده نماید. (27)

حكم كسى كه با تمام بدنش داخل فرج و عورت زن شود

أحمد بن محمّد صاوى از فقیهان گروه و فرقه مالكى فتوا مى دهد: اگر شخصى با تمام بدنش داخل عورت زنى بشود نزد ما نصى بر حكم ووظیفه او نیست، ولى جناب شافعى گفته است: اگر اوّل با آلتش داخل شود بر هر دو غسل واجب است و گر نه واجب نیست. (28)

و از آن بدتر تراوشات فكرى اسلام شناس سنّت پیشه دیگر است كه گفته است: اگر مردى آلتش را در آلت مرد دیگرى داخل نماید بر هر دو نفر غسل واجب مى شود. (29)

حكم كسى كه داخل شكم همسرش شده باشد

اگر مردى از قسمت پایین بدن همسرش داخل شكمش شود آیا غسل بر وى واجب است، یا نه؟

جواب داده اند: اگر از پاهایش داخل شده باشد غسل واجب است و اگر با سرش داخل شده باشد واجب نیست. (30)

مردی که آلتش را نصف کرده و هر کدام را داخل فرج زنی نماید !

اگر مردى آلتش را دو نیم نماید یعنى از وسط آن را با وسیله برّنده اى نصف كند سپس هر كدام را داخل فرج زنى نماید بر آن مرد غسل واجب مى شود ولى بر زنها واجب نیست.  (31) همچنین در همین مصدر آمده است که اگر یکی را در قبل و دیگری را در دبر داخل کند نیز غسل بر او واجب می شود.

همجنس بازى با مملوك

ابن سهل أبیوردى شافعی كه او را یكی از امامان دنیای خود از حیث علم و عمل و از بزرگان فقهاء خود می دانند, در فتوایش گفته است: اگر كسى با مملوك خودش یعنى جوان و مردى كه خریده است لواط كند حدّ شرعى بر وى جارى نمى شود ولى اگر با مملوك دیگرى باشد حدّ جارى مى شود. (32)

جواز لواط !

ابن قیم جوزیه در کتاب اغاثة اللهفان 2/515 نوشته است که: یکی از علمای اهل تسنن کتابی در حلال بودن لواط به فتوای مالک نوشته است! و نیز ابن شهر آشوب نقل کرده است که جاحظ نیز کتابی دارد به نام "دارئة الحد عمن یتعاطی الغلمان" یعنی برداشته شدن حد از کسانی که با نوجوانان لواط می کنند. (مثالب النواصب ص50)

غاصب، مالك مى شود

أبو حنیفه ودیگران گفته اند: اگر كسى انگور را غصب كرد سپس آن را به كشمش تبدیل نمود شخصى كه انگورش غصب شده هیچ حقّى نسبت به كشمش ندارد و غاصب مالك آن است. (33)

همچنین اگر گندم غصبى به آرد مبدّل شود و یا آهن تبدیل به شیء دیگرى شود و یا چوب غصبى تبدیل به درب براى خانه شود شخص غاصب مالك آن خواهد بود و كسى كه از او غصب شده است هیچ حقّى نخواهد داشت. (34)

نبیذ پاك و خوردنش حلال !!

نویسنده و مؤلّف فتح القدیر مى گوید: با اینكه نبیذ همانند خمر سكر آور است ولى نوشیدن آن مباح است. (35)

زیرا آنچه كه از خرما گرفته مى شود نامش عصاره و جوشانده خرما است نه شراب كه بنا بر نظر أبو حنیفه و أبو یوسف حلال است.

ابو حنیفه و ابو یوسف نیز فتوا بر حلیت نبیذ داده اند. (36)

شریک بن عبدالله نیز گفته است که نبیذه مباح است. (37)

همچنین روایت کرده اند از علقمه که عبدالله بن مسعود نیز نبیذ می نوشید. (38)

نیم خورده سگ وخوك پاك و حلال است

اگر تا كنون شنیده بودید كه این دو حیوان نجس و حرام گوشت هستند ولى بشنوید كه رئیس فرقه مالكیها فتوا به پاكى و حلیّت داده است، و مى گوید: سگها و خوكها طاهر وپاك هستند و نیم خورده آنان نیز پاك و مى شود با آن وضو گرفت و آن را نوشید واگر پوزه آنان با غذا تماسّ پیدا كرد آن غذا حرام نیست و دستور به شستن ظرف غذا صرفاً از روى تعبّد است نه دلیل شرعى. (39)

خوردن كرم و حشرات

إمام مالك رهبر و پیشواى مالكیها خوردن حشرات و حیواناتى مانند كرم و سوسك و موش و سوسمار ومار و غیر آن را جایز دانسته و بر اساس آن فتوا داده است. (40)

گوشت حیواناتى كه به روش غیر شرعى ذبح شده باشند حلال است

فقیه و پیشواى شافعیان فتوا به حلّیّت گوشت حیوانی می دهد که به روش غیر شرعی ذبح شده باشد و می گوید: ذكر نام خدا مستحبّ است نه واجب. و دیگران مانند: فخر رازى و پیشواى حنبلیان نیز وى را تأیید وهمراهى كرده اند. (41)

و همچنین عطاء و مجاهد و مکحول و اوزاعی و لیث فتوا داده اند که اگر حیوانی را مسیحیان برای کلیساهای خود ذبح کنند و یا با ذکر نام مسیح یا صلیب و یا با اسماء روحانیون و رهبانیون شان ذبح کنند حرام نمی باشد ! (42)


ادامه مطلب

چه کسانی ابوبکر و عمر را لعن و نفرین کرده اند ؟

چه کسانی ابوبکر و عمر را لعن و نفرین کرده اند ؟


1) خداوند عمر و ابابکر را لعن نموده !

خداوند در آیات متعددی از قران آن دو و هر ظالم دیگری در حق اهل بیت علیهم السلام را لعنت فرموده. به آنها وعده عذاب داده است. از جمله آن آیات قول خدای سبحان است:

همانا کسانی که خدا و پیامبرش را آزار می دهند خدا در دنیا و آخرت نفرینشان کرده و برای آنان کیفری خفت بار مهیا نموده است. (احزاب/57)

اثبات اینکه این لعنت و نفرین شامل حال آنهاست ادله متعددی است که ما به یک دلیل اشاره می نماییم. و آن این که عامه و خاصه از پیامبر اکرم ص روایت کرده اند که حضرت فرمودند:

فاطمه سلام الله علیها پاره تن من است. هرکس او را اذیت کند مرا اذیت کرده و هرکس مرا بیازارد خدا را آزرده است. (1)

و از متواتران و مسلمات نزد عامه و خاصه این است که آن دو نفر حرمت کلام رسول خدا ص را نگاه نگذاشتند و فاطمه زهرا سلام الله علیها را به قدری آزار و اذیت نمودند که آن حضرت خطاب به آن دو نفر فرمود:

خدا و ملائکه اش را شاهد می گیرم که شما دو نفرمرا به خشم آوردید و رضایت مرا جلب نکردید و اگر پیامبر اکرم ص را ملاقات نمایم هر آینه شکایت شما دو نفر را به وی خواهم کرد.(2)

به خدا قسم! بعد از هر نمازم بر تو (ابوبکر) نفرین می کنم. (3)

و از این روایات استفاده می شود که طبق نظر تواریخ شیعه و سنی حضرت فاطمه سلام الله علیها با خشم و غضب از آن دو به شهادت رسیده. به نقل از ابن ابی الحدید معتزلی توجه نمایید:

فاطمه سلام الله علیها از دنیا رفت در حالی که سخت از ابوبکر و عمر غضبناک بود. (4)

و نیزبه این نقل که محمد بن اسماعیل بخاری در کتاب صحیح خود آورده توجه فرمایید:

فاطمه سلام الله علیها دختر رسول خدا بر ابوبکر خشم گرفت و با او قطع رابطه نمود و این قهرو غضب وی با ابوبکر پیوسته استمرار یافت تا از دنیا رفت. (5)

و به این نقل نیز توجه فرمایید:

فاطمه سلام الله علیها بر ابوبکر غضب نمود و با او قطع رابطه کرد و تا زمانی که زنده بود با ابوبکر سخن نگفت...هنگامی که از دنیا رفت شوهرش علی علیه السلام وی را شبانه دفن کرد و به ابوبکر خبر نداد و خودش بر جنازه وی نماز خواند...(6)

و نیز به این نقل توجه فرمایید:

فاطمه سلام الله علیها با ابوبکر قطع رابطه نموده و با او سخن نگفت تا از دنیا رفت.

و این ها همه در حالی است که عامه و خاصه در احادیث صحیحه روایت کرده اند که پیامبر اکرم ص بارها فرمودند: خداوند با خشم فاطمه سلام الله علیها خشمگین و با رضایت او راضی می گردد. (7)

2) رسول خدا ص عمر و ابابکر را لعن نموده !

عمر بن خطاب از پیامبر اکرم صلی الله علیه واله روایت می کند که فرمودند: 

حرمت مرا در عترت و ذریه ام حفظ کنید. هر کس حرمت مرا در آنان حفظ نماید خدا او را حفظ کند و بدانید لعنت خدا بر کسی که مرا در مورد عترت و ذریه ام آزار و اذیت نماید...(حضرت 3 مرتبه این را تکرار فرمودند) (8)

ابوسعید خدری گوید پیامبر اکرم صلی الله علیه واله فرمودند:

علی علیه السلام را دوست بدارید. چرا که گوشت او از گوشت من وخون او از خون من است. خدا لعنت کند کسانی از امتم را که عهد من نسبت به علی علیه السلام را ضایع نمودند و وصیتم را در مورد او فراموش کردند. اینان هیچ نصیبی نزد خدای متعال ندارند. (9)

پیامبر اکرم صلی الله علیه واله فرمودند: یا علی بترس از حقد و کینه هایی که در سینه افرادی هست که تا من زنده ام اظهار نمیشود مگر پس از مرگ من. خداوند آنها را لعنت کند وتمام لعنت کنندگان عالم آنها را لعن خواهند نمود. (10)

3) اهل بیت علیهم السلام عمر و ابابکر را لعن نموده اند !

الف: امیرالمومنین علیه السلام:

در حدیثی از ایشان نقل شده است که فرمودند: خدا پسر خطاب (عمر) را لعنت کند. اگر او نبود هیچ مرد و زنی زنا نمی کرد مگر زن و مرد شقی. (11)

همچنین محمد بن مثنی در کتاب خود از حارث بن مغیره نضری روایت کرده که او به امام صادق علیه السلام عرض کرد: ابو معقل مزنی مرا خبر داد از امیرالمومنین علیه السلام که آن جناب نماز مغرب را با جماعت خواند و در رکعت دوم, قنوت خواند و لعن کرد معاویه و عمروبن العاص و ابوموسی اشعری و ابوالاعمر سلمی را. حضرت فرمود: راست گفت پس تو هم ایشان را لعنت کن. (12)

در دعای عظیم الشان صنمی قریش نیز که مولا امیرالمومنین علیه السلام روز و شب و وقت سحر بدان مواظبت می فرمودند، و آن را در قنوت نماز می خواندند به صراحت میفرمایند:

خداوندا لعـنت کن دو بـت قریش(ابوبکر و عمر) و دو مشرک آنرا، و دو سرکرده ضلالت را، و آن دو دروغ پرداز را، دختر آنان (عایشه و حفصه) را، آن دو نفری که فرمانت را زیر پا نـهادند، و وحی تو را نپـذیـرفتند، و نعـمت رسولت را انکار کردند، و نافرمانی پیامبرت را کردند و ... (13)

ب: حضرت فاطمه سلام الله علیها:

ایشان فرمودند: به خدا قسم در هر نمازم بر تو (ابوبکر) نفرین میکنم. (14)

پ: امام سجاد علیه السلام:

ابو حمزه ثمالی از آن حضرت سوال کرد:
از شما راجع به فلانی و فلانی (عمر و ابابکر) سوال می کنم. حضرت فرمودند: لعنت خدا به تمام لعنتهایش بر آن دو باد. (15)

ت: امام محمد باقر علیه السلام:

حنان بن سدیر از پدرش از امام باقر علیه السلام نقل کردند که حضرت فرمودند:

به خدا قسم هیچ از یک ما از دنیا نرود مگر غضبناک باشد از آن دو و هیچ روزی بر ما نمی گذرد مگر این که نسبت به آن دو خشمگین هستیم. و بزرگانمان به کوچکترها به این امر سفارش می کنند...لعنت خدا و ملائکه و تمامی مردم بر آن دو نفر باد. (16)

همچنین ورد بن زید (برادر کمیت بن زید شاعر اهل بیت علیهم السلام) گوید:

پرسیدیم از امام محمد باقر علیه السلام درباره عمر و ابابکر ؟ حضرت فرمودند: هر کس بداند خداوند حکیم عادل است, از آن دو بیزاری می جوید. و هیچ خونی نیست که ریخته شود مگر آنکه به گردن آن دو نفر باشد. (17)

ث: امام جعفر صادق علیه السلام:

حسین بن ثویر و ابوسلمه سراج نقل کرده اند که: از امام صادق علیه السلام شنیدیم که آن حضرت بعد از هر نماز واجب لعن می کرد چهار مرد ملعون و چهار زن ملعون را.  اما مردان عبارتند از: ابابکر, عمر, عثمان, معاویه و زنان عبارت بودند از: عائشه,حفصه, هند و ام الحکم خواهر معاویه. (18)

همچنین مرحوم شیخ طبرسی از امام صادق علیه السلام روایت کرده که حضرت به راوی فرمود: در تعقیب نماز از جای بر مخیز تا لعن کنی بنی امیه را. پس بگو: اللهم العن بنی امیة.

ج: امام رضا علیه السلام:

در کتاب مهج الدعوات آمده است از امام رضا علیه السلام نقل شده است که فرمودند: کسی که دعا کند در سجده شکر به این دعا مانند کسی است که همراه پیامبر اکرم ص در جنگ بدر تیر می انداخته است:

خدایا لعنت کن آن دو نفری (ابوبکر و عمر) که دینت را تبدیل کردند و نعمتت را تغییر دادند و به پیامبرت تهمت زدند...و رسولت را مسخره کردند..و تحریف کردند کتابت را..و کشتند اولیائت را و...

ح: امام جواد علیه السلام:

زکریا بن آدم می گوید: در خدمت امام رضا علیه السلام بودم که امام جواد علیه السلام را که در سن کمتر از چهار سال بودند آوردند. امام علیه السلام با دست خود به زمین زد و سر مبارک خود را به طرف آسمان بلند کرد و در فکر فرو رفت. امام رضا علیه السلام فرمودند: جانم فدایت! در چه رابطه اینقدر فکر می کنی؟

امام جواد علیه السلام عرضه داشتند: در آن مصائبی که نسبت به مادرم فاطمه سلام الله علیها روا داشته شد. به خدا سوگند آن دو را از قبر بیرون می آورم و آتش می زنم پس خاکستر آن ها را بر باد داده یا به دریا می ریزم. پس امام رضا علیه السلام آن حضرت را نزدیک به خود نمود و بین دو چشمش را بوسه زد و فرمود: تو لایق امامت هستی. (19)

خ: امام زمان عج:

امام صادق علیه السلام فرمودند: هنگامی که حضرت قائم عج ظهور فرماید آن دو (عمر و ابوبکر) را لعنت نموده و از آنها برائت می جوید. (20)

مرحوم آیت الله سید نصر الله مستنبط در حرم امیرالمومنین علیه السلام حضرت بقیة الله عج را در حال نماز مشاهده نمود, به دعای دلنشین امام عصر عج گوش فرا داد و شنید که حضرت در قنوت خود این گونه دعا می فرمود:

بارالها! به راستی که معاویة بن ابی سفیان در حق امیر المومنین ظلم و ستم روا داشت. خدایا! او را به لعن و عذاب سختی گرفتار ساز. (21)

چ: دستور همه اهل بیت علیهم السلام به لعن آنها:

امام صادق علیه السلام فرمودند: ما طائفه بنی هاشم به کوچک و بزرگمان امر می کنیم که آن دو نفر را مورد سب خود قرار داده و از آنها بیزاری بجویند. (22)

4) اصحاب صدر اسلام عمر و ابوبکر را لعن گفته اند !

امیر المومنین علیه السلام فرمودند: خدا رحمت کند سلمان و اباذر و مقداد را, هیچ کس به اندازه ایشان آن دو (عمر و ابابکر) را نشناخت و از آنان بیزاری نجست و آنان را لعنت ننمود. (23)

همچنین امام علی علیه السلام خطاب به عمار فرمودند: ای عمار! آیا رسول الله را دوست نداری و از دشمنانش بیزاری نیستی؟ عمار عرض کرد: بلی. فرمود: مرا هم دوست داری و از دشمنم بیزاری؟ عمار عرض کرد: بلی. فرمود: تو را بس ای عمار که از آن دو نفر (عمر و ابابکر) بیزاری جستی و آنان را لعن نمودی. (24)

5) ملائک آسمان عمر و ابابکر را لعن می کنند !

ابان از سلیم نقل می کند که او گفت: به ابوذر گفتم: خدا تو را رحمت کند. عجیب ترین مطلبی که از پیامبر ص در مورد علی بن ابیطالب علیه السلام شنیده ای برای من بگو. گفت: شنیدم از رسول خدا صلی الله علیه و اله که فرمود: گرداگرد عرش الهی نود هزار ملک هستند که هیچ تسبیح و عبادتی ندارند مگر اطاعت از علی بن ابیطالب علیه السلام و بیزاری جستن از دشمنانش و استغفار برای شیعیانش.

سلیم گوید: گفتم: خدا تو را رحمت کند غیر از این هم برایم بگو. گفت: شنیدم که حضرت فرمودند: خداوند جبرئیل و میکائیل و اسرافیل را به اطاعت از علی علیه السلام و بیزاری از دشمنانش و استغفار برای شیعیانش مخصوص گردانیده است. (25)

6) تمام موجودات عالم عمر و ابابکر را لعن میکنند !

امام زین العابدین نقل کرده است که رسول خدا ص فرمودند: وای و ویل بر معاندین و دشمنان علی علیه السلام که کافر به محمد ص هستند. و گفته های او (پیامبر ص) را تکذیب می نمایند. چگونه خدا در بالای عرش خود به بدترین لعنی لعنتشان می کند. و نیز چگونه حاملان عرش و کرسی و حجابها و نیز در آسمانها و زمین ها و هوا و آنچه بین آنهاست و آنچه در زیر آنها قرار گرفته تا به زمین آنها را لعن می نمایند.

و چطور ملائکه ابر و باران و خشکی و دریاها و خورشید و ستارگان آسمان و سنگریزه ها و شن های زمین و سایر جنبندگان از حیوانات به آنها لعن می کنند...!

پس خدا به هر یک از لعنتهایی که آنان می فرستند جایگاه آن دشمنان را پست می کند و وضعیت و حالشان را کریه و بد قرار می دهد تا روز قیامت که بر او وارد می شوند و آنها در بین مردم مشهور می شوند به اینکه مورد لعن و غضب الهی قرار گرفته اند و آنها را از رفقا و دوستان شیطان و نمرود و فرعون و دشمنان خدا قرار داده می شوند.

و همانا از بزرگترین اموری که بهترین ملائکه حجابها و آسمانها با آن به سوی خدا مقرب میشود سلام و صلوات بر دوستان ما اهل بیت علیهم السلام و لعن و بیزاری از دشمنان ما می باشد. (26)

7) لعن به آنها بر روی درب بهشت !

امام موسی بن جعفر علیه السلام از پدرانشان علیهم السلام که رسول خدا صلی الله علیه واله فرمودند: داخل بهشت شدم دیدم بر درِ آن نوشته شد: معبودی جز الله نیست, محمد صلی الله علیه و اله حبیب خداست, علی بن ابیطالب علیهم السلام ولی پروردگار است, فاطمه سلام الله علیها أمة الله است, حسن و حسین علیهما السلام برگزیدگان خدایند و بر مبغضین اینان لعنت خدا باد. (27)

8) لعن عمر و ابابکر در عالمی دیگر !

امام صادق علیه السلام و از پدر بزرگوارشان ع و او از پدر بزرگوارشان امام سجاد ع و او از جد بزرگوارشان امیرالمومنین علیه السلام روایت فرمودند:

خداوند در پشت مغرب شهری دارد به نام جابلقا و در آن هفتاد هزار امت است که همه شان مثل این امت هستند ولی به اندازه چشم به هم زدنی نافرمانی نمی کنند. آنان هیچ عملی ندارند و کلامی نمی گویند مگر نفرین بر آن دو (عمر و ابابکر) و بیزاری جستن از آنها و اقرار به ولایت اهل بیت پیامبر ص. (28)

همچنین از امام صادق روایت شده که فرمودند: خدا را در پس این سرزمین سرزمینی است درخشان که پرتو نور این زمین از آن است. و در آن موجوداتی به سر می برند, خدا را عبادت می کنند و شرک به او پیدا نمی کنند و از فلانی و فلانی (عمر و ابابکر) بیزاری می جویند. (29)

و نیز از امام صادق علیه السلام در روایت دیگری فرمودند: در پشت این چشمه خورشید شما چهل چشمه خورشید دیگر است و در آنها خلق بسیاری است. و در پشت این ماه شما چهل ماه دیگر است و در آنها خلق بسیاری وجود دارد که نمی دانند خدا آدم را آفریده یا نه, ولی بیزاری و لعن بر فلانی و فلانی (عمر و ابابکر) به آنها الهام شده است. (30)

و از امام رضا علیه السلام نقل شده است که فرمودند: خداوند را پشت این نطاق (نطاف) آسمان زبرجد سبزی است که به واسطه آن, آسمان سبز می گردد. گفتم: نطاق (نطاف) چیست؟ فرمود: پرده است, خدا را پشت آن هفتاد هزار عالم است پیش از تعداد جن و انس و تمامی آنان فلانی و فلانی (عمر و ابابکر) را لعنت می کنند. (31)

9) لعن حیوانات بر عمر و ابابکر

به بعضی از روایات در این زمینه اشاره می نماییم:

الف: چکاوک

امام رضا علیه السلام از پدر بزرگوارشان و از جد بزرگوارشان ع روایت فرموده اند که ایشان فرمودند: قنبره (نوعی گنجشک است که به آن چکاوک گفته میشود) را نخورید و آن را دشنام ندهید و به دست بچه ها ندهید تا با آن بازی کنند. چرا که این حیوان بسیار تسبیح می گوید. و تسبیح او این است: خدا مبغضین (دشمنان) آل محمد صلی الله علیه و اله را لعنت کن. (32)

همچنین انس بن مالک نقل کرده که رسول خدا صلی الله علیه و اله فرمودند: خداوند مخلوقاتی دارد که از فرزندان آدم نیستند, اینان مبغض علی بن ابیطالب ع را لعن می کنند. عرض کرد: اینان چه کسانی هستند یا رسول الله؟ فرمود: اینها چکاوکها هستند که سحرگاهان به بالای درختان ندا می دهند: لعنت خدا بر مبغض علی بن ابیطالب علیه السلام, بسم الله الرحمن الرحیم و سلام بر بندگانی که خدا برگزیده است. (33)

ب: کبک

امام حسن مجتبی علیه السلام فرمودند: امیرالمومنین علیه السلام روزی از سرزمینی عبور می کردند که در آن هیچ آب و غذایی نبود و کسی در آن زندگی نمی کرد. و نگاه حضرت به کبکی افتاد به آن خطاب کرده و فرمودند: ای کبک! تو از چه زمانی در این بیابان هستی؟ و از کجا آب و غذا تهیه می کنی؟

عرضه داشت: ای امیرالمومنین من از صد سال پیش تاکنون در این بیابان هستم. و هنگامی که گرسنه می شوم بر شما درود و صلوات می فرستم و بدین وسیله سیر می گردم. و هنگامی که تشنه می شوم بر ظالمین شما نفرین می کنم تا این که بدین وسیله سیراب شوم. (34)

ج: پرنده ای از پرندگان

در روایتی از عماریاسر و جابر انصاری آمده است که هرکدام گفته اند: در خدمت امیرالمومنین علیه السلام در بیابانی بودم که دیدم حضرت از مسیر جاده بیرون رفته من هم به دنبال ایشان رفتم و دیدم که حضرت ع به طرف آسمان نگاه کرد. سپس تبسم نمودند و فرمودند: احسنت ای پرنده! به فضل او (خدای متعال) می خواندی!

عرضه داشتم: مولای من! پرنده کجاست؟ حضرت فرمودند: در هواست. آیا دوست داری آن را ببینی و صدایش را بشنوی؟ عرضه داشتم: بلی مولای من! پس آن حضرت نگاهی به آسمان کرده و زیر لب دعائی خواندند که ناگهان پرنده ای به طرف زمین آمدو روی دستان مبارک امیرالمومنین علیه السلام فرود آمد. حضرت دست مبارک خود را بر پشت آن پرنده نهادند و فرمودند: به اذن خدا سخن بگو که من علی بن ابیطالب ع هستم. پس خدای متعال زبان آن پرنده را به لغت عربی واضح به نطق درآورده و آن پرنده گفت: سلام بر تو ای امیرمومنان و رحمت و برکات خدا بر تو باد. پس حضرت جواب سلام داد. و به او فرمودند: در بیابان خشک و بی آب و علف, غذا و آبت را از کجا تهیه می کنی؟ عرضه داشت: مولای من! هر گاه گرسنه می شوم یاد از ولایت شما اهل بیت می کنم و از این طریق سیر می شوم و هرگاه تشنه می شوم از دشمنان شما بیزاری می جویم تا از این طریق سیراب می شوم. حضرت فرمودند: برکت برای تو باشد. برکت برای تو باشد. (35)

10) لعن ابوبکر بر عمر

ابوبکر گفت: خدا پسر صهاک (عمر) را لعنت کند. او مرا نسبت به ذکر گمراه کرد و به راستی که او چه بدهمنشین و رفیقی است. (36)

11) لعن عمر بر منکرین امیرالمومنین علیه السلام

در روایت است که عمر خطاب به امام حسین علیه السلام عرضه داشت: ای حسین! لعنت خدا بر کسی که حق پدرت را منکر باشد. (37)


اسناد:

(1) صحیح بخاری ح3427 و 3483 – کنزالعمال 6/220 , فیض القدیر4/421, مسند احمد بن حنبل 4/328, صحیح مسلم ح4483, سنن ترمذی 2/319 و...

(2) دلایل الامامه ص45, کتاب سلیم بن قیس ح48, صحیح بخاری 5/26, صحیح مسلم 4/193

(3) الامامة و السیاسة 1/20

(4) شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید 6/50

(5) صحیح بخاری ح3913, صحیح مسلم ح3304

(6) صحیح بخاری ح6230, صحیح مسلم کتاب الجهاد و السیر باب قول النبی لانورث 5/252

(7) مستدرک حاکم نیشابوری 3/154, اسدالغابه 5/522, کنزالعمال 13/96 و...

(8) کشف الغمة 1/416

(9) امالی شیخ طوسی ص69ح101

(10) بحارالانوار28/45

(11) بحارالانوارج53 ص31

(12) برائت از دشمنان اهل بیت علیهم السلام ص11 به نقل از شاخه طوبی

(13) بحارالانوار 85/240

(14) الامامة و السیاسة 1/20

(15) بصائر الدرجات ص249

(16) اصول کافی 8/245 ح340

(17) بحارالانوار 30/383

(18) الكافی ج3 ص342

(19) دلائل الامامة ص212

(20) بحارالانوار 52/386 ح201

(21) معجم رجال الفکر و الادب فی النجف خلال الف عام 3/1199

(22) رجال کشی ص180

(23) سلیم بن قیس ص921ح67

(24) همان

(25) سلیم بن قیس ص858ح46, بحارالانوار 40/95 ح116

(26) بحارالانوار 68/37 ح79

(27) بحارالانوار 27/228 ح 30

(28) بصائرالدرجات ص490ح1

(29) بصائر الدرجات ص490ح2

(30)بصائر الدرجات ص490ح3

(31) مختصر بصائر الدرجات ص12

(32) بحارالانوار 27/273 به نقل از امالی شیخ طوسی

(33)ارشاد القلوب 2/236

(34) بحارالانوار 65/43 ح3

(35) مناقب ابن شهر آشوب 2/305

(36) ارشاد القلوب ص393

(37) احتجاج 2/292

باید برائت داشته باشی تا عافیت تو را تضمین کنیم !

علامه بزرگوار ملا محمد باقر مجلسی رحمه الله نقل میفرماید از سید بزرگوار علی بن عبدالحمید که او نقل می کند از محقق زاهد و شیخ فاضل شمس الدین محمد بن قارون که ایشان فرمود:

معمر بن شمس از اصحاب سلاطین بود که او را مذور می خواندند و او مسئول روستایی بود معروف به بُرس که وقف علویین بود. او جانشینی به نام ابن الخطیب و غلامی به نام عثمان داشت که متولی نفقات او بود.

ابن الخطیب انسانی شیعه و اهل ایمان بود, به خلاف عثمان که مذهب مخالف داشت و دائماً در حال مجادله بودند.

اتفاقا یک روز هر دو در مقام ابراهیم خلیل در حضور روستایی ها و عوام بودند.
 
ابن الخطیب به عثمان گفت: ای عثمان الان حق واضح و آشکار می شود, من روی دستهای خود اسماء کسانی را می نویسم که از آنها تبعیت می کنم و آنها علی و حسن و حسین علیهم السلام هستند و تو هم روی دستهایت نام کسانی را بنویس که از آنها تبعیت می کنی و آنها ابابکر و عمر و عثمان هستند. سپس دستهایمان بسته می شود (و مباهله و ملاعنه می کنیم), دست هر کدام که به آتش (قهر الهی) سوخت او بر باطل است و دست آنکه سالم ماند بر حق است.

عثمان قبول نکرد و از انجام آن امتناع نمود. پس مردمی که حاضر بودند بر علیه او داد و فریاد کردند. مادر عثمان که بر بلندی ایستاد و شاهد ماجرا بود و صدای آنها را می شنید. وقتی منظره را دید شروع کرد به لعن کردن کسانی که بر علیه فرزندش عثمان داد و فریاد می کردند و بسیار آنها را دشنام داد و تهدید نمود. ناگهان در آن حال کور شد. وقتی آن زن احساس کرد که نابینا شده, دوستانش را صدا زد, دوستانش دیدند که ظاهر چشمهایش سالم است ولی نمی تواند هیچ چیز را ببیند.

او را به پایین آوردند و به حلّه بردند و خبرش در بین اصحاب و نزدیکان و هم سن و سالهای او پخش شد. پس برای او از بغداد و حله طبیب آوردند ولی هیچ کدام نتوانستند برای او کاری بکنند.

جمعی از زنان مومنه و شیعه از دوستانش به او گفتند: آنکس که بینایی را از تو گرفت امام زمان عج است. اگر شیعه شدی و تولی نسبت به اهل بیت علیهم السلام و تبری از دشمنان آنها داشتی. ما عافیت و شفای تو را تضمین می کنیم. و در غیر اینصورت راه خلاصی نداری.

از این رو آن زن, تشیع و ولایت و برائت را قبول کرد و راضی به آن شد. چون شب جمعه فرا رسید زنان شیعه او را به مقام صاحب الزمان عج تحت قبه شریفه بردند و همه آنها پشت در بیتوته کردند.

وقتی که یک چهارم شب سپری شد ناگهان دیدند که آن زن خارج شد در حالیکه کوری او برطرف و بینا شده بود. و یک به یک دوستانش را می نشاند و اوصاف لباس و زیورهای او را می گفت (تا ثابت کند بینا شده). پس آن زنها خوشحال شدند و حمد خدای تبارک و تعالی کردند بر حسن عافیت آن زن, سپس از او قضیه را پرسیدند. آن زن گفت: هنگامی که مرا تحت قبّه گذاشتید و خارج شدید, احساس کردم (شخصی آمد)...گفت: خارج شو همانا خداوند تو را شفای داد. پس نابیناییم برطرف شد. آنگاه قبه را پر از نور و مردی را دیدم. از او سوال کردم. ای سرور من شما که هستی؟

فرمود: محمد بن الحسن

سپس از مقابل دیدگان من غائب شد. پس همه زنها برخاستند و به طرف خانه های خود رفتند. و عثمان فرزند آن زن هم شیعه شد و هم او و هم مادرش خوش اعتقاد شدند. و قصّه آنها در بین اقوام شهرت یافت و هر که می شنید اعتقاد به وجود امام علیه السلام پیدا می کرد. و این قضیه در سال 744 هجری اتفاق افتاد.

(بحار الانوار 52/71)

چهل حدیث راجع به لعن و برائت از عمر و ابابکر

چهل حدیث راجع به لعن و برائت از عمر و ابابکر
 


1) امام صادق علیه السلام فرمودند: ما طائفه بنی هاشم (اهل بیت علیهم السلام) کوچک و بزرگ خود را به سب و لعن آن دو و بیزاری جستن از آن دو (عمر و ابابکر) امر می نمائیم.  (معجم رجال الحدیث ج15 ص129) 

2) حنان بن سدیر از پدرش نقل می کند که امام باقر علیه السلام فرمودند: همانا آن دو شیخ (عمر و ابابکر) از دنیا رفتند وتوبه نکردند و به یاد نیاوردند آن ظلمهایی که در حق امیرالمومنین علیه السلام روا داشتند پس لعنت خدا و فرشتگان و همه مردم بر آن دو باد. (اصول کافی, ج8 ص 246 ح343)

3) ابوحمزه از امام سجاد علیه السلام روایت می کند که حضرت فرمودند: سه گروه هستند که خدای تبارک و تعالی در روز قیامت با آنان تکلم نمی کند و به آنها نگاه نمی کند و از گناه پاکیزه نمی گرداند و برای آنها عذاب دردناکی است: 1- کسی که امام از جانب خدا را انکار کند. 2- کسی که به دروغ ادعای امامت از جانب خدا نماید. 3- کسی که گمان کند برای فلانی و فلانی (عمر و ابابکر) در اسلام نصیب و بهره ای است. (تفسیر عیاشی ج1ص178ح 65 این روایت را مرحوم کلینی نیز از ابن ابی یعفور از امام صادق علیه السلام نقل کرده است.)

4) سالم بن ابی حفصه نقل می کند: محضر امام باقر علیه السلام شرفیاب شدم و عرضه داشتم: ای پیشوایان و بزرگان ما ! ما دوست داریم هر که را که شما دوست بدارید و دشمنیم با هر کس که شما با آنها دشمنید و از دشمنان شما برائت می جوییم. 

حضرت فرمودند: مرحبا بر تو ای شیخ ! اگر کلامت حقیقت داشته باشد. عرض کردم: جانم فدای شما به درستی که حقیقت دارد. حضرت فرمودند: در مورد فلانی و فلانی (عمر و ابابکر) چه می گویی ؟ عرض کردم: آن دو پیشوای عادلی بودند که خداوند رحمتشان کند. حضرت فرمودند: ای شیخ ! به خدا قسم در این امر کسانی را شرکت دادی که خدا برای آنها هیچ بهره ای قرار نداده. (بحارالانوار ج30ص383)

5) امام کاظم علیه السلام فرمودند: اولی و دومی همان دو نفری هستند که به اندازه چشم به هم زدنی ایمان نیاوردند. (بحارالانوار ج3ص409)

6) امام كاظم علیه السلام فرمودند: هردو نفر (عمر و ابابکر) کافرند. نفرین و لعنت خدا و فرشتگان و همه مردم بر آنها باد. به خدا سوگند هیچگاه به دل ایمان نداشتند ... همیشه حیله باز و اهل شک و ریب و نفاق بودند تا ملائکه عذاب, آنها را قبض روح و به جایگاه ذلت و خواری در دارالمقام (دوزخ) فرستادند. (اصول کافی ج 8 ص 125 ح95)

7) ابوحمزه ثمالی می گوید: به امام سجاد علیه السلام عرض کردم: از شما درباره فلانی و فلانی (عمر و ابابکر) سوال دارم ؟ حضرت در پاسخ فرمودند: لعنت خدا بر آن دو باد به عدد تمام لعنت های الهی و به خدا سوگند آن دو مردند در حالی که کافر و مشرک به خدای بزرگ بودند. (بصائر الدرجات ص269 ح9 – بحارالانوار ج30 ص145)

8) ابو علی خراسانی از غلام امام سجاد علیه السلام نقل می کند که او گفت: در خدمت امام سجاد علیه السلام خلوتی داشتیم به او عرض نمودم: از من بر شما حقی است اگر من را از احوال آن دو (عمر و ابابکر) با خبر نسازید ؟ پس حضرت فرمودند: آن دو کافرند و هر کس محبت آنها را داشته باشد کافر است. (بحارالانوار ج72 ص 137 ح25)

9) ابوحمزه ثمالی می گوید از امام سجاد علیه السلام راجع به آن دو نفر (عمر و ابابکر) سوال شد. پس حضرت فرمودند: آن دو کافرند و هر کس دوست دار آنها باشد هم کافر است. (بحارالانوار ج72 ص128)

10) امام صادق علیه السلام فرمودند: هر ظلمی که در اسلام اتفاق افتاده و یا در آینده تا روز قیامت اتفاق افتد و هر خونی که تا روز قیامت به حرام بر زمین بریزد و هر عمل منکر و ناشایستی که تا روز قیامت اتفاق افتد همانا وزر و وبال آن به گردن آن دو (عمر و ابابکر) و پیروان آن دو نوشته خواهد شد. (مجمع النورین ص124)

11) امام سجاد علیه السلام فرمودند: هر دو (ابابکر وعمر) کافرند و هر کس نیز آن دو رادوست بدارد کافر است. (بحارالانوار ج69ص128)

12) رسول خدا صلی الله علیه واله فرمودند: هرکس از لعن نمودن کسی که خداوند او را لعنت نموده خودداری نماید لعنت خداوند بر او باد. (بحارالانوار ج2 ص202)

13) روزی  كمیت خدمت امام صادق(علیه‌السلام) رسید و شعری خواند. سپس عرض كرد ای آقای! من سوالی دارم، حضرت فرمودند: بگو. عرض كرد سؤالم درباره آن دو خبیث اولی و دومی (لعنت الله علیهما) است. حضرت فرمودند: ای كمیت تا روز قیامت به اندازه خون حجامت خونی در اسلام ریخته نشود و مالی حرام كسب نشود و عمل شنیع زنا انجام نگیرد مگر این كه همه به گردن این دو باشد وسپس حضرت فرمود ما بنی هاشم بزرگ وکوچکمان را امر به سب )دشنام دادن) وبیزاری جستن از آن دو می کنیم . (رجال كشی: ص 135 ـ بحارالانوار: ج 47، ص 323، حدیث 17)

14) جـابـر گـویـد: از امـام بـاقـر عـلیـه السـلام درباره قـول خـداوند در قران که میفرماید: "بعضى از مردم در برابر خداوند همتایانى برمى‏گزینند و آنان را مانند دوستى خداوند دوست مى‏دارند" (ایه 165 سوره بقره) پرسید. فرمود: ایشان به خـدا اولیـاء فـلان و فـلانـنـد (عمر و ابابكر) كـه آنـهـا را پـیـشواى خود گرفتند، نه آن امامى را كه خدا پـیشواى مردم قرار داده . بدین جهت خدا فرموده است: 

كاش آن كسانی كه ستم مى كنند مى دانـسـتـنـد كـه وقتى عذاب را مشاهده كنند، توانائى یكسره براى خداست و عذاب خدا بسیار سـخـت است ، در آن هنگام پیشوایان از پیروانشان بیزارى جویند، و عذاب را مشاهده كنند، و همه دست‏آویزها و پیوندها از آنان بریده شود. و آنان كه پیروى كردند، گویند: كاش براى ما بازگشتى [به دنیا] بود تا ما هم از آنان بیزارى مى‏جستیم، همان گونه كه آنان از ما بیزارى جستند. خدا این گونه اعمالشان را كه براى آنان مایه اندوه و دریغ است به آنان نشان مى‏دهد، و اینان هرگز از آتش بیرون آمدنى نیستند. (آیات 165-167 سوره بقره) امام باقر علیه السلام فرمود: اى جابر! ایشان به خدا پیشوایان و پیروان ایشانند. (اصول كافى جلد 2 صفحه 202 روایت 11)

15) شیخ مفید از طریق اهل سنت به اسناد خویش از محمد بن سائب و او از کلبی نسابه نقل نموده که گفت: هنگامی که امام صادق علیه السلام به عراق آمده و در منزل حیره اقامت گزیدند. ابوحنیفه به محضر آن حضرت شرفیاب شده و در مورد مسائلی از حضرت سوال نمود که از جمله آنها این بود: فدایت شوم امر به معروف چیست؟ فرموند: ای ابا حنیفه ! معروف نزد اهل آسمان و زمین, امیرالمومنین علیه السلام است. عرض کرد: فدایت گردم منکر چیست؟ فرمود: منکر آن دو نفر هستند که در حق او ظلم کردند و خلافتش را غصب کردند و مردم را بر او مسلط نمودند. عرض کرد: پس این که می بینیم مردم معصیت می کنند و آنها را نهی از معاصی می نماییم چیست؟ فرمود: آن امر به معروف و نهی از منکر نیست بلکه (آنچه که گفتم) خیری است مقدم بر آنچه که تو می گویی. (غایة المرام علامه بحرانی ص257)

16) سعد بن عبدالله اشعری از امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف سوال کرد: آیا آن دو نفر از روی رغبت اسلام آوردند یا از روی اجبار و اکراه ؟ 

حضرت امام مهدی عج فرمودند: آن دو نفر برای طمع (در قدرت و حکومت) مسلمان شدند. زیرا با یهودیان سر و کار داشتند و از آنها شنیده بودند که بنابر آنچه در تورات و کتب آسمانی و پیشگویی هایی که درباره حضرت محمد شده به آن دو گفته بودند: همانا پیامبر اکرم ص بر عرب چیره و غالب میگردد مانند غلبه بخت النصر بر بنی اسرائیل. پس هنگامی که رسول خدا ص امر به نبوت خویش را اظهار فرمود. این دو به طمع این که بعد سامان گرفتن امر و خاطر جمعی و استقرار حکومت اسلام از طرف پیامبر ص اداره بخشی از بلاد به آنها واگذار شود. شهادتین را بر زبان جاری کردند. ولی هنگامی که از آن خیال مایوس شدند با همفکران خود در شب عقبه نقشه کشیدند و چهره های خود را پوشاندند و مرکب پیامبر اکرم ص را بعد از آن که به بالای گردنه رسید رَم دادند که سقوط کند و پیامبر اکرم ص نابود شود. ولی خداوند آن حضرت را از کید و حیله آنها حفظ فرمود و آنها موفق به کاری نشدند... (احتجاج طبرسی ج2ص465)

17) فضیل بن رسان از امام باقر علیه السلام نقل می کند که حضرت فرمودند: مثال ابوبکر و پیروانش مثال فرعون و فرعونیان است و مثال امام علی علیه السلام و شیعیانش مثال موسی علیه السلام و پیروانش است. (بحارالانوار ج30 ص383)

18) امام صادق علیه السلام فرمودند: کسی که ذره ای از محبت اولی و دومی را به دل داشته باشد استحقاق بهشت ندارد. (تفسیر عیاشی ج1ص156 – بحارالانوار ج30ص215)

19) عیاشی در تفسیر خود به اسناد ابی بصیر از امام صادق علیه السلام روایت کرده است:هنگامی که قیامت بر پا میشود. ابلیس را در هفتاد قید و هفتاد زنجیر می آورند(قید را در پا و زنجیر را به دست و گردن می زنند.) و زفر (عمر) با صد و بیست قید و صد و بیست زنجیر است.

ابلیس به زفر (عمر) می نگرد و می گوید: این کیست که خدا عذابش را چندین برابر کرده در حالی که من همه خلق را گمراه کرده بودم؟ گفته می شود: این فرد زفر (عمر) است. می پرسد: چرا سزاوار چنین عذابی شده است؟ در جواب او می گویند: به خاطر سرکشی و طغیان بر امیرالمومنین علیه السلام.

ابلیس به زفر (عمر) می گوید: وای بر تو. آیا ندانستی خدا مرا به سجده آدم امر کرد, من عصیان نمودم و سجده نکردم و از خدا خواستم مرا بر محمد و اهل بیتش علیهم السلام و شیعیان تسلط دهد. خدای مرا اجابت نکرده و گفت: قطعاً تو را بر بندگانم تسلّطى نیست، مگر بر گمراهانى كه از تو پیروى مى‏كنند. (اعراف/42)

20) ابن بکیر می گوید: با امام صادق علیه السلام از مدینه به سوی مکه عازم بودیم در منزلی به نام عسفان پیاده شدیم و از کنار کوه سیاه ترسناکی که درسمت چپ جاده واقع شده بود می گذشتیم. به امام صادق علیه السلام عرض کردم: ای پسر رسول خدا ص ! چقدر این کوه ترسناک است من در میان راه مانند این ندیدم. حضرت فرمودند: ای پسر بکیر. آیا میدانی این کوه چه کوهی است ؟ گفتم: نه. فرمود: کوهی است که به آن کَمَد گویند و بر کنار دره ای از دره های جهنم قرار دارد و در آن قاتلین پدرم امام حسین علیه السلام هستند.

خداوند آنها را به ودیعت در این کوه قرار داده در حالی که از زیر آنها آبهای جهنم (که عبارت باشد از) غسلین (چرک و پلیدی دوزخیان) و صدید (خون چرکین) و حمیم (آب سوزان) جاری است (و نیز) آن چه که از چاه متعفن و بدبوی "جوی" از گناهکاران بیرون می آید و آنچه از خبال و جهنم و لظی و حطمه و سقر و حمیم و هاویه و سعیر که در قران با اسامی مختلف نام برده شده. بیرون می آید (از زیر آنها جاری است) هیچگاه در سفرهایم از کنار این کوه نگذشته ام و توقف نکرده ام. مگر این که آن دو (عمر و ابابکر) را دیده ام که به من استغاثه می کنند. من به قاتلین پدرم نگاه می کنم و به آن دو می گویم: اینها آن چه شما (دو نفر) بنا نهادید انجام دادند. شما وقتی که به حکومت رسیدید به ما رحم نکردید. ما را به قتل رساندید و محروم ساختید و برای کشتن ما شتاب کردید و امر حکومت را به غیر ما اختصاص دادید. خدا رحم نکند به کسی که به شما رحمن کند. جزای عاقبت کارتان را که از پیش فرستادید بچشید و خداوند ستمکار به بندگان نیست. دومی تضرع و کوچکی اش (برای رهایی از عذاب) بیشتر است. چه بسا بر سر آنها می ایستم (و عذاب آنها را نظاره می کنم) تا مقداری از حزن و اندوهی که در قلبم هست تسلی یابد و گاهی از کوهی که آنها در آن قرار دارند که همان کوه کمد است می گذرم.

به امام صادق علیه السلام عرض کردم: فدایت شوم هنگامی که از کوه می گذری چه میشنوی؟ فرمود: صدای آن دو را که فریاد می زنند: به سوی ما بالا بیا تا با تو سخن بگوییم....و می شونم فریاد زننده ای از کوه فریاد می زند و به من می گوید: جواب آنها را بده و به آن دو بگو: دور شوید و با من سخن نگویید.

راوی می گوی به حضرت عرض کردم: فدایت شوم! چه کسانی با آنها هستند؟ فرمودند: هر فرعونی که از خداوند سرکشی نموده و خداوند اعمال او را حکایت کرده و هر کسی که به بندگان خدا کفر را تعلیم نموده. عرضه داشتم: آنها چه کسانی هستند؟ فرمودند: مانند "بولس" که به یهود تعلیم داد که دست خدا بسته است و مانند "نسطور" که به نصارا آموخت که حضرت عیسی علیه السلام پسر خداست و به آنها گفت: خدایان سه تا هستند. و مانند فرعون (زمان) حضرت موسی علیه السلام که گفت: من خدای برتر شما هستم و مانند نمرود که گفت:  اهل زمین را مقهور ساختم و هر که در آسمان بود را به قتل رسانیدم. و مانند قاتل امیرالمومنین علیه السلام و قاتل حضرت زهرا سلام الله علیها و محسن بن علی علیه السلام و کشنده حسنین علیهما السلام. اما معاویه و عمروعاص طمعی به خلاصی ندارند و همراه آنها تمام کسانی هستند که با ما دشمنی نمودند و دشمنان ما را بر علیه ما با زبان و دست و مال یاری دادند... راوی می گوید به حضرت عرض کردم: فدایت شوم ! نهایت این کوه کجاست؟

فرمودند: زمین هفتم و در آن جهنم بر روی دره ای از دره های آن است. بر آن نگهبانانی است که تعدادشان از ستارگان آسمان و قطرات باران و هر آنچه که در دریاها و زمین است بیشتر است هر یک از ملائکه به چیزی گمارده شده که بر آن (کار) پایدار است و از آن مفارقت نمی کند. (بحارالانوار ج25 ص372)

21) سلمان فارسی رحمه الله به فلانی (عمر) گفت: از رسول خدا صلی الله علیه واله در مورد آیه: در آن روز (قیامت) کسی مانند او عذاب نمی شود و کسی مانند او به بند کشیده نمی شود. (فجر 25-26) سوال کردم. حضرت فرمودند: به درستی که آن شخص تو هستی ای فلانی (عمر). او به سلمان گفت ساکت شو! (تفسیر نور الثقلین ج5ص576ح25)

22) امام صادق علیه السلام از پدرش امام محمد باقر علیه السلام از امیرالمومنین علیه السلام روایت می فرماید: که فرمودند: روزی به صحرا رفتم, قنبر هم با من بود. به او گفتم: آن چه را من می بینیم تو هم می بینی؟ گفت: خداوند برای شما روشن گردانید چیزی را که من از دیدن آن ناتوانم. سپس گفتم: ای یاران ما, آنچه را من می بینم, شما هم می بینید؟ گفتند: نه, یا امیرالمونین ! خداوند برای شما روشن گردانید چیزی را که ما از دیدن آن عاجز هستیم.

گفتم: قسم به کسی که دانه را شکافت و جانداران را آفرید. خواهید دید او را همچنان که من می بینم و خواهید شنید کلام او را چنان که من می شنوم.  هنوز اندکی درنگ نکرده بودیم که پیری با جثه ای بزرگ با قامتی کشیده که چشمانش در جهت طول بود. ظاهر شد و گفت: سلام و رحمت و برکات خدا بر شما باد یا امیرالمومنین!. حضرت فرمودند: از کجا آمدی ای لعین؟

گفت: از نزد مردم, گفتم: به کجا می روی؟ گفت: نزد مردم (برای اغواء و وسوسه انسانها) گفتم: چه پیر بدی هستی. گفت: یا امیرالمومنین چرا چنین می گویی. به خدا قسم حدیث (و ماجرایی) از خود را که از خداوند عزوجل پرسیدم برای شما بیان خواهم کرد که بین ما شخص سومی نبود.

گفتم: ای لعین حدیث خود که از خدای عزوجل پرسیدی و بین شما شخص سومی نبود؟ گفت: آری, هنگامی که در اثر گناه خود به آسمان چهارم فرود آمدم ندا در دادم که ای خدا و سید و اقای من! گمان نمی کردم که خلقی از من شقی تر (بدبخت تر) آفریده باشی؟

خداوند وحی فرمود: آری از تو شقی تر هم آفریده ام. برو نزد مالک جهنم تا او را به تو نشان دهد. (شیطان می گوید) آنگاه نزد مالک رفتم و گفتم: خداوند متعال به تو سلام رسانده می فرماید: شقی تر از من را به من نشان دهی. مالک همراه من به سوی آتش آمده و بالاترین طبقه آن را کنار زد. آتشی سیاه رنگ از آن خارج شد. گمان کردم که قطعا مرا و نیز مالک را خواهد بلعید.

مالک به آتش گفت: آرام بگیر. آرام گرفت. سپس به طبقه ثانی (دوم) رفتیم. آتشی سیاه تر و سوزان تر از آتش اولی خارج شد. به آن نیز گفت: خاموش باش. خاموش شد تا این به طبقه هفتم رفتیم. آتش از هر طبقه که خارج شد. شدیدتر از طبقه بالایی و قبلی بود. به طوری که می پنداشتم قطعا من و مالک جهنم و همه مخلوقات خدا را خواهد بلعید. دست خود را روی چشمم گذاشتم. و گفتم: ای مالک آتش را خاموش کن و الا من خاموش خواهم شد. مالک در جواب گفت: تو تا وقت معلوم خاموش نخواهی شد و سپس بر حسب دستور او آتش خاموش شد.

دو نفر را دیدم که در گردنشان زنجیرهایی از آتش بود که از بالا بدان آویزان بودند. بر بالای سر آن دو گروهی با گرزهای آتش بر سرشان می زدند. گفتم: ای مالک این دو کیستند؟ گفت: مگر بر ساق عرش نخوانده ای! در حالی که دو هزار سال قبل از خلقت دنیا آن را خوانده ای که بر آن نوشته است: خدایی جز خدای یگانه نیست. حضرت محمد ص فرستاده او است که به وجود علی علیه السلام او را یاری و مدد می دهم. سپس مالک گفت: این دو از دشمنان این دو بزرگوار (حضرت محمد ص و امیرالمومنین ع) و خاندان گرامی ایشان هستند. (اختصاص ص108 - بحارالانوار ج9ص388)

23) حسین بن ثویر و ابوسلمه سراج نقل کرده اند که: از امام صادق علیه السلام شنیدیم که آن حضرت بعد از هر نماز واجب لعن می کرد چهار مرد ملعون و چهار زن ملعون را.  اما مردان عبارتند از: ابابکر, عمر, عثمان, معاویه و زنان عبارت بودند از: عائشه,حفصه, هند و ام الحکم خواهر معاویه. (الكافی ج3 ص342)

24) امیرالمومنین علیه السلام فرمودند: شگفتا! چگونه این امت دلباخته و فریفته خلفا (عمر و ابابکر) شده اند ؟! چه محبتی از آنها و معتقدین آنها به دل دارند ؟! محبت به کسانی که آنها را از راه خدا باز داشته, از دین برگرداندند! به خدا سوگند اگر سرپا بر خاک ایستاده و خاکستر بر سر بریزند و باتضرع و زاری بر کسانی که سبب گمراهی آنها شده و آنها را از راه خدا باز داشته و به سوی آتش فرا خوانده و در معرض سخط پروردگار قرار داده و آنها را جهنمی کردند نفرین نمایند و تاقیامت این کار را ادامه دهند, باز نتوانستند آن چنان که باید آنها را لعن کنند. (و استحقاق آنها نسبت به لعن بیش از این است.) (کتاب سلیم بن قیس ص207, بحارالانوار 30/326)

25) دیلمی آورده است: (هنگامی که اولی در حال جان دادن بود) آه و واویلا می کرد: دومی به او گفت: ای خلیفه رسول خدا چرا چنین می کنی؟ گفت: این رسول خدا صلی الله علیه و اله به همراه علی بن ابیطالب علیه السلام است که مرا بشارت به جهنم می دهند و با ایشان آن صحیفه ای است که در خانه کعبه بر آن هم پیمان شدیم (که مربوط به توطئه قتل پیامبر در شب عقبه بود) و پیامبر صلی الله علیه و اله میفرماید: همانا به عهد خود وفا کردی و بر ولی خدا خروج نمودی پس بشارت بر تو و رفیقت در پایین ترین درکات جهنم. عمر گفت:...بگو لااله الا الله. ابوبکر گفت: نمیگویم و هیچگاه نیز نمیتوانم بگویم تا این که در جهنم وارد و داخل تابوت شوم. وقتی اسم تابوت را برد گمان کردم هذیان می گوید: از این رو گفتم: کدام تابوت؟ گفت:تابوتی از آتش که با قفل آتشین بسته شده که در آن دوازده نفرند من و این رفیقم و...سپس صورتش را به زمین چسباند و پیوسته آه و واویلا می کرد تا جان داد. (ارشادالقلوب ص392)

26) پس از ضربه به عمر که منجر به قتل وی شد, نقش زمین شد. همه او را دوره نموده و به خانه اش منتقل کردند. سپس طبیب حاضر کرده و طبیب از وی پرسید که چه نوشیدنی دوست داری؟ گفت: نبیذ (شراب!) نبیذ آوردند و چون نبیذ را خورد چون به رنگ خون بود ندانستند خون است یا نبیذ! طبیب گفت: شیر بیاورید. و این بار نیز چون خورد از روده های وی بیرون آمد. طبیب چون چنین دید گفت: هر وصیتی داری بکن که گمان نمی برم امروز را غروب کنی! و چون طبیب از نزد وی خارج شد, رنگ وی دگرگون شد و ابن عباس که حاضر بود به او گفت: آیا از مرگ ترسانی ؟

وی پاسخ داد: ای ابن عباس! آیا نمی دانی که نگرانی من به خاطر دوست و همنشین تو (امیرالمومنین علیه السلام) است. بخدا قسم اگر به تمام طلاها و نقره های روی زمین دسترسی داشتم حاضر بودم تمام آنها را فدیه و کفاره در برار عذاب الهی قرار دهم تا از عذاب الهی قبل از ملاقات خداوند نجات یابم. و دوست داشتم از دنیا بروم در حالیکه نه نفعی و نه ضرری کرده باشم.

(الاستیعاب ص319, الایضاح ص114, خلاصة عبقات الانوار 3/339, طبقات ابن سعد 3/351, الکامل فی التاریخ 3/51, تاریخ الخمیس 3/249, فتح الباری 7/52, المصنف 5/476, تاریخ المدینة لابن شبة النمیری 3/119, تاریخ ابن خلدون 2/125)

27) شیخ القمیین محمد بن صفار از محمد بن عبدالجبار از عبدالله حجال از ابی عبدالله مکی حذاء از سواده بن علی از بعضی رجالش نقل کرده است که گفته: امیرالمومنین علیه السلام به حادث اعور که نزد حضرت بود فرمودند: آیا میی بینی آنچه را من می بینم؟ عرض داشت: چطور ببینم آنچه را شما می بینید و حال آنکه خدای متعال برای شما نوری قرار داده و چیزی عطا فرموده که به هیچ احدی عطا نفرموده است؟

حضرت فرمودند: این فلانی (ابوبکر) است بر دری از درهای آتش قرار دارد و می گوید: ای اباالحسن مرا ببخش. خداوند او را نیامرزد. گوید: حضرت کمی مکث کرده و سپس فرمودند: ای حارث آیا می بینی آنچه را من می بینم؟ عرضه داشتم: چطور ببینم آنچه را شما می بینید حال آنکه خدا متعال برای شما نوری قرار داده و چیزی عطا فرموده که به هیچ احدی عطا نفرموده است. حضرت فرمودند: این فلانی (عمر) است بر دری از درهای آتش و می گوید: ای اباالحسن مرا ببخش. خدا او را نیامرزد. (بحارالانوار 40/285 به نقل از بصائرالدرجات)

28) حضرت سلمان رحمه الله گوید که امیرالمومنین علیه السلام به من فرمودند: ای سلمان! آیا دوست داری کسی را که (در دنیا) با تو معاشرت داشت نشانت دهم؟ عرض کردم: آری. حضرت لبهایش را تکان دادند. دیدم ملائکه غلاظ و شداد (ملائکه عذاب) شخصی را آوردند که بر گردن او زنجیرها آهنین بود. و آتش از بینی و دهان او تا آنجا که چشم من می دید به طرف به آسمان می رفت. و دود آن خلق را فرا گرفته بود. و ملائکه ای که پشت سر او بودند و او را می زدند تا راه رود و زبانش از شدت عطش از پشت بیرون آمده بود. تا نزدیک به ما شد, حضرت به من فرمودند: آیا او را می شناسی ؟ آنگاه من نظر کردم. دیدم او فلانی (عمر) است.

او گفت: ای امیرمومنان به دادم برس من تشنه ام و عذاب می شوم. امیرالمومنین علیه السلام امر فرمودند: عذاب او را بیشتر کنید, دیدم زنجیرها بیشتر شد و ملائکه و آتش هم بیشتر شدند و او را با ذلت و خواری گرفتند. آنگاه حضرت فرمودند: ای سلمان! این فلانی است. این احوال اوست و همانا از اول مرگش تا امروز روزی نیست مگر اینکه ملائکه او را نزد من می آورند و من به آنها می گویم: عذابش را بیشتر کنید, پس عذاب بر او بیشتر میشود تا روز قیامت. 
(لئالی الاخبار 5/49)

29) امیرالمومنین علیه السلام به جابر بن عبدالله انصاری فرمودند: ای جابر! برهوت بر من نمودار شد و شینبویه و حبتر (ابابکر و عمر) را دیدم که در تابوتی در برهوت عذاب می شوند. پس مرا صدا زدند: ای اباالحسن ! ای امیرالمومنین ! ما را به دنیا برگردان اقرار به فضل و ولایت تو می کنیم. من گفتم: نه به خدا سوگند نمی کنم, این کار ابداً نمیشود. سپس حضرت علیه السلام این آیه را قرائت فرمودند: اگر برگردانده شود (به دنیا) دوباره به آنچه از آن نهی شده اند باز گردند و آنان دروغگویانند. 
(تاویل الایات 1/163)

30) در حدیثی از امیرالمومنین علیه السلام نقل شده است که فرمودند: خدا پسر خطاب (عمر) را لعنت کند. اگر او نبود هیچ مرد و زنی زنا نمی کرد مگر زن و مرد شقی. (بحارالانوارج53 ص31)

31) در دعای عظیم الشان صنمی قریش که مولا امیرالمومنین علیه السلام روز و شب و وقت سحر بدان مواظبت می فرمودند، و آن را در قنوت نماز می خواندند, میفرمایند: خداوندا لعـنت کن دو بـت قریش(ابوبکر و عمر) و دو مشرک آنرا، و دو سرکرده ضلالت را، و آن دو دروغ پرداز را، دختر آنان (عایشه و حفصه) را، آن دو نفری که فرمانت را زیر پا نـهادند، و وحی تو را نپـذیـرفتند، و نعـمت رسولت را انکار کردند، و نافرمانی پیامبرت را کردند و ... (بحارالانوار 85/240)

32) حضرت زهرا سلام الله علیها فرمودند: به خدا قسم در هر نمازم بر تو (ابوبکر) نفرین میکنم. (الامامة و السیاسة 1/20)

33) حنان بن سدیر از پدرش از امام باقر علیه السلام نقل کردند که حضرت فرمودند: به خدا قسم هیچ از یک ما از دنیا نرود مگر غضبناک باشد از آن دو و هیچ روزی بر ما نمی گذرد مگر این که نسبت به آن دو خشمگین هستیم. و بزرگانمان به کوچکترها به این امر سفارش می کنند...لعنت خدا و ملائکه و تمامی مردم بر آن دو نفر باد. (اصول کافی 8/245 ح340)

34) ورد بن زید (برادر کمیت بن زید شاعر اهل بیت علیهم السلام) گوید: پرسیدیم از امام محمد باقر علیه السلام درباره عمر و ابابکر ؟ حضرت فرمودند: هر کس بداند خداوند حکیم عادل است, از آن دو بیزاری می جوید. و هیچ خونی نیست که ریخته شود مگر آنکه به گردن آن دو نفر باشد. (بحارالانوار 30/383)

35) زکریا بن آدم می گوید: در خدمت امام رضا علیه السلام بودم که امام جواد علیه السلام را که در سن کمتر از چهار سال بودند آوردند. امام علیه السلام با دست خود به زمین زد و سر مبارک خود را به طرف آسمان بلند کرد و در فکر فرو رفت.

امام رضا علیه السلام فرمودند: جانم فدایت! در چه رابطه اینقدر فکر می کنی؟ امام جواد علیه السلام عرضه داشتند: در آن مصائبی که نسبت به مادرم فاطمه سلام الله علیها روا داشته شد. به خدا سوگند آن دو را از قبر بیرون می آورم و آتش می زنم پس خاکستر آن ها را بر باد داده یا به دریا می ریزم. پس امام رضا علیه السلام آن حضرت را نزدیک به خود نمود و بین دو چشمش را بوسه زد و فرمود: تو لایق امامت هستی. (دلائل الامامة ص212)

36) امام صادق علیه السلام فرمودند: هنگامی که حضرت قائم عج ظهور فرماید آن دو (عمر و ابوبکر) را لعنت نموده و از آنها برائت می جوید. (بحارالانوار 52/386 ح201)

37) امیر المومنین علیه السلام فرمودند: خدا رحمت کند سلمان و اباذر و مقداد را, هیچ کس به اندازه ایشان آن دو (عمر و ابابکر) را نشناخت و از آنان بیزاری نجست و آنان را لعنت ننمود. (سلیم بن قیس ص921ح67)
 
38) همچنین امام علی علیه السلام خطاب به عمار فرمودند: ای عمار! آیا رسول الله را دوست نداری و از دشمنانش بیزاری نیستی؟ عمار عرض کرد: بلی. فرمود: مرا هم دوست داری و از دشمنم بیزاری؟ عمار عرض کرد: بلی. فرمود: تو را بس ای عمار که از آن دو نفر (عمر و ابابکر) بیزاری جستی و آنان را لعن نمودی. (سلیم بن قیس ص921ح67)

39) امام صادق علیه السلام و از پدر بزرگوارشان ع و او از پدر بزرگوارشان امام سجاد ع و او از جد بزرگوارشان امیرالمومنین علیه السلام روایت فرمودند:

خداوند در پشت مغرب شهری دارد به نام جابلقا و در آن هفتاد هزار امت است که همه شان مثل این امت هستند ولی به اندازه چشم به هم زدنی نافرمانی نمی کنند. آنان هیچ عملی ندارند و کلامی نمی گویند مگر نفرین بر آن دو (عمر و ابابکر) و بیزاری جستن از آنها و اقرار به ولایت اهل بیت پیامبر ص. (بصائرالدرجات ص490ح1)

40) و از امام رضا علیه السلام نقل شده است که فرمودند: خداوند را پشت این نطاق (نطاف) آسمان زبرجد سبزی است که به واسطه آن, آسمان سبز می گردد. گفتم: نطاق (نطاف) چیست؟ فرمود: پرده است, خدا را پشت آن هفتاد هزار عالم است پیش از تعداد جن و انس و تمامی آنان فلانی و فلانی (عمر و ابابکر) را لعنت می کنند. (مختصر بصائر الدرجات ص12)

برائت از دشمنان ولایت در خطبه غدیر

برائت از دشمنان ولایت در خطبه غدیر


چه کویر خشکی ... انگار که آب بر او اثری ندارد گویا تشنه ی آب است اما کدام آب می تواند این کویر را سیراب کند؟ گوییا تلظّی کنان چشمه ی ماء معین است و آب گوارا طلب می کند .

از دور کاروانی بزرگ در راه است که جلو دار آن راد مردی است  از جنس نور, قلبش به وسعت دریا و خلق و خوی اواسوه حسنه ای است برای همگان که خدایش به تکریم او را خیر البشر خوانده است. در جوار او نیز دریای لطافت و عشق سراسر پاک به حضرت حق که گوشه گوشه ی وجودش به تعظیم در برابر جلال خداوندی بسان دال می گردد همان مردی که از طفولیت با پسر عمّش یعنی محمد صلی الله علیه و اله همراه بوده و از همان زمان زانوی تلمّذ بر درس توحید او بر زمین کوفته و از دریای علم و معارف رسول مکتب نرفته ی اسلام کسب فیض نموده است.

آری این کاروان خسته, آخرین سفر خود را با پیامبر خود تجربه کردند و در حال بازگشت به دیار خود می باشند, ولی ناگاه حالت وحی بر رسول عظیم الشأن وارد گردید انگار که فرشته وحی حامل پیغام و خواسته ای بزرگ از حضرت حق است که در این بیابان آب ندیده و در این گرمای طاقت فرسا بر رسول اکرم صلی الله علیه و اله نازل گردیده است:

یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ یَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْكافِرِینَ

یعنی: اى پیامبر، آنچه را از پروردگارت بر تو نازل شده است به مردم برسان. اگر چنین نكنى امر رسالت او را ادا نكرده‏اى. خدا تو را از مردم حفظ مى‏كند، كه خدا مردم كافر را هدایت نمى‏كند.(مائده/67)

رسول اکرم صلی الله علیه و اله امر فرمودند: بایستید و منتظر آنهایی که هنوز نرسیده اند بمانید و به آنها که جلوتر رفته اند بگویید که بازگردند, زیرا که مرا با شما کلام و پیامی بس مهم است. منبری از کجاوه های اشتران برای پیامبر اکرم تدارک نمودند تا از دو لب گهربار پیامبر رحمت صلی الله علیه و اله حدیث روضه رضوان بشنوند.

آری آغازین خطبه را, با حمد و سپاس حق تعالی شروع فرمود و سپس پرسش گلوگیری نمود...

- آیا من اولی به نفس شما, از خود شما نیستم؟ 
- همگی ندای "بلی یا رسول الله" سر دادند و تصدیق کردند.

بعد فرمود: ای مردم هر که را من مولا و راهبرم بعد از این, علی بن ابیطالب علیه السلام رهبر و مولای او خواهد بود.

در فرازهای بسیاری از این خطبه پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله به بیان و معرفی دشمنان و منافقین می پردازند و بارها به آنها هشدار می دهند که دست برداشته و راه نجات پیشه کنند ولی نه تنها سخنان پیامبر صلی الله علیه و اله بر آنها اثر نمی کرد بلکه به بغض و کینه آنان نسبت به پیامبر و وصی ایشان مولا علی علیه السلام افزوده می گشت که ما قرار داریم در این مختصر به فرازهایی که پیامبر درموضوع منافقان و دشمنان سخن فرمودند بحث کنیم. 

پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله فرمودند: "خداوند به من اعلام فرموده که اگر آنچه در حقّ علی بر من نازل نموده ابلاغ نکنم رسالت او را نرسانده‏ام، و برای من حفظ از شرّ مردم را ضمانت نموده و خدا کفایت کننده و کریم است. خداوند به من چنین وحی کرده است: 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمانِ الرَّحیمِ، یا اَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ- فی علی یعنی فی الخلافة لعلیّ بن ابی‏طالب- وَإنْ لَمْ‏تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَاللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ.

یعنی: ای پیامبر ابلاغ کن آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده- در باره‏ی علیّ، یعنی خلافت علی بن ابی‏طالب- و اگر انجام ندهی رسالت او را نرسانده‏ای، و خداوند تو را از مردم حفظ می‏کند."

نکته اول در رابطه با آیه این است که این آیه شریفه همراه با تأکیدات فراوانی آمده است که دلالت بر اهمیت موضوع دارد تاجایی که اگر پیامبر صلی الله علیه و اله تنها این پیام را ابلاغ نفرماید گویا که بیست و سه سال زحمت و رنج و خون دلها بر باد رفته است.

اما بعد, این سوال مطرح می گردد که ضمانت برای چه؟ و چرا اینجا خداوند متعال تضمین فرمود و قوّت قلبی به پیامبرش داد؟ مگر چه خطری حضرتش را تهدید می نمود؟ حقیقت آن است که گروهی در میان صحابه شیوه نفاق پیش گرفته بودند یعنی ظاهراً اسلام داشتند ولی در باطن هنوز لات و عزی را می پرستیدند و ایمان به قلبشان رسوخ نکرده بود و همواره نقشه های شیطانی در سر می پروراندند. همین گروه منافق قبل از ماجرای غدیر قصد کشتن پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله را داشتند, ولی خداوند توطئه های ایشان را خنثی کرد و پیامبر خویش را محافظت نمود. 

در این رابطه بیهقى در دلائل النبوة از عروه روایت كرده كه او گفت: هنگامى كه رسول اللَّه صلی الله علیه و اله با مسلمین از تبوك مراجعت می كرد و در راه مدینه به سیر خود ادامه می‌داد، گروهى از اصحاب او اجتماعى كردند، و تصمیم گرفتند كه حضرت را در یكى از گردنه‏هاى بین راه به طور مخفیانه به قتل برسانند. ابن حزم نیز در المحلی می نویسد: ابوبكر، عمر، عثمان، طلحه، سعد بن أبی وقاص؛ قصد كشتن پیامبر صلی الله علیه و اله را داشتند و می‌خواستند آن حضرت را از گردنه‌ای در تبوك به پایین پرتاب كنند.(1)

حضرت در ادامه فرمودند: "ای مردم، من از جبرئیل در خواست کردم که از خدا بخواهد تا مرا از ابلاغ این مهم معاف بدارد، زیرا از کمی تقوا پیشگان و زیادی منافقین و افساد ملامت کنندگان و حیله‏های مسخره کنندگانِ اسلام اطلاع دارم، کسانی که خداوند در کتابش آنان را چنین توصیف کرده است که با زبانشان می‏گویند آنچه در قلبهایشان نیست و این کار را سهل می‏شمارند در حالیکه نزد خداوند عظیم است."

گویا پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله آن روزهای بعد از رحلتشان را  می بینند که بر سر عترت طاهرین علیهم السلام چه می آید. می بینند که مدت کوتاهی بعد از رحلت چه ظلم ها و جنایاتی توسط همین منافقین در حق دختر و پاره تنشان فاطمه زهرا سلام الله علیها می شود و برادر و وصی خود علی مرتضی علیه السلام را بیست و پنج سال خانه نشین می کنند به طوری که خود حضرت فرمودند: فصبرت و فی العین قذیً و فی الحلق شجاً. یعنی: پس صبر کردم درحالیکه گویا خار در چشم و استخوان در گلویم مانده بود.

آری تمام این مصائب را پیامبر می بینند و از همین باب است که فرمودند: "همچنین بخاطر اینکه منافقین بارها مرا اذیّت کرده‏اند تا آنجا که مرا «اُذُن» (گوش دهنده‏ی بر هر حرفی) نامیدند، و گمان کردند که من چنین هستم بخاطر ملازمت بسیار او (علی) با من و توجّه من به او و تمایل او و قبولش از من، تا آنکه خداوند عزّوجلّ در این باره چنین نازل کرد: «و از آنان کسانی هستند که پیامبر را اذیّت می‏کنند و می‏گویند او «اُذُن» (گوش دهنده بر هر حرفی) است، بگو: گوش است- بر ضدّ کسانی که گمان می‏کنند او «اُذُن» است- و برای شما خیر است، واگر من بخواهم گویندگان این نسبت (اُذُن) را نام ببرم می‏توانم، و اگر بخواهم به شخص آنها اشاره کنم می‏نمایم، و اگر بخواهم با علائم آنها را معرّفی کنم می‏توانم، ولی بخدا قسم من در کار آنان با بزرگواری رفتار کرده‏ام."

و این همان منطق پیامبر رحمت و مهربانی است که خداوند درباره او می فرماید: "و یقیناً تو بر ملكات و سجایاى اخلاقى عظیمى قرار دارى‏" (قلم/4) پیامبری که نه تنها مجرم را قبل از ارتکاب جرم مجازات نمی کند, بلکه پس از آزار و اذیت های فراوان باز هم حاضر نیست آنها را مفتضح و انگشت نمای مسلمانان کند. ولی با این همه رأفت و بخشش, همین افراد پس از پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله چنان ظلمی بر سر اهل بیت ایشان آوردند که اگر آسمان ها و زمین خون گریه کنند باز هم کم است.

در فراز بعدی پیامبر مکرم اسلام صلی الله علیه و اله به تبیین ولایت می پردازند و تبعیت از آن را لازم و فرض بر همگان می دانند: "ای مردم، این مطلب را در باره‏ی او بدانید و بفهمید، و بدانید که خداوند او را برای شما صاحب اختیار وامامی قرار داده که اطاعتش را واجب نموده است بر مهاجرین وانصار و بر تابعین آنان به نیکی، و بر روستایی و شهری، و بر عجمی و عربی، و بر آزاد و بنده، و بر بزرگ و کوچک، و بر سفید و سیاه. بر هر یکتا پرستی حکم او اجرا شونده و کلام او مورد عمل و امر او نافذ است. هر کس با او مخالفت کند ملعون است، و هر کس تابع او باشد و او را تصدیق نماید مورد رحمت الهی است ‏خداوند او را و هر کس را که از او بشنود و او را اطاعت کند آمرزیده است."

بعد از تبیین حق ولایت, پیامبر رحمت صلی الله علیه و اله کسانی که به مخالفت با این نعمت الهی مبادرت داشته و دارند را مورد لعن قرار می دهند. یعنی همانطور که در قران اذیت کنندگان خدا و رسول لعن شده اند. آنجا که می فرماید: "قطعاً آنان كه خدا و پیامبرش را مى‏آزارند، خدا در دنیا و آخرت لعنتشان مى‏كند، و براى آنان عذابى خواركننده آماده كرده است."(احزاب/33) اذیت کنندگان و مخالفین مولا علی علیه السلام نیز لعن شده اند. این بدان معناست که هرگونه مخالفت با مولا علی علیه السلام مساوی است با مخالفت با پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله. در این رابطه حضرت رسول صلی الله علیه و اله به امیرالمومنین علیه السلام فرمودند: هرکس تو را بیازارد مرا آزرده است. (2) زیرا که علی علیه السلام نفس پیامبر صلی الله علیه و اله است و خود ایشان فرمودند: علی از من است و من از علی هستم.(3) 

اما اگر به این فراز مذکور و همچنین زندگی و سیره پیامبر عظیم الشأن اسلام به دقت بنگریم, در می یابیم که ایشان هر زمان که ولایت مولا علی علیه السلام را مطرح می کردند, در مقابل به لعن و برائت از دشمنان ولایت می پرداختند. به عنوان مثال:

ابوسعید خدری گوید پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله فرمودند: علی علیه السلام را دوست بدارید. چرا که گوشت او از گوشت من وخون او از خون من است. خدا لعنت کند کسانی از امتم را که عهد من نسبت به علی علیه السلام را ضایع نمودند و وصیتم را در مورد او فراموش کردند. اینان هیچ نصیبی نزد خدای متعال ندارند. (4)

و همچنین ایشان فرمودند: یا علی بترس از حقد و کینه هایی که در سینه افرادی هست که تا من زنده ام اظهار نمیشود مگر پس از مرگ من. خداوند آنها را لعنت کند وتمام لعنت کنندگان عالم آنها را لعن خواهند نمود. (5)

حضرت رسول صلی الله علیه و اله در ادامه اینگونه می فرمایند: "ای مردم این آخرین مقام و منزلی است که با شما صحبت می کنم. پس خوب گوش کنید و فرمانهای الهی را عمل کنید. ای مردم بدانید حلالی نیست جز حلال خداوند و حرامی نیست جز حرام او تا روز قیامت و نباید کسی آن را تغییر دهد."

آری اینجا هم پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله می دانست که بعد از رحلت بدعتها زیاد می گردد و حلال خدا را حرام می کنند و حرام خدا را حلال. مگر آن ملعون ازل و ابد, عمر لعنة الله علیه, در زمان خلافتش نگفت: متعتان کانتا علی عهد رسول الله و انا احرمهما و اعاقب علیهما. یعنی دو متعه در زمان پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله (حلال) بوده و من امروز آنها را حرام میکنم و مرتکبین آنها را به کیفر میرسانم.  یكی متعه زنان و دیگری متعه حج.(6) 

همچنین ابن شهاب از عروة بن زبیر، از عبدالرحمان بن عبدالقاری نقل کرده که گفت: شبی از شبهای رمضان با عمربن خطاب به مسجد رفتیم، مردم متفرق بودند و هرکس برای خود نماز می خواند و بعضاً مردی با اقوام خود به نماز مشغول بود. عمر چون این بدید گفت: به عقیده من اگر اینها را با یک امام گرد آوریم بهتر است. و در پی این تصمیم ابیّبن کعب را به امامت گماشت. شب دیگر به اتفاق به مسجد رفتیم و مردم به جماعت نماز می خواندند، عمر گفت: نعم البدعة هذه. یعنی: این بدعت خوبی است! (7)

و صدها بدعت دیگر که در زمان آن سه ملعون درست شد. اینجا این سوال طرح می شود که چرا مردمی که در روز غدیر تمام کلمات پیامبر را شنیدند این همه تاکیدات حضرت را دیدند و درک کردند چرا با فقدان پیامبر صلی الله علیه و اله گوساله سامری پرست شدند و تمام زحمت های نبوی را پایمال نمودند؟

حضرت رسول صلی الله علیه و اله خطبه خود را اینچنین ادامه دادند: "ای مردم، از او (علی) بسوی دیگری گمراه نشوید، و از او روی بر مگردانید و از ولایت او سرباز نزنید. اوست که به حق هدایت نموده و به آن عمل می‏کند، و باطل را ابطال نموده و از آن نهی می‏نماید، و در راه خدا سرزنش ملامت کننده‏ای او را مانع نمی‏شود. و (علی) اوّل کسی است که به خدا و رسولش ایمان آورد و هیچکس در ایمانِ به من بر او سبقت نگرفت. اوست که با جان خود در راه رسول خدا فداکاری کرد. اوست که با پیامبر صلی الله علیه و اله بود در حالی که هیچکس از مردان همراه او خدا را عبادت نمی‏کرد."

قرآن می فرماید: "توجه خویش را باین دین استوار كن‏"(روم/30) در تفسیر قمی آمده است که منظور از دین, ولایت امیرالمومنین علی علیه السلام می باشد! به همین جهت معنای آیه این است که: توجه خویش را به سمت و سوی مولا علی علیه السلام استوار کن! فلذا پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله دراین فراز به همین مطلب اشاره می فرمایند که ای مردم بسوی مولا علی علیه السلام رو کنید و از غیر او, روی گردان باشید.

این فراز مملو است از فضائل امیرالمومنین علیه السلام لکن اگر دقت کنید همانطوری که نبی گرامی اسلام صلی الله علیه و اله فضائل حضرت را بیان می نمایند اشاره و کنایه به بعضی از مطاعن منافقان امروز و غاصبین فردا می پردازند. در قسمت اول این فراز اینگونه آمده که ولایت امیرالمومنین هدیه ای است آسمانی و راه نجات است برای فلاح جویان و نیکوکاران, پس هر کس روی گردان باشد خود او ضرر می کند و لا غیر. و ضرری متوجه دین خدا و شخص حضرت نمی گردد. و روی گردانی از علی علیه السلام ضرر و ضلالت همیشگی و ابدی بدنبال دارد. همانطوری که اگر شخصی نخواهد از نور تابنده خورشید بهره ای ببرد و خود را در تاریکی محبوس کند خود او ضرر کرده و هیچ ضرری به خورشید تابان نرسانده است.

اگر از مولا علی علیه السلام فاصله بگیرید و از ولایتش سرباز زنید به انواع بلاها و رذالت ها و خواری ها دچار خواهید شد. چرا که قران می فرماید: "و اگر اهل شهرها و آبادى‏ها ایمان مى‏آوردند و پرهیزكارى پیشه مى‏كردند، یقیناً [درهاىِ‏] بركاتى از آسمان و زمین را بر آنان مى‏گشودیم‏."(اعراف/96) یعنی علت عدم گشایش برکات آسمان و زمین, دوری مردم از ایمان و اعتقاد به خدا و رسول و اهل بیت علیهم السلام می باشد. و به همین جهت است که معتقدیم آنهایی که مردم را از ولایت مولا علی علیه السلام منحرف کردند نه تنها سبب زیان و خسران اخروی مردم شدند بلکه سبب کمبود برکات آسمان و زمین در این دنیا نیز آنها هستند.

در ادامه فرمودند: "ای مردم، او از طرف خداوند امام است، و هر کس ولایت او را انکار کند خداوند هرگز توبه‏اش را نمی‏پذیرد و او را نمی‏بخشد. حتمی است بر خداوند که با کسی که با او مخالفت نماید چنین کند و او را به عذابی شدید تا ابدیّت و تا آخر روزگار معذّب نماید. پس بپرهیزید از مخالفت با حق که در این صورت وارد می شوید بر آتشی که مایه و ماده آن, مردم و سنگهای جهنم است که برای کافران آماده شده است."

نکته ای که حضرت در اینجا بدان اشاره دارند اینست که منکر ولایت کافر است نه مسلمان, و نه برادر و دوست بلکه کافر است! و آن هم چگونه کافری, کافری که توبه او قبول نیست. نزد پروردگار بخشیده نمی شود و عذاب دردناک و ابدی برای او می باشد. اما چگونه می شود خداوند رحمان و رحیم کافران ولایت را چنین عذاب سخت و دردناکی کند و حتی توبه ایشان را قبول نکند؟!

اولا: قرآن می فرماید: "مسلماً خدا این را كه به او شرك ورزیده شود نمى‏آمرزد، و غیر آن را براى هر كس كه بخواهد مى‏آمرزد."(نساء/48) در تفسیر عیاشی آمده است که امام باقر علیه السلام در ذیل این آیه فرمودند: خداوند نمی بخشد کسی را که به مولا علی علیه السلام کفر بورزد. و همچنین در بسیاری از روایات آمده است که شرک و کفر به ولایت اهل بیت علیهم السلام همانند شرک و کفر به خدا می باشد, فلذا طبق آیه قران و کلام معصومین علیهم السلام کسانی که منکر ولایت اهل بیت علیهم السلام و یا مشرک به آن هستند بخشیده نمی شوند.

ثانیاً: ما معتقدیم عمر و ابابکر و تابعینشان اساس و پایه ظلم و جنایت علیه اهل بیت علیهم السلام را بنا نهادند و مردم را از سرچشمه حقیقت و معرفت منحرف ساختند و موجب خسران دنیوی و اخروی خود و تابعینشان تا روز قیامت شدند. فلذا در روایات بسیار تاکید شده است بر لعن و برائت از موسسین ظلم, به عنوان مثال در زیارت عاشورا می خوانیم: "خدایا اول ظالمی که به حق اهل بیت علیه السلام ظلم کرد را لعنت کن." و همچنین امام صادق علیه السلام به تبیین ظلم آنها به این صورت می پردازند و می فرمایند: هر ظلمی که در اسلام اتفاق افتاده و یا در آینده تا روز قیامت اتفاق افتد و هر خونی که تا روز قیامت به حرام بر زمین بریزد و هر عمل منکر و ناشایستی که تا روز قیامت اتفاق افتد همانا وزر و وبال آن به گردن آن دو (عمر و ابابکر) و پیروان آن دو نوشته خواهد شد. (8)

بعد از این پیامبر صلی الله علیه و اله موضوع شک در نبوت را مطرح می سازند که کسی که در نبوت و پیامبری شک کند کافر است و به دیگر سخن پیامبر گرامی جلوه ای از کفر و منافقین را بیان می نمایند. ما چه می توانیم بگوییم آنجا که خود عمر لعنة الله علیه در مورد نبوت پیامبر صلی الله علیه و اله اینگونه گفت: ما شککت فی نبوة محمد قط کشکی یوم الحدیبیة! یعنی هرگز به اندازه شکی که در روز حدیبیه در نبوت پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله کردم شک نکرده بودم. و کفر خود را اینجا هم ثابت نمود و به عالمیان اعلام داشت. پس کجایند چشمان حق بین و گوشهای حق جو ! 

جالب اینجاست این کلام وی خود نشان دهنده آن است که او مادام و همیشه در نبوت پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله شک می کرده است. ولی شک وی در روز حدیبیه با بقیه شک ها فرق می کرده است!

سپس فرمودند: "ای مردم، بخدا قسم پیامبران و رسولان پیشین به من بشارت داده‏اند، و من بخدا قسم خاتم پیامبران و مرسلین و حجّت بر همه‏ مخلوقین از اهل آسمانها و زمینها هستم. هر کس در این مطالب شکّ کند مانند کفر جاهلیت اوّل کافر شده است. و هر کس در چیزی از این گفتار من شکّ کند در همه‏ی آنچه بر من نازل شده شکّ کرده است، و هر کس در یکی از ائمه معصومین علیهم السلام شک کند در همه‏ی آنان شکّ کرده است، وشکّ کننده در باره‏ی ما در آتش است!"

قرآن می فرماید: "بى‏تردید كسانى كه به خدا و پیامبرانش كافر مى‏شوند و مى‏خواهند میان خدا و پیامبرانش جدایى اندازند، و مى‏گویند به بعضى ایمان مى‏آوریم و به برخى كافر مى‏شویم و مى‏خواهند میان كفر و ایمان راهى برگزینند، اینان همان كافران حقیقى هستند و ما براى كافران عذابى خوار كننده آماده كرده‏ایم‏."(نساء/150و151) در تفسیر قمی ذیل همین آیه آمده است که اینها کسانی هستند که نبوت پیامبر را قبول کردند ولی ولایت مولا علی علیه السلام را قبول نکردند. و جالب اینجاست که تنها گروهی که در قرآن "کافران حقیقی" نامیده شده اند همین گروه می باشند!


ادامه مطلب

آیا بهتر نیست بجای برائت و بیزاری حساب آنها را به خدا واگذار کنیم؟

آیا بهتر نیست ما شیعیان در مورد دشمنان اهل بیت علیهم السلام داوری نکنیمو بجای برائت و بیزاری حساب آنها را به خدا واگذار کنیم؟


خیر، صحیح نیست! البته باید گفت که کار حسابرسی اعمال بندگان، مختص خدای متعال ـ جل جلاله ـ که حَکَم عدل است، می باشد؛ لکن باید این مطلب را از مقوله تبری و  بیزاری جویی از دشمنان خدا تفکیک کرد. اینجا ـ در این سوال ـ دو قسمت کاملا مجزا را می بینیم :

 1ـ آیا صحیح است که مخلوق در کار حسابرسی خالق خویش دخالت نماید؟

2ـ آیا بیزاری و برائت جستن (از دشمنان اهل بیت) امری صحیح است؟

 با اندکی تامل در می یابیم که در مفاهیم این دو هیچ ارتباط و وابستگی دیده نمیشود، لکن سوال کننده با این فرض که در بطن پرسش اش نهفته است، ارتباط ناصحیحی بین این دو برقرار نموده تا از این طریق در صحت بحث تبری که امری ثابت در دین است، تشکیک وارد کند.

فرض سوال کننده: اگر از دشمنان اهل بیت بیزاری جوییم، گویی اینکه در کار حسابرسی خدا دخالت کردیم.و ما بدون معطلی آن را نفی کرده و پاسخ می دهیم که چنین نیست! به این دلیل که:

1ـ تبری امری جدایی ناپذیر از تولی است وهر یک از این دو به تنهایی بی معنا هستند!

2ـ این فرض چطور امکان دارد؟ در حالیکه تبری جزء لاینفک ایمان است که سعادت اخروی ما را رقم می زند.

3ـ ما در قرآن کریم و سنت نبوی برائت از افراد و گروههای مختلف را توسط  لعن کنندگان و برائت جویانی غیر از خدای متعال می بینیم!

4ـ خداوند که حَکَم عدل است خود، حضرات معصومین را میزان (برای سنجش اعمال) قرار داده است، از این رو بایستی به آنها اقتدا کنیم!

به تفصیل موارد فوق می پردازیم:

1ـ تولی و تبری بدون یکدیگر بی معنا هستند!

به نظر شما دوست داشتن حقیقی و خالصانه ی کسی، می تواند با دوستی و محبت نسبت به دشمنان آن فرد همراه باشد؟ فکر می کنم پاسخ منطقی همه ی شما یک کلام باشد: نه! 

نظر من نیز همین است! علی الخصوص اگر محبوب، مَظهر و مُظهر تمام خوبی ها و بری از همه ی پلیدی ها و ناپاکی ها باشد؛ به ویژه اگر محبوب برگزیده ی حق تعالی در جهت روشن ساختن طریقِ راستین خداوند متعال باشد. در این صورت دشمنش عملا در مقابل تمام خوبی ها ایستاده و بی تردید سد طریق راستین حق تعالی گشته است؛ فلذا او می شود مَظهر و مُظهر همه ی پلیدی ها و ناپاکی ها. کسی که به یکی از دو امر تولی  (دوستی با دوستان خدا و تبعیت از آنها) و تبری (دشمنی با دشمنان خدا و اجتناب از آنان) تمسک می جوید و از دیگری تهی یا نسبت به آن بی اعتناست؛ در مَثَل، همانند انسانی است که دعوی یکتاپرستی داشته باشد و به توحید و یکتایی پروردگار اقرار کند، اما نسبت به بت ها و الهه های خیالی هم بی میل نباشد. یا همچون کسی که به پرستش بت ها و الهه ها  کفر می ورزد، لکن توحید و یکتاپرستی در قلبش جایی ندارد. نص کلام الله مجید، از یک سو ما را به ایمان به پروردگار یکتا فراخوانده و همزمان، از سویی دیگر به کفر به طاغوت نیز مامورمان گردانده است. بدون تردید اهل بیت پیامبر در صف اول دوستان خدا و رسول قرار دارند و دوستی با آنها مصداق اتمّ ایمان به پروردگار و تبری از دشمنان ایشان مصداق کامل کفر به طاغوت است. 

مرحوم علی ابن ابراهیم قمی در تفسیرش ذیل آیة الکرسی از حضرت رضا "علیه السلام" نقل نموده که حضرت ضمن قرائت این آیه شریفه می فرمودند: "فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ و یومن بالله" (هر کس به طاغوت کفر بورزد و به الله ایمان آورد.) آنها (طاغوت) غاصبان حق آل محمدند. "فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى"‏  (پس بی گمان به محمکترین دستگیره چنگ زده است.) یعنی ولایت. "لَا انْفِصامَ لَها" (که هرگز گسستنی برایش نیست.) همان ریسمانی که هیچ پارگی برایش نیست که منظور امیرالمومنین و ائمه ی بعدش است."اللَّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا " (خدا ولی کسانی است که ایمان آوردند.) آنها(کسانی که ایمان آوردند) پیروان آل محمداند."... وَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَوْلِیاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ" (و آنها که کافر شدند اولیائشان طاغوت است.) و ایشان ظلم کنندگان به آل محمد و نیز کسانی هستند که از غاصبان حق آل محمد پیروی کردند.(1)و اگر کسی از ابراز بیزاری و برائت قلبی نسبت به دشمنان خدا حذر می کند، بقای گروه حق و باطل را همزمان با هم آرزو کرده! طبعا او قلبا می خواهد هم حزب شیطان تداوم داشته باشد، هم حزب الله تعالی و پیامبران راستینش. 

حضرت صادق (علیه السلام) می‌فرمایند: دروغ می‌گوید کسی که ادعای محبت و دوستی ما را دارد و حال آنکه از دشمن ما بیزاری نمی‌جوید.(2)

و به سادگی می شود دریافت که وی در ادعای دروغینش مبنی بر حیات و تداوم راه انبیاء حقّه، به همراهش نابودی، محو یا کم رنگ شدن کلمه ی حق را خواسته و خود را مستحق شقاوت ابدی کرده است.

 2ـ نقش مهم تبری را در ایمان می توان دید!

باید حقیقتِ ایمانی را که به وسیله آن به رستگاری نایل می شویم، بشناسیم. اگر دریافتیم که تبری جزء لاینفک ایمان است و نقش کلیدی در سعادت ابدی ما دارد، آنگاه چطور می شود آن را کنار گذاشت؟! و مسئله ی مهمی مثل چگونه رقم خوردن حیات ابدی را نادیده گرفت؟! بلکه لازم می آید ابتدا دشمنان خدا، پیامبر (صلی الله علیه و آله) و ائمه اطهار (علیهم السلام) را بشناسیم ، پس از آنان برائت بجوییم و دوری کنیم.

برای دانستن حقیقت ایمان به کلام محمد بن علی حضرت باقر العلوم (علیه السلام) در مورد این مهم، تمسک می جوییم که خطاب به ابوحمزه ثمالی فرمودند: ای اباحمزه! به راستی کسی خدا را عبادت می‌نماید، که خدا را شناخته باشد و اما کسی که خدا را نشناخته گویی که غیر از او را به گمراهی عبادت می‌نماید.عرض کردم: اصلحک الله، معرفت خدا چیست؟ فرمود: خداوند را تصدیق نماید و پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) را در  گردن گذاری بر ولایت علی (علیه السلام) و پیروی از او و ائمة هدایت بعد از او تصدیق کند و از دشمنان آنان به سوی خدا برائت جوید؛ این چنین است شناخت خداوند.

می‌گوید: عرض کردم: اصلحک الله، چه عملی است که اگر انجامش دهم حقیقت ایمانم کامل شود؟

فرمود: اولیای خدا را دوست بدار (و تبعیتشان کن) و با دشمنان خدا دشمنی کن (و از ایشان اجتناب کن!) تا از صادقین باشی، چنانچه خدا به تو امر فرموده است... (3)و از سویی دیگر به اعتقاد ما پذیرش ولایت ائمه ضامن سعادتمندی انسانهاست، لکن این ولایت بدون تبری از دشمنان ایشان اصلا محقق نمی شود. برای درک بهتر این مطلب سر کلاس درس صادق آل محمد (علیهم السلام) می نشینیم، که نیک ترین اساتید و صاحب پرباترین مکتب هاست؛ او از پدرانش از امیرمومنان (علیهم السلام) از پیامبر (صلی الله علی و آله و سلم) نقل می کند که خطاب به امیرالمومنین، چنین فرمودند:"یا علی! تو امیرمؤمنان و پیشوای پرهیزکاران هستی! یا علی تو سرور اوصیاء و وارث علم پیامبران و بهترین راستگویان و برترین از سابقین هستی! یا علی تو همسر بانوی بانوان دو عالم و جانشین بهترین پیامبران هستی! یا علی تو سرپرست و مولای تمام مؤمنان و حجت بعد از من بر جمیع مردمان هستی! بهشت سزاوار پذیرندگان ولایت تو و ورود به آتش دوزخ سزاوار دشمنان توست! یا علی قسم به آنکه مرا به نبوت مبعوث گردانید و بر جمیع مخلوقات برگزید! اگر بنده‌ای خدا را هزار سال عبادت کند، از او قبول نمی‌شود، مگر به پذیرش ولایت تو و ولایت امامان از فرزندان تو و به تحقیق که ولایت تو پذیرفته نمی‌شود مگر به وسیلة برائت جستن از دشمنان تو و دشمنان امامان از فرزندان تو. و به این مطلب جبرئیل (علیه السلام) اینچنین مرا خبر داده است: پس هر کس ‌خواهد ایمان آورد و هر کس خواهد کافر شود« فمن شاء فلیؤمن و من شاء فلیکفر»." (4)

و نیز از ابوبصیر آمده که حضرت صادق (علیه السلام) برائت از دشمنان اهل بیت را از جمله ی اعمالی برشمردند که بدون آنها هیچ عملی از بندگان پذیرفته نمی شود. حضرت"علیه السلام" فرمودند: آیا شما را خبر ندهم به چیزی که خداوند عزوجل عملی را از بندگانش نمی پذیرد، مگر به سبب آن؟پس گفتم: بلی. فرمودند:

"اشهد أن لا اله إلاّ الله وأن محمداً عبدُه و رسوله و اقرار به آنچه خدا امر فرموده و ولایت ما و برائت و اجتناب از دشمنان ما ـ یعنی ائمه ـ و تسلیم به (امر)ایشان، و ورع و کوشش و طمانینه و انتظار قائم "علیه السلام"...(5)بنابراین پذیرش ولایت ائمه ی هدی یکی از پایه های ایمان است و عملی مگر به واسطه ی آن مقبول واقع نشود، حتی اگر به بسیاری هزار سال عبادت باشد. و البته این ولایت (که شامل: "شناخت مقام ولایت مطلقه و تصدیق آن، گردن گذاری و تبعیت محض، داشتن دوستی و مودت نسبت به ایشان و دوست دارانشان و دشمنی با دشمنانشان و اجتناب از آنان" می باشد؛ ) بدون تبری ابتر است و موجب رستگاری و سعادتمندی نخواهد شد. 

3ـ در قرآن کریم و سنت نبوی برائت از افراد و گروههای مختلف را توسط  لعن کنندگانی غیر از خدا می بینیم!

نمونه ای از این لاعنین در آیات کلام الله:

       ◊رسول خدا( به همراه حضرت امیرالمومنین، فاطمه و حسنین علیهم السلام)

فَمَنْ حَآجَّکَ فِیهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَاءنَا وَأَبْنَاءکُمْ وَنِسَاءنَا وَنِسَاءکُمْ وَأَنفُسَنَا وأَنفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَةُ اللّهِ عَلَى الْکَاذِبِینَ ﴿61﴾ آل عمران

هرگاه بعد از علم و دانشى که به تو رسیده، کسانى با تو به محاجه و ستیز برخیزند، به آنها بگو: «بیایید ما فرزندان خود را دعوت کنیم، شما هم فرزندان خود را; ما زنان خویش را دعوت نماییم، شما هم زنان خود را; ما از نفوس خود دعوت کنیم، شما هم از نفوس خود; آنگاه مباهله کنیم; و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم.

* اگرچه مباهله با مسیحیان نجران اتفاق نیفتاد، لیکن وقوع آن ممکن بود و از جمله ی لعن کنندگان به اعتراف عامه و خاصه، خمسه طیبه بودند.

   ◊ حضرت داوود و حضرت عیسی

لُعِنَ الَّذِینَ کَفَرُواْ مِن بَنِی إِسْرَائِیلَ عَلَى لِسَانِ دَاوُودَ وَعِیسَى ابْنِ مَرْیَمَ ذَلِکَ بِمَا عَصَوا وَّکَانُواْ یَعْتَدُونَ ﴿78﴾ مائده

کافران بنى اسرائیل، بر زبان داوود و عیسى بن مریم، لعن شدند! این بخاطر آن بود که عصیان کردند، و تجاوز مى‏نمودند.

    ◊ ملائکه

إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَمَاتُوا وَهُمْ کُفَّارٌ أُولَئِکَ عَلَیْهِمْ لَعْنَةُ اللّهِ وَالْمَلآئِکَةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِینَ ﴿161﴾بقره

همانا کسانى که کافر شدند، و در حال کفر از دنیا رفتند، لعنت خداوند و فرشتگان و همه مردم بر آنها باد!

کَیْفَ یَهْدِی اللّهُ قَوْمًا کَفَرُواْ بَعْدَ إِیمَانِهِمْ وَشَهِدُواْ أَنَّ الرَّسُولَ حَقٌّ وَجَاءهُمُ الْبَیِّنَاتُ وَاللّهُ لاَ یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ ﴿86﴾ أُوْلَئِکَ جَزَآؤُهُمْ أَنَّ عَلَیْهِمْ لَعْنَةَ اللّهِ وَالْمَلآئِکَةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِینَ ﴿87﴾ آل عمران

چگونه خداوند جمعیتى را هدایت مى‏کند که بعد از ایمان و گواهى شان به حقانیت رسول و آمدن نشانه‏هاى روشن براى آنها، کافر شدند؟! و خدا، قوم ظالم را هدایت نخواهد کرد! کیفر آنها، این است که لعن خداوند و فرشتگان و مردم همگى بر آنهاست.

    ◊ مردم

إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَمَاتُوا وَهُمْ کُفَّارٌ أُولَئِکَ عَلَیْهِمْ لَعْنَةُ اللّهِ وَالْمَلآئِکَةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِینَ ﴿161﴾بقره

همانا کسانى که کافر شدند، و در حال کفر از دنیا رفتند، لعنت خداوند و فرشتگان و همه مردم بر آنها باد!

کَیْفَ یَهْدِی اللّهُ قَوْمًا کَفَرُواْ بَعْدَ إِیمَانِهِمْ وَشَهِدُواْ أَنَّ الرَّسُولَ حَقٌّ وَجَاءهُمُ الْبَیِّنَاتُ وَاللّهُ لاَ یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ ﴿86﴾ أُوْلَئِکَ جَزَآؤُهُمْ أَنَّ عَلَیْهِمْ لَعْنَةَ اللّهِ وَالْمَلآئِکَةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِینَ ﴿87﴾ آل عمران

چگونه خداوند جمعیتى را هدایت مى‏کند که بعد از ایمان و گواهى شان به حقانیت رسول و آمدن نشانه‏هاى روشن براى آنها، کافر شدند؟! و خدا، قوم ظالم را هدایت نخواهد کرد! کیفر آنها، این است که لعن خداوند و فرشتگان و مردم همگى بر آنهاست.

          ◊ لاعنون

إِنَّ الَّذِینَ یَکْتُمُونَ مَا أَنزَلْنَا مِنَ الْبَیِّنَاتِ وَالْهُدَى مِن بَعْدِ مَا بَیَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِی الْکِتَابِ أُولَئِکَ یَلعَنُهُمُ اللّهُ وَیَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ ﴿159﴾بقره

همانا کسانى که دلایل روشن، و وسیله هدایتى را که نازل کرده‏ایم، بعد از آنکه در کتاب براى مردم بیانش نمودیم، کتمان کنند، خدا آنها را لعنت مى‏کند; و همه لعن‏کنندگان نیز، آنها را لعن مى‏کنند.

* هم اینک با هم ببینیم منظور از لاعنون (لعنت کنندگان)در این آیه، چه کسانی هستند؟

● از حضرت صادق علیه السلام روایت شده که در مورد این قول حضرت تبارک و تعالی" یلعنهم اللاعنون" در آیه 159 بقره فرمودند: (لعنت کنندگان) ما هستیم. (6)

● مجاهد : لاعنون حیوانات هستند. گناهکاران بنی آدم را لعن می کنند وقتی خشکسالی آید و باران دریغ کند. و می گویند: این از شومی گناهان بنی آدم است.( اللاعنون البهائم ، تلعن عُصاة بنی آدم إذا اشتدت السنة ، وأمسک المطر ، وقالت : هذا من شؤم ذنوب بنی آدم .)

● ابن عباس: مراد همه چیز است گذشته از جن و انس.( أنه کل شئ سوى الثقلین الانس والجن)

● قتاده ، أبو العالیة و ربیع بن انس گفته اند:  یلعنهم اللاعنون یعنی لعنت شان میکنند ملائکه و مومنون. سپس خدای متعال تائبین و بازگشت کنندگان از گناه به سوی خود را با این قول مستثنی کرده: إلا الذین تابوا ( البقرة 159 - 160 ) الآیة

(یلعنهم اللاعنون ( البقرة 159 - 160 ) یعنی یلعنهم ملائکة الله والمؤمنون ثم استثنى الله تعالى من هؤلاء من تاب إلیه بقوله إلا الذین تابوا ( البقرة 159 - 160 ) الآیة)

● عکرمة: مراد جنبندگان زمین و گزندگان است حتی حشره های کوچک می گویند: به واسطه گناهان بنی آدم از باران محروم شدیم. (دواب الأرض وهوامها حتى الخنافس والعقارب یقولون: منعنا القطر بذنوب بنی آدم.)

* ملعونین در آیه 159 بقره چه چیز را کتمان کرده اند که مشمول لعن گشتند؟

از حضرت صادق (علیه السلام) روایت شده که فرمودند:  ان الذین یکتمون ...."کسانى که دلایل روشن، و وسیله هدایتى را که نازل کرده‏ایم، بعد از آنکه در کتاب براى مردم بیان نمودیم، کتمان کنند"(دلایل روشن و وسیله هدایت) در حق علی علیه السلام نازل شده است.(7)

و نیز از آن حضرت روایت دیگری آمده که در مورد این قول خدای متعال " ان الذین یکتمون ما أنزلنا من البینات والهدى من بعدما بیناه للناس فی الکتاب " فرمودند: به خدا سوگند! (دلایل روشن و وسیله هدایت) ما هستیم!(8)

بعد از نگاهی گذرا به لاعنین در آیات به نمونه ای از روایات لعن از لسان نبی مکرم "صلی الله علیه و آله" و نیز روایاتی که بر ملعون بودن عده ای دلالت می کند، می پردازیم:

روایات متعددی به زبان پیامبر اکرم "صلی الله علیه و آله" دال بر ملعون بودن عده ای وجود دارد، لکن به چند نمونه از آن اکتفا می نماییم:

1ـ لعن کافران

 ◙ عایشه از رسول خدا نقل کرده که فرمودند: خدا لعنت کند شیبة بن ربیعة وعتبة بن ربیعة وأمیة بن خلف را! که ما را از زمین مان به سرزمین وبا(شعب) اخراج کردند! (9)

 ◙  ترمذی در سنن اش از ابن عمر روایت کرد که پیامبر خدا در روز احد فرمودند: خداوندا لعنت بکن اباسفیان را ! و لعنت فرست بر حارث بن هشام! و لعنت کن صفوان بن امیه را!

و اضافه می کند: این حدیث حسن و غریب است. (10)

◙  مسلم از خفاف بن إیماء روایت کرده : رسول خدا رکوع کرد سپس سرش را بلند نمود و فرمود: غفار، خدا بیامرزدش! اسلم،خدا سالم نگهش دارد! و عصیه، عصیان خدا و رسول کردند! خدا لعنت کند بنی لحیان و رعلا و ذکوان را! سپس به سجده رفت. (11)

2ـ لعن کسانی که در ظاهر اسلام داشتند.

■ طبرانی از نصر بن عاصم لیثی از پدرش نقل می کند که وارد مسجد شهر شدم که در آن هنگام مردم می گفتند پناه بر خدا از غضب خدا و رسولش! گفتم: چه شده؟ گفتند: رسول خدا بر منبرش خطابه می فرمود که مردی دست پسرش را گرفت و از مسجد آن را بیرون برد؛ پس رسول خدا فرمودند: خدا لعنت کند پیشرو و پیرو را! وای بر این امت از فلان...! (12)

هیثمی در مجمع این روایت را آورده است و ضمن آن نوشته: طبرانی آن را نقل کرده و رجال آن از ثقات است. (13)

■ احمد در مسندش از عبدالله ابن زبیر روایت کرده در حالیکه به کعبه تکیه داده بود می گفت: سوگند به خدای این کعبه! رسول خدا فلانی و آنکه از صلبش به دنیا می­آید لعن کرد! محقق چاپ مذکور می گوید: اسناد این روایت ثقات و از رجال شیخین هستند. السندی می گوید: این قول پیامبر که فرموند "فلانی" منظور حَکَم است و این قول حضرت " و آنکس که از او به دنیا آید" عطف بر فلانی است یعنی آن کس که از فلانی به دنیا آید و مراد مروان است والله اعلم.(14)

و هیثمی در مجمع الزواید آن را آورده و می گوید: این روایت را احمد، بزار، طبرانی به همان نحو (احمد) روایت کردند و رجال احمد، صحیح اند. (15)

■ بزار در مسندش از عبدالله البهی غلام زبیر آورده که گفت: در مسجد بودم و مروان خطابه می خواند، پس عبدالرحمن ابن ابی بکر(به طعنه به مروان) گفت: والله هیچ کسی از اهل خودش را (اهل ابوبکر) خلیفه قرار نداد. پس مروان گفت: تو همانی که این آیه در مذمتت نازل شد: وَالَّذِی قَالَ لِوَالِدَیْهِ أُفٍّ لَّکُمَا پس عبدالرحمن گفت: دروغ می گویی! ولیکن رسول خدا پدر تو را لعن کرد! (16)

هیثمی در مجمع الزواید گفته: بزار این روایت را آورده و اسنادش حسن است. (17)

■ حاکم در مستدرکش از عبدالله بن زبیر آورده است که گفت: همانا رسول خدا حکم و فرزندش را لعن کرد. و سپس می گوید: این حدیث، صحیح الاسناد است و بخاری و مسلم آن را نیاوردند. (18)

■ بزار در مسندش از سفینه روایت کرده است که پیامبر نشسته بود و مردی شترسوار رد شد و پیشرویی در جلویش بود و دنباله روی راننده ای پشتش. پس رسول خدا فرمود: خدا لعنت کند پیش رو، راننده و راکب را! (19)

هیثمی در مجمع این روایت را ذکر کرده و اضافه نموده: بزار آن را روایت کرده و رجالش از ثقات است. (20)

رسول خدا اباسفیان را بر شتر دید و پسرش یزید که پیش رو بود و معاویه که به دنبال آنها می رفت(هی می کرد)؛ پس فرمود: خدا لعنت کند پیش رو، راننده و راکب را! (21)

■ حبیب خدا حضرت مصطفی در آخرین روزهای عمر شریف خویش و در بستر بیماری که به رحلت آن حضرت منتهی گردید، مکررا به تجهیز هرچه سریعتر لشکر اسامه سفارش می نموده و می فرمودند: "لشکر اسامه را تجهیز کنید! خدا لعنت کند کسی که از آن تخلف ورزد!"

("جهزوا جیش أسامة، لعن الله من تخلف عنه"(22)، "انفذوا بعث أسامة ، لعن الله من تخلف عن بعث أسامة ، وکرر الرسول ذلک .."(23))

 3ـ لعن کسانی که پیامبر را آزردند!

◊ آزار امیرالمومنین علی (علیه السلام)، آزار پیامبر است!

▪ ابی یعلی از سعد روایت می کند که گفت: من به همراه دو نفر در مسجد نشسته بودیم و از علی شکایت می کردیم تا اینکه رسول خدا با آثار غضب که در چهره اش هویدا بود پیش آمد، از غضبش به خدا پناه بردم . پس فرمود: شما را با من چه کار؟ هر کس علی را بیازارد به تحقیق مرا آزرده است.(24)

▪ حاکم در مستدرک از عمروبن شاس اسلمی (از اصحاب حدیبیه) روایت آورده که گفت: با علی به سوی یمن رفتیم، او در سفر در مورد من عملی کرد که از او چیزی به دل گرفتم. هنگامی که برگشتم، شکایتش را علنا در مسجد کردم تا به گوش رسول خدا رسید. پس آن روز صبح وارد مسجد شدم، رسول خدا در میان جمعی از اصحابش بود به محض اینکه مرا دید چشمانش بر من خشم گرفت و تا وقتی نشستم با خشم به من خیره بود و فرمود: ای عمرو! والله تو مرا آزرده ای! پس گفتم: پناه به خدا می برم از اینکه تو را بیازارم ای رسول خدا! فرمود: بلی! هر کس علی را بیازارد، به تحقیق مرا آزرده است.

حاکم در ادامه گفته: این حدیث صحیح الاسناد است و آن دو(بخاری و مسلم) نیاورده اند. و ذهبی گفته: صحیح است.(25)

ابن حبان در صحیح اش آن را ذکر کرده است.(26)

هیثمی در مجمع الزواید حدیث را آورده و بعد از آن ذکر کرده است: احمد و طبرانی به اختصار آن را روایت کرده و بزّار مختصرترش کرده و رجال احمد ثقات است.(27)

▪ از عمرو بن شأس نقل شده است: پیامبر به من فرمود: به تحقیق مرا آزردی! گفتم: ای رسول خدا! من دوست ندارم شما را بیازارم. فرمود: هر کس علی را بیازارد، مرا آزرده است. (28)

◊ آزار دهندگان حضرت زهرا، پیامبر را آزردند!

▬ انما فاطمة بضعة منّی یؤذینی ما آذاها(29)

همانا فاطمه پاره تن من است، هر چه او را بیازارد مرا آزرده.

 ▬ فاطمة بضعة منی یربینی ما ارابها و یوذینی ما آذاها(30)

فاطمه پاره تن من است، مرا آشفته می کند آنچه او را آشفته سازد و هر چه او را بیازارد مرا آزرده است.

 ▬ انما فاطمة بضعة منّی یؤذینی ما آذاها و ینصبنی ما انصبها(31)

همانا فاطمه پاره تن من است، هر چه او را بیازارد مرا آزرده و هرچه او را اندوهگین کند مرا اندوهگین کرده است.

◊ متخلفین از جیش اسامه

مسلما تخلف از جیش اسامه تخلف از فرمان نبی است و نافرمانی پیامبر برابر با اذیت و ایذای اوست، پیامبر در آخرین رزوهای عمر شریف خویش مکررا به تجهیز سپاه اسامه تاکید می نمودند و متخلفین از آن را لعن و طرد می نمودند:

"لشکر اسامه را تجهیز کنید! خدا لعنت کند کسی که از آن تخلف ورزد!"

("جهزوا جیش أسامة، لعن الله من تخلف عنه"(32)، "انفذوا بعث أسامة ، لعن الله من تخلف عن بعث أسامة ، وکرر الرسول ذلک .."(33))

و اما خدای متعال ایذاکنندگان نبی را در قرآن در این آیه شریفه لعن نموده است :

إِنَّ الَّذِینَ یُؤْذُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَةِ وَأَعَدَّ لَهُمْ عَذَابًا مُّهِینًا ﴿57﴾ احزاب

همانا آنها که خدا و پیامبرش را آزار مى‏دهند، خداوند در دنیا و آخرت آنها را لعن کرده، و براى آنها عذاب خوارکننده‏اى آماده کرده است.

 4ـ خداوند که حَکَم عدل است خود، حضرات معصومین را میزان قرار داده است!

در آن روز که ایمان ها در کفه ی سنجش قرار می گیرد، در موقف حساب، همینطور در لحظه لحظه ی زندگانی ما ائمه اطهار (علیهم السلام) هستند که در پیشگاه علام الغیوب "الله تعالی" میزان و وسیله ی سنجش ایمان و اعمال مایند؛ ذیلا به نمونه هایی از روایات مربوطه که میزان را معصومین معرفی نموده، اشاره خواهد شد:

 ◙ داود رقّی (از اصحاب حضرت صادق علیه السلام) می گوید: از حضرت در مورد این قول حضرت تبارک و تعالی " وَ السَّماءَ رَفَعَها وَ وَضَعَ الْمِیزانَ " ـ و آسمان را بالا برد و میزان را وضع نمود ـ سوال کردم؛ حضرت فرمودند:  آسمان، رسول خداست و میزان، امیرالمومنین علی (علیه السلام) است، که بعد از پیامبر برای ایشان(مردم) نصب شد.

پرسیدم از " أَلَّا تَطْغَوْا فِی الْمِیزانِ" ـ تا در میزان طغیان و تعدی نکنید!ـ فرمودند: (یعنی) در مورد امام با عصیان و مخالفت، طغیان نکنید!

پرسیدم از "وَ أَقِیمُوا الْوَزْنَ بِالْقِسْطِ وَ لا تُخْسِرُوا الْمِیزانَ" ـ و سنجش را به پادارید و در مورد میزان کم نگذارید!ـ فرمودند: (یعنی) امام را به درستی اطاعت کنید و حقش را کم نگذارید! (34)

◙ و نیز در روایتی دیگر از حضرت صادق (علیه السلام) می بینیم که در مورد این آیه مبارکه "اللَّهُ الَّذِی أَنْزَلَ الْکِتابَ بِالْحَقِّ وَ الْمِیزانَ" ـ خداوندی که کتاب و میزان را به حق فروفرستاد ـ می فرمایند:

"میزان" امیرمومنان (علیه السلام) است و دلیلش این قول خدای متعال در سوره الرحمن است: " وَ السَّماءَ رَفَعَها وَ وَضَعَ الْمِیزانَ" که (میزان) منظور امام(معصوم) علیه السلام است.(35)

 ◙ و اما از حضرت رضا (علیه السلام) در مورد قول خدای متعال "وَ أَقِیمُوا الْوَزْنَ بِالْقِسْط" ـ و سنجش را به پادارید ـ سوال شد و ایشان چنین پاسخ فرمودند: (یعنی) امام را به درستی به پا دارید (با او بیعت کنید).

پرسیده شد از "وَ لا تُخْسِرُوا الْمِیزانَ" ـ و در مورد میزان کم نگذارید! ـ فرمودند: امام را در مورد حقش کم نگذارید! و به او ستم نکنید!....(36)

علاوه بر فرمان عقل، چنانچه می دانید به دستور قرآن ما مامور به تبعیت بی قید و شرط و میزان قرار دادن رسول خدا هستیم و از جانب دیگر پیامبر اکرم نیز در احادیث متعدد من جمله حدیث متفق علیه ثقلین و ... ما را مکلف به پیروی از امیرالمومنین و سایر اهل بیت کرده اند.( که در این سوال مجالی برای پرداختن بیشتر به آن نیست.)

بنابراین به حکم عقل و نقل باید در تمام امور به آنها اقتدا کنیم و هر چه بیشتر اعمال، رفتار و تمایلات خویش را به ایشان نزدیک نماییم.

از این رو و با این مقدمه، دانستیم که بایسته است بدانچه ایشان به سمتش امر میکنند و میل می نمایند، قصد کنیم و میل نماییم و از آنچه نهی دارند و بیزاریمی جویند، دور شویم و بیزاری جوییم.

از حضرت صادق (علیه السلام) روایت شده که در مورد این قول حضرت تبارک و تعالی" یلعنهم اللاعنون" در آیه 159 بقره فرمودند: (لعنت کنندگان) ما هستیم.  (6)

و ملعونین را که همانا کتمان کنندگان دلایل روشن، و وسیله هدایت در آیه آمده است، کتمان کنندگان حق ایشان (ائمه معصومین) علیهم السلام معرفی نمودند و فرمودند: به خدا سوگند! (دلایل روشن و وسیله هدایت) ما هستیم!

عن حمران عن أبی جعفر علیه السلام فی قول الله : " ان الذین یکتمون ما أنزلنا من البینات والهدى من بعدما بیناه للناس فی الکتاب " یعنى بذلک نحن والله المستعان(8)

بنابراین ملعونین ـ که به تصریح معصومین کتمان کنندگان حق ایشان اند ـ به زبان این بزرگواران نیز لعن گشته اند و ما نیز به دستور عقل و به صراحت نقل مامور به تبعیت از ایشان هستیم.

**************
با هم نگاهی به نکات کلیدی از مطالبی که گفته شد، می کنیم. گفتیم:

این صحیح نیست که چون خدای متعال بر مسند داوری نشسته، پس ما بایست فارغ از هرگونه قضاوت با دشمنان اهل بیت کاری نداشته باشیم و از آنان بیزاری نجوییم! به این دلیل که:

1ـ پیش از هر چیز از یاد نبریم که تولی و تبری ملازم یکدیگرند و بدون یکدیگر بی معنا هستند کسی که مدعی تولای محض بدون تبری است، ادعایش دروغین است؛ چرا که او عملا بقای گروه باطل را خواسته که تداوم، حیات و حفظ کلمه ی حق را به خطر می اندازد.

2ـ تبری جزء لاینفک ایمان است از این رو نمی توان از آن صرف نظر کرد. به فرمایش معصوم معرفت خدا در تصدیق خدای متعال و پیامبر ، پذیرش ولایت امیرالمومنین، پیروی از ائمه اطهار و بیزاری از دشمنان ایشان است و حقیقت ایمان وقتی کامل میشود که با دوستان خدا دوستی و دشمنانش دشمنی داشته باشیم. پس با تولی بدون تبری نمی توان از شقاوت رهید.

3ـ در آیات شریفه قرآن کریم برائت از افراد و گروههای مختلف توسط  لعن کنندگانی غیر از خدا همچون پیامبر (به همراه خمسه طیبه)، ملائکه، مردم و دیگر موجودات و ... آمده است! و در روایات نبوی نیز موارد متعددی وجود دارد که به ملعون بودن گروههایی دلالت دارد.

4ـ ما مامور به پیروی از ائمه اطهار و نزدیک کردن هر چه بیشتر اعمال و تمایلاتمان به ایشان هستیم. که آنان میزان سنجش اعمال ما نزد خداوند "جل جلاله" که قاضی و حَکم عدل است، در یوم الحساب هستند؛ و می بینیم که ایشان از دشمنان خویش خشمگین و بیزارند؛ ما هم به تبعیت از این بزرگواران، از دشمنانشان خشمگین هستیم و از آنان بیزاریم.


ادامه مطلب

لعن : یکی از مظاهر دشمنی با دشمنان خدا

لعن : یکی از مظاهر دشمنی با دشمنان خدا


 لعن در لغت به معنای راندن و دور کردن است.

 لعنه لعناً: طرده و ابعده عن الخیر. (مفردات، ص 422؛ مجمع البحرین، ج2و1، ص404.) و در اصطلاح به معنای دعا برای دور باد از رحمت خداوندی برای کسی است، بر خلاف سلام و صلوات که دعا برای فرد در جلب رحمت الهی است. و این دو ـ صلوات و لعن ـ مظاهر تولی و تبری هستند، که از یکدیگر جدایی ناپذیرند.

طریحی فرموده: لعن طرد و دور کردن از روی خشم است و آن (ملعون) از سوی خداوند متعال در آخرت عقوبت و در دنیا از قبول رحمت و توفیق الهی محروم خواهد شد.  اللعن: الطرد والابعاد علی سبیل السخط و ذلک من الله تعالی فی الاخرة عقوبة، و فی الدنیا انقطاع من قبول رحمته و توفیقه. (همان)

 مبحث لعن، از جمله مباحثی است که مابین فریقین در نقاطی مشترک، و در مواردی مورد اختلاف است. مطلب این است که اصل مسئله لعن نمی تواند مورد انکار هیچ فرقه ای قرار گیرد چرا که مبنایی قرآنی ـ آیات لعن در کلام الله مجید ـ و روایی ـ روایات صحیح از لسان پیامبر اکرم ـ دال بر لعن افراد و گروه هایی رسیده است؛ لکن متاسفانه می بینیم که بعضی فرق از پذیرش لعن برخی ملعونین که خدا و رسول آنان را لعن نموده، سرباز زدند و دوستی با دشمنان خدا را جایگزین تبری نمودند و همین جا شده سرمنشا اختلاف، که جلوتر بدان خواهیم پرداخت.

آیات لعن در کلام الله مجید

می توان آیات قرآنی لعن را، به چهار گروه تقسیم کرد:

1ـ لعن ابلیس 
  
وَإِنَّ عَلَیْکَ اللَّعْنَةَ إِلَى یَوْمِ الدِّینِ ﴿35﴾ حجر 
و لعنت (و دورى از رحمت حق) تا روز قیامت بر تو خواهد بود!
  
وَإِنَّ عَلَیْکَ لَعْنَتِی إِلَى یَوْمِ الدِّینِ ﴿78﴾ ص 
و مسلما لعنت من بر تو تا روز قیامت خواهد بود! 
  
لَّعَنَهُ اللّهُ وَقَالَ لَأَتَّخِذَنَّ مِنْ عِبَادِکَ نَصِیبًا مَّفْرُوضًا ﴿118﴾ نساء
خدا او را از رحمت خویش دور ساخته; و (ابلیس) گفت:"از بندگان تو، سهم معینى خواهم گرفت!"
  
2ـ لعن کافران

◘ به صورت کلی: 
  
إِنَّ اللَّهَ لَعَنَ الْکَافِرِینَ وَأَعَدَّ لَهُمْ سَعِیرًا ﴿64﴾ احزاب

خداوند کافران را لعن کرده (و از رحمت خود دور داشته) و براى آنان آتش سوزاننده‏اى آماده نموده است 

إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَمَاتُوا وَهُمْ کُفَّارٌ أُولَئِکَ عَلَیْهِمْ لَعْنَةُ اللّهِ وَالْمَلآئِکَةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِینَ ﴿161﴾بقره
همانا کسانى که کافر شدند، و در حال کفر از دنیا رفتند، لعنت خداوند و فرشتگان و همه مردم بر آنها خواهد باد!

وَعَدَ الله الْمُنَافِقِینَ وَالْمُنَافِقَاتِ وَالْکُفَّارَ نَارَ جَهَنَّمَ خَالِدِینَ فِیهَا هِیَ حَسْبُهُمْ وَلَعَنَهُمُ اللّهُ وَلَهُمْ عَذَابٌ مُّقِیمٌ ﴿68﴾توبه
خداوند به مردان و زنان منافق و کفار، وعده آتش دوزخ داده; که در آن جاودانه خواهند ماند که همان کفایتشان می کند! و خدا آنها را لعن کرده و عذاب همیشگى براى آنهاست! 
  
◘ کسانی که بعد از ایمان کافر شدند. 
  
کَیْفَ یَهْدِی اللّهُ قَوْمًا کَفَرُواْ بَعْدَ إِیمَانِهِمْ وَشَهِدُواْ أَنَّ الرَّسُولَ حَقٌّ وَجَاءهُمُ الْبَیِّنَاتُ وَاللّهُ لاَ یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ ﴿86﴾ أُوْلَئِکَ جَزَآؤُهُمْ أَنَّ عَلَیْهِمْ لَعْنَةَ اللّهِ وَالْمَلآئِکَةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِینَ ﴿87﴾ آل عمران

چگونه خداوند جمعیتى را هدایت مى‏کند که بعد از ایمان و گواهى به حقانیت رسول و آمدن نشانه‏هاى روشن براى آنها، کافر شدند؟! و خدا، جمعیت ستمکاران را هدایت نخواهد کرد! 
  
کیفر آنها، این است که لعن (و طرد) خداوند و فرشتگان و مردم همگى بر آنهاست.

◘ کافران از قوم عاد 
  
وَأُتْبِعُواْ فِی هَذِهِ الدُّنْیَا لَعْنَةً وَیَوْمَ الْقِیَامَةِ أَلا إِنَّ عَادًا کَفَرُواْ رَبَّهُمْ أَلاَ بُعْدًا لِّعَادٍ قَوْمِ هُودٍ ﴿60﴾هود
آنان، در این دنیا و روز قیامت، لعنتی به دنبال دارند! بدانید عاد نسبت به پروردگارشان کفر ورزیدند! هان دور باد «عاد» -قوم هود- (از رحمت خدا)! 
  
◘ کافرین از قوم فرعون
  
وَأُتْبِعُواْ فِی هَذِهِ لَعْنَةً وَیَوْمَ الْقِیَامَةِ بِئْسَ الرِّفْدُ الْمَرْفُودُ ﴿99﴾ هود
آنان در این جهان و روز قیامت، لعنتى به دنبال دارند; و چه بد عطایى نصیب شان است ! 
  
وَأَتْبَعْنَاهُمْ فِی هَذِهِ الدُّنْیَا لَعْنَةً وَیَوْمَ الْقِیَامَةِ هُم مِّنَ الْمَقْبُوحِینَ ﴿42﴾ قصص
و در این دنیا نیز لعنتى بدنبال آنان قرار دادیم و روز قیامت از زشت‏رویانند!
  
◘ کافران از بنی اسراییل  
  
وَقَالُواْ قُلُوبُنَا غُلْفٌ بَل لَّعَنَهُمُ اللَّه بِکُفْرِهِمْ فَقَلِیلاً مَّا یُؤْمِنُونَ ﴿88﴾ وَلَمَّا جَاءهُمْ کِتَابٌ مِّنْ عِندِ اللّهِ مُصَدِّقٌ لِّمَا مَعَهُمْ وَکَانُواْ مِن قَبْلُ یَسْتَفْتِحُونَ عَلَى الَّذِینَ کَفَرُواْ فَلَمَّا جَاءهُم مَّا عَرَفُواْ کَفَرُواْ بِهِ فَلَعْنَةُ اللَّه عَلَى الْکَافِرِینَ ﴿89﴾بقره

و گفتند قلب هایمان پوشانده شده ( ما چیزی نمی فهمیم) بلکه خدا به واسطه این کفرشان لعنت شان می کند و عده ی قلیلی ایمان می آورند. و هنگامى که از طرف خداوند، کتابى براى آنها آمد که موافق نشانه‏هایى بود که با خود داشتند، و پیش از این، به خود نوید پیروزى بر کافران مى‏دادند (که با کمک آن، بر دشمنان پیروز گردند.) با این همه، هنگامى که این کتاب، و پیامبرى را که از قبل شناخته بودند نزد آنها آمد، به او کافر شدند; لعنت خدا بر کافران باد!   

فَبِمَا نَقْضِهِم مِّیثَاقَهُمْ لَعنَّاهُمْ وَجَعَلْنَا قُلُوبَهُمْ قَاسِیَةً یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ عَن مَّوَاضِعِهِ وَنَسُواْ حَظًّا مِّمَّا ذُکِّرُواْ بِهِ وَلاَ تَزَالُ تَطَّلِعُ عَلَىَ خَآئِنَةٍ مِّنْهُمْ إِلاَّ قَلِیلاً مِّنْهُمُ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاصْفَحْ إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ ﴿13﴾ مائده

به خاطر پیمان‏شکنى، آنها را از رحمت خویش دور ساختیم و دلهاى آنان را سخت و سنگین نمودیم. سخنان (خدا) را از جایگاهش تحریف مى‏کنند و بخشى از آنچه را به آنها گوشزد شده بود، فراموش کردند. و مدام از خیانتى (تازه) از آنها آگاه مى‏شوى، مگر از عده کمى از آنان; ولى از آنها درگذر و صرف‏نظر کن، که خداوند نیکوکاران را دوست مى‏دارد! 
  
قُلْ هَلْ أُنَبِّئُکُم بِشَرٍّ مِّن ذَلِکَ مَثُوبَةً عِندَ اللّهِ مَن لَّعَنَهُ اللّهُ وَغَضِبَ عَلَیْهِ وَجَعَلَ مِنْهُمُ الْقِرَدَةَ وَالْخَنَازِیرَ وَعَبَدَ الطَّاغُوتَ أُوْلَئِکَ شَرٌّ مَّکَاناً وَأَضَلُّ عَن سَوَاء السَّبِیلِ ﴿60﴾مائده(مومنین به طاغوت)

بگو: «آیا شما را از کسانى که موقعیت شان نزد خدا بدتر از این است، با خبر کنم؟ کسانى که خداوند آنها را از رحمت خود دور ساخته، و مورد خشم قرار داده، (و مسخ کرده) و از آنها، میمونها و خوکهایى قرار داده، (کسانی که) طاغوت را بندگی کردند. ایشان جایگاهشان، بدتر است; و از راه راست، گمراهترند. » 
  
لُعِنَ الَّذِینَ کَفَرُواْ مِن بَنِی إِسْرَائِیلَ عَلَى لِسَانِ دَاوُودَ وَعِیسَى ابْنِ مَرْیَمَ ذَلِکَ بِمَا عَصَوا وَّکَانُواْ یَعْتَدُونَ ﴿78﴾ مائده
کافران بنى اسرائیل، بر زبان داوود و عیسى بن مریم، لعن (و نفرین) شدند! این بخاطر آن بود که عصیان کردند، و تجاوز مى‏نمودند. 
  
وَأُتْبِعُواْ فِی هَذِهِ لَعْنَةً وَیَوْمَ الْقِیَامَةِ بِئْسَ الرِّفْدُ الْمَرْفُودُ ﴿99﴾ هود
آنان در این جهان و روز قیامت، لعنتى به دنبال دارند; و چه بد عطایى نصیب شان است ! 
  
وَأَتْبَعْنَاهُمْ فِی هَذِهِ الدُّنْیَا لَعْنَةً وَیَوْمَ الْقِیَامَةِ هُم مِّنَ الْمَقْبُوحِینَ ﴿42﴾ قصص
و در این دنیا نیز لعنتى به دنبال آنان قرار دادیم و روز قیامت از زشت‏رویانند!
  
◘ کافران از اهل کتاب 
  
وَلَمَّا جَاءهُمْ کِتَابٌ مِّنْ عِندِ اللّهِ مُصَدِّقٌ لِّمَا مَعَهُمْ وَکَانُواْ مِن قَبْلُ یَسْتَفْتِحُونَ عَلَى الَّذِینَ کَفَرُواْ فَلَمَّا جَاءهُم مَّا عَرَفُواْ کَفَرُواْ بِهِ فَلَعْنَةُ اللَّه عَلَى الْکَافِرِینَ ﴿89 ﴾ بقره

و هنگامى که از طرف خداوند، کتابى براى آنها آمد که آنچه (از نشانه ها) با خود داشتند را تصدیق می کرد، و پیشتر، به خود نوید پیروزى با کمک آن بر کافران مى‏دادند، با این همه، هنگامی که آنچه می شناختند (کتاب و پیامبر) به نزدشان آمد، به آن کافر شدند؛ لعنت خدا بر کافران باد! 
  
مِّنَ الَّذِینَ هَادُواْ یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ عَن مَّوَاضِعِهِ وَیَقُولُونَ سَمِعْنَا وَعَصَیْنَا وَاسْمَعْ غَیْرَ مُسْمَعٍ وَرَاعِنَا لَیًّا بِأَلْسِنَتِهِمْ وَطَعْنًا فِی الدِّینِ وَلَوْ أَنَّهُمْ قَالُواْ سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا وَاسْمَعْ وَانظُرْنَا لَکَانَ خَیْرًا لَّهُمْ وَأَقْوَمَ وَلَکِن لَّعَنَهُمُ اللّهُ بِکُفْرِهِمْ فَلاَ یُؤْمِنُونَ إِلاَّ قَلِیلاً ﴿46﴾ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ أُوتُواْ الْکِتَابَ آمِنُواْ بِمَا نَزَّلْنَا مُصَدِّقًا لِّمَا مَعَکُم مِّن قَبْلِ أَن نَّطْمِسَ وُجُوهًا فَنَرُدَّهَا عَلَى أَدْبَارِهَا أَوْ نَلْعَنَهُمْ کَمَا لَعَنَّا أَصْحَابَ السَّبْتِ وَکَانَ أَمْرُ اللّهِ مَفْعُولاً ﴿47﴾نساء

بعضى از یهودیان، کلمات (الهى) را از جایگاه خود تغییر داده و مى‏گویند: شنیدیم و نافرمانى کردیم، بشنو و باور نکن. (و طعنه می زنند: ) راعنا ! ولى اگر مى‏گفتند: شنیدیم و فرمان بردیم و بشنو و به ما نظر کن، براى آن ها بهتر و استوارتر بود و لیکن خداوند آن ها را به خاطر کافر شدنشان لعنت کرد و جز اندکى از آنان ایمان نمى‏آورند. اى کسانى که کتاب (خدا) به شما داده شده! به آنچه (بر پیامبر خود) نازل کردیم  که آنچه را با شماست تصدیق می کند، ایمان بیاورید! پیش از آنکه صورتهایى را محو کنیم، سپس به پشت سر بازگردانیم، یا آنها را لعن کنیم و از رحمت خود دور سازیم، همان گونه که اصحاب سبت‏ را دور ساختیم. و فرمان خدا، در هر حال انجام شدنى است! 
  
وَقَالَتِ الْیَهُودُ یَدُ اللّهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَیْدِیهِمْ وَلُعِنُواْ بِمَا قَالُواْ بَلْ یَدَاهُ مَبْسُوطَتَانِ یُنفِقُ کَیْفَ یَشَاء وَلَیَزِیدَنَّ کَثِیرًا مِّنْهُم مَّا أُنزِلَ إِلَیْکَ مِن رَّبِّکَ طُغْیَانًا وَکُفْرًا وَأَلْقَیْنَا بَیْنَهُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاء إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ کُلَّمَا أَوْقَدُواْ نَارًا لِّلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اللّهُ وَیَسْعَوْنَ فِی الأَرْضِ فَسَادًا وَاللّهُ لاَ یُحِبُّ الْمُفْسِدِینَ ﴿64﴾ مائده

و یهود گفتند: «دست خدا بسته است.» دستهایشان بسته باد! و به خاطر این سخن، لعن شوند! بلکه هر دو دست او، گشاده است، هرگونه بخواهد، مى‏بخشد! ولى آنچه از سوی پروردگارت بر تو فروفرستاده شد، بر طغیان و کفر بسیارى از آنها مى‏افزاید. و ما در میان آنها تا روز قیامت عداوت و دشمنى افکندیم. هر زمان آتشی برای جنگ افروختند، خداوند آن را خاموش ساخت و براى فساد در زمین، تلاش مى‏کنند و خداوند، مفسدان را دوست ندارد.

3ـ لعن مشرکین
  
وَیُعَذِّبَ الْمُنَافِقِینَ وَالْمُنَافِقَاتِ وَالْمُشْرِکِینَ وَالْمُشْرِکَاتِ الظَّانِّینَ بِاللَّهِ ظَنَّ السَّوْءِ عَلَیْهِمْ دَائِرَةُ السَّوْءِ وَغَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ وَلَعَنَهُمْ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَهَنَّمَ وَسَاءتْ مَصِیرًا ﴿6﴾ فتح

و مردان و زنان منافق و مردان و زنان مشرک را که به خدا گمان بد مى‏برند عذاب می کند; گردش ناگوار بر آنها! خداوند بر آنان غضب کرده و از رحمت خود دورشان ساخته و جهنم را براى آنان آماده کرده و چه بد سرانجامى است! 
 
4ـ لعن کسانی از اهل کتاب

◘   اصحاب السبت 

  قُلْ هَلْ أُنَبِّئُکُم بِشَرٍّ مِّن ذَلِکَ مَثُوبَةً عِندَ اللّهِ مَن لَّعَنَهُ اللّهُ وَغَضِبَ عَلَیْهِ وَجَعَلَ مِنْهُمُ الْقِرَدَةَ وَالْخَنَازِیرَ وَعَبَدَ الطَّاغُوتَ أُوْلَئِکَ شَرٌّ مَّکَاناً وَأَضَلُّ عَن سَوَاء السَّبِیلِ ﴿60﴾مائده

بگو: «آیا شما را از کسانى که موقعیت شان نزد خدا بدتر از این است، با خبر کنم؟ کسانى که خداوند آنها را از رحمت خود دور ساخته، و مورد خشم قرار داده، (و مسخ کرده) و از آنها، میمونها و خوکهایى قرار داده، (کسانی که) طاغوت را بندگی کردند. ایشان جایگاهشان، بدتر است; و از راه راست، گمراهترند. » 
  
◘ قائلین به اینکه "دست خدا بسته است!" 
  
وَقَالَتِ الْیَهُودُ یَدُ اللّهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَیْدِیهِمْ وَلُعِنُواْ بِمَا قَالُواْ بَلْ یَدَاهُ مَبْسُوطَتَانِ یُنفِقُ کَیْفَ یَشَاء وَلَیَزِیدَنَّ کَثِیرًا مِّنْهُم مَّا أُنزِلَ إِلَیْکَ مِن رَّبِّکَ طُغْیَانًا وَکُفْرًا وَأَلْقَیْنَا بَیْنَهُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاء إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ کُلَّمَا أَوْقَدُواْ نَارًا لِّلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اللّهُ وَیَسْعَوْنَ فِی الأَرْضِ فَسَادًا وَاللّهُ لاَ یُحِبُّ الْمُفْسِدِینَ ﴿64﴾ مائده

و یهود گفتند: «دست خدا (با زنجیر) بسته است.» دستهایشان بسته باد! و بخاطر این سخن، از رحمت (الهى) دور شوند! بلکه هر دو دست (قدرت) او، گشاده است; هرگونه بخواهد، مى‏بخشد! ولى این آیات، که از طرف پروردگارت بر تو نازل شده، بر طغیان و کفر بسیارى از آنها مى‏افزاید. و ما در میان آنها تا روز قیامت عداوت و دشمنى افکندیم. هر زمان آتش جنگى افروختند، خداوند آن را خاموش ساخت; و براى فساد در زمین، تلاش مى‏کنند; و خداوند، مفسدان را دوست ندارد.

5ـ لعن افرادی که در ظاهر اسلام داشتند.

■ لعن منافقین
  
وَعَدَ الله الْمُنَافِقِینَ وَالْمُنَافِقَاتِ وَالْکُفَّارَ نَارَ جَهَنَّمَ خَالِدِینَ فِیهَا هِیَ حَسْبُهُمْ وَلَعَنَهُمُ اللّهُ وَلَهُمْ عَذَابٌ مُّقِیمٌ ﴿68﴾توبه
خداوند به مردان و زنان منافق و کفار، وعده آتش دوزخ داده که در آن جاودانه خواهند ماند که همان کفایتشان می کند! و خدا آنها را لعن کرده و عذاب همیشگى براى آنهاست! 
  
وَیُعَذِّبَ الْمُنَافِقِینَ وَالْمُنَافِقَاتِ وَالْمُشْرِکِینَ وَالْمُشْرِکَاتِ الظَّانِّینَ بِاللَّهِ ظَنَّ السَّوْءِ عَلَیْهِمْ دَائِرَةُ السَّوْءِ وَغَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ وَلَعَنَهُمْ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَهَنَّمَ وَسَاءتْ مَصِیرًا ﴿6﴾ فتح
و مردان و زنان منافق و مردان و زنان مشرک را که به خدا گمان بد مى‏برند عذاب می کند; گردش ناگوار بر آنها! خداوند بر آنان غضب کرده و از رحمت خود دورشان ساخته و جهنم را براى آنان آماده کرده و چه بد سرانجامى است! 
  
لئن لَّمْ یَنتَهِ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِینَ فِی قُلُوبِهِم مَّرَضٌ وَالْمُرْجِفُونَ فِی الْمَدِینَةِ لَنُغْرِیَنَّکَ بِهِمْ ثُمَّ لَا یُجَاوِرُونَکَ فِیهَا إِلَّا قَلِیلًا ﴿60﴾ مَلْعُونِینَ أَیْنَمَا ثُقِفُوا أُخِذُوا وَقُتِّلُوا تَقْتِیلًا ﴿61﴾ احزاب
  
اگر منافقان و بیماردلان و شایعه افکنان در مدینه دست از کارشان برندارند تو را بر آنها برمی انگیزیم پس جز زمان اندکی در کنار تو نخواهند بود. و از همه جا طرد مى‏شوند، و هر جا یافته شوند گرفته خواهند شد و به سختى به قتل خواهند رسید!

■ شجره ملعونه
  
وَإِذْ قُلْنَا لَکَ إِنَّ رَبَّکَ أَحَاطَ بِالنَّاسِ وَمَا جَعَلْنَا الرُّؤیَا الَّتِی أَرَیْنَاکَ إِلاَّ فِتْنَةً لِّلنَّاسِ وَالشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِی القُرْآنِ وَنُخَوِّفُهُمْ فَمَا یَزِیدُهُمْ إِلاَّ طُغْیَانًا کَبِیرًا ﴿60﴾ اسراء

و آنگاه که به تو گفتیم: «پروردگارت به مردم احاطه دارد و قرار ندادیم آن رؤیایى را که به تو نشان دادیم و همچنین شجره ملعونه ( درخت نفرین شده) را در قرآن، مگر براى آزمایش مردم. ما آنها را بیم می دهیم اما جز طغیان بزرگ، چیزى بر آنها نمى‏افزاید!» 
  
به تصریح روایات صحیح فریقین منظور از شجره ملعونه در قرآن کریم بنی امیه است. از روایت عامه و خاصه هر کدام دو نمونه ذیلا می آوریم:

° ابن جریر طبری در تفسیرش ذیل تفسیر این آیه شریفه از سهل بن سعد آورده که گفت: رسول الله بنی فلان( بنی امیه) را دید که همچون بوزینگان بر منبرش جست و خیز می زدند و این وی را چنان دلتنگ کرد که تا به هنگام وفاتش نخندید و خدای عزوجل این آیه را در حق این خواب نازل کرد: وَمَا جَعَلْنَا الرُّؤیَا الَّتِی أَرَیْنَاکَ إِلاَّ فِتْنَةً لِّلنَّاسِ. (1)
  
° قرطبی در تفسیرش ذیل این آیه از سهل بن سعد آورده است: همانا این رویا همان است که رسول خدا دید که بنی امیه بر منبرش همچون بوزینگان می جستند و برای آن خاطرش ملول گشت و از آن روز تا هنگام رحلتش نخندید و این آیه از فرمانروایی آنها خبر می دهد که خدای متعال آن را فتنه و امتحان برای مردم قرار داد. (2) 

° از یونس بن عبدالرحمن بن الاشل نقل شده که از حضرت در مورد این قول حضرت تبارک وتعالی " و ما جعلنا الرویا التی اریناک الا فتنة للناس" سوال نمود. حضرت فرمودند: همانا رسول خدا صلى الله علیه وآله خوابیدند و (در خواب) دیدند که بنی امیه از منبرش بالا می روند و هر کدامشان که بالا می روند راه خدا را بر مردم سد می کنند. رسول خدا ذلت و بیچارگی را در خواب دید و با نگرانی و تشویش از این موضوع از خواب برخاست و آنها که رسول ایشان را دید دوازده مرد از بنی امیه بودند، پس جبرییل با این آیه نزد رسول خدا آمد... (3)

°  از حضرت باقر (علیه السلام) نقل شده که فرمودند" وما جعلنا الرؤیا التى أریناک إلا فتنة.." (و آن رؤیایى را که به تو نشان دادیم، قرار ندادیم... مگر برای آزمایش) که آنها(مردم) در آن متردد شوند و شجره ملعونه در قرآن، بنی امیه هستند. (4)

6ـ لعن عده ای چه تحت لوای اسلام و چه غیر از آن
 
◘ لعن اذیت کنندگان خدا و رسول 
  
إِنَّ الَّذِینَ یُؤْذُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَةِ وَأَعَدَّ لَهُمْ عَذَابًا مُّهِینًا ﴿57﴾ احزاب
همانا آنها که خدا و رسولش را آزار مى‏دهند، خداوند آنان را از رحمت خود در دنیا و آخرت دور ساخته، و براى آنها عذاب خوارکننده‏اى آماده کرده است. 
  
◊ آزار امیرالمومنین علی (علیه السلام)، آزار پیامبر است!

▪ ابی یعلی از سعد روایت می کند که گفت: من به همراه دو نفر در مسجد نشسته بودیم و از علی شکایت می کردیم تا اینکه رسول خدا با آثار غضب که در چهره اش هویدا بود پیش آمد، از غضبش به خدا پناه بردم . پس فرمود: شما را با من چه کار؟ هر کس علی را بیازارد به تحقیق مرا آزرده است.(5)

▪ حاکم در مستدرک از عمروبن شاس اسلمی (از اصحاب حدیبیه؟) روایت آورده که گفت: با علی به سوی یمن رفتیم، او در سفر در مورد من عملی کرد که از او چیزی به دل گرفتم. هنگامی که برگشتم، شکایتش را علنا در مسجد کردم تا به گوش رسول خدا رسید. پس آن روز صبح وارد مسجد شدم، رسول خدا در میان جمعی از اصحابش بود به محض اینکه مرا دید چشمانش بر من خشم گرفت و تا وقتی نشستم با خشم به من خیره بود و فرمود: ای عمرو! والله تو مرا آزرده ای! پس گفتم: پناه به خدا می برم از اینکه تو را بیازارم ای رسول خدا! فرمود: بلی! هر کس علی را بیازارد، به تحقیق مرا آزرده است.
  
حاکم در ادامه گفته: این حدیث صحیح الاسناد است و آن دو(بخاری و مسلم) نیاورده اند. و ذهبی گفته: صحیح است(6) 
ابن حبان در صحیح اش آن را ذکر کرده است.(7)
هیثمی در مجمع الزواید حدیث را آورده و بعد از آن ذکر کرده است: احمد وطبرانی به اختصار آن را روایت کرده و بزّار مختصر تر کرده و رجال احمد ثقات است.(8)

▪ از عمرو بن شأس نقل شده است: پیامبر به من فرمود: به تحقیق مرا آزردی! گفتم: ای رسول خدا! من دوست ندارم شما را بیازارم. فرمود: هر کس علی را بیازارد، مرا آزرده است.(9)
  
◊ آزار دهندگان حضرت زهرا، پیامبر را آزردند!
▬ انما فاطمة بضعة منّی یؤذینی ما آذاها(10) 
همانا فاطمه پاره تن من است، هر چه او را بیازارد مرا آزرده.
  
▬ فاطمة بضعة منی یربینی ما ارابها و یوذینی ما آذاها(11) 
فاطمه پاره تن من است، مرا آشفته می کند آنچه او را آشفته سازد و هر چه او را بیازارد مرا آزرده است.
 
▬ انما فاطمة بضعة منّی یؤذینی ما آذاها و ینصبنی ما انصبها(12)
 همانا فاطمه پاره تن من است، هر چه او را بیازارد مرا آزرده و هرچه او را اندوهگین کند مرا اندوهگین کرده است.
  
◘ دروغ گویان  
  
فَمَنْ حَآجَّکَ فِیهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَاءنَا وَأَبْنَاءکُمْ وَنِسَاءنَا وَنِسَاءکُمْ وَأَنفُسَنَا وأَنفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَةُ اللّهِ عَلَى الْکَاذِبِینَ ﴿61﴾ آل عمران
هرگاه بعد از علم و دانشى که به تو رسیده، (باز) کسانى با تو به محاجه و ستیز برخیزند، به آنها بگو: «بیایید ما فرزندان خود را دعوت کنیم، شما هم فرزندان خود را; ما زنان خویش را دعوت نماییم، شما هم زنان خود را; ما از نفوس خود دعوت کنیم، شما هم از نفوس خود; آنگاه مباهله کنیم; و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم.

◘  مرتکب قتل عمد

وَمَن یَقْتُلْ مُؤْمِنًا مُّتَعَمِّدًا فَجَزَآؤُهُ جَهَنَّمُ خَالِدًا فِیهَا وَغَضِبَ اللّهُ عَلَیْهِ وَلَعَنَهُ وَأَعَدَّ لَهُ عَذَابًا عَظِیمًا ﴿93﴾نساء
و هر کس، فرد باایمانى را از روى عمد به قتل برساند، مجازات او دوزخ است در حالى که جاودانه در آن مى‏ماند و خداوند بر او غضب مى‏کند و او را از رحمتش دور مى‏سازد و عذاب عظیمى براى او آماده ساخته است. 
 
◘  ظالمین  
  
یَوْمَ لَا یَنفَعُ الظَّالِمِینَ مَعْذِرَتُهُمْ وَلَهُمُ اللَّعْنَةُ وَلَهُمْ سُوءُ الدَّارِ ﴿52﴾ غافر
روزی که معذرت ظالمین سودی نبخشد و لعنت و جایگاه بد برای آنهاست!
 
وَنَادَى أَصْحَابُ الْجَنَّةِ أَصْحَابَ النَّارِ أَن قَدْ وَجَدْنَا مَا وَعَدَنَا رَبُّنَا حَقًّا فَهَلْ وَجَدتُّم مَّا وَعَدَ رَبُّکُمْ حَقًّا قَالُواْ نَعَمْ فَأَذَّنَ مُؤَذِّنٌ بَیْنَهُمْ أَن لَّعْنَةُ اللّهِ عَلَى الظَّالِمِینَ ﴿44﴾ اعراف

و بهشتیان دوزخیان را صدا مى‏زنند که: « به تحقیق آنچه پروردگارمان به ما وعده داده بود، حقا یافتیم; آیا شما هم آنچه را پروردگارتان به شما وعده داده بود حقا یافتید؟!» گفتند: «بلی!» در این هنگام، ندادهنده‏اى‏ میان آنها ندا ‏دهد : «لعنت خدا بر ستمگران باد!» 
  
وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللّهِ کَذِبًا أُوْلَئِکَ یُعْرَضُونَ عَلَى رَبِّهِمْ وَیَقُولُ الأَشْهَادُ هَؤُلاء الَّذِینَ کَذَبُواْ عَلَى رَبِّهِمْ أَلاَ لَعْنَةُ اللّهِ عَلَى الظَّالِمِینَ ﴿18﴾ هود

چه کسى ستمکارتر است از کسى که بر خدا دروغ مى‏بندد؟! آنان بر پروردگارشان عرضه مى‏شوند، در حالى که شاهدان مى‏گویند: اینها همانها هستند که به پروردگارشان دروغ بستند! اى لعنت خدا بر ظالمان باد!
 
◘  تهمت زنندگان زنا

وَالْخَامِسَةُ أَنَّ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَیْهِ إِن کَانَ مِنَ الْکَاذِبِینَ وَیَدْرَأُ ﴿7﴾ نور
و (شوهر) در پنجمین بار بگوید که لعنت خدا بر او(خودش) باد اگر از دروغگویان باشد. 
  
إِنَّ الَّذِینَ یَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ الْغَافِلَاتِ الْمُؤْمِنَاتِ لُعِنُوا فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَةِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِیمٌ ﴿23﴾ نور
همانا کسانى که زنان پاکدامن و بى‏خبر (از هرگونه آلودگى) و مؤمن را متهم مى‏سازند، در دنیا و آخرت از رحمت الهى به دورند و عذاب بزرگى براى آنهاست. 
  
◘  عهدشکنان در میثاق با خدا

وَالَّذِینَ یَنقُضُونَ عَهْدَ اللّهِ مِن بَعْدِ مِیثَاقِهِ وَیَقْطَعُونَ مَآ أَمَرَ اللّهُ بِهِ أَن یُوصَلَ وَیُفْسِدُونَ فِی الأَرْضِ أُوْلَئِکَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَلَهُمْ سُوءُ الدَّارِ ﴿25﴾ رعد

آنها که عهد الهى را پس از محکم کردن مى‏شکنند، و پیوندهایى را که خدا دستور به برقرارى آن داده قطع مى‏کنند، و در زمین فساد مى‏نمایند، لعنت و ناگواری آخرت براى آنهاست! 
   
◘  کسانی که بر خدا دروغ می بندند. 
  
وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللّهِ کَذِبًا أُوْلَئِکَ یُعْرَضُونَ عَلَى رَبِّهِمْ وَیَقُولُ الأَشْهَادُ هَؤُلاء الَّذِینَ کَذَبُواْ عَلَى رَبِّهِمْ أَلاَ لَعْنَةُ اللّهِ عَلَى الظَّالِمِینَ ﴿18﴾ هود

چه کسى ستمکارتر است از کسى که بر خدا افترا مى‏بندد؟! آنان بر پروردگارشان عرضه مى‏شوند، در حالى که شاهدان مى‏گویند: اینها همانها هستند که به پروردگارشان دروغ بستند! اى لعنت خدا بر ظالمان باد!
  
◘  کتمان کنندگان نشانه های آشکار پروردگار 
  
إِنَّ الَّذِینَ یَکْتُمُونَ مَا أَنزَلْنَا مِنَ الْبَیِّنَاتِ وَالْهُدَى مِن بَعْدِ مَا بَیَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِی الْکِتَابِ أُولَئِکَ یَلعَنُهُمُ اللّهُ وَیَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ ﴿159﴾بقره
همانا کسانى که دلایل روشن، و وسیله هدایتى را که نازل کرده‏ایم، بعد از آنکه در کتاب براى مردم بیان نمودیم، کتمان کنند، خدا آنها را لعنت مى‏کند. و همه لعن‏کنندگان نیز، آنها را لعن مى‏کنند.
  
◘  کسانی که کافرین از یهود را افضل از مومنین به پیامبر می دانند.

أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ أُوتُواْ نَصِیبًا مِّنَ الْکِتَابِ یُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَالطَّاغُوتِ وَیَقُولُونَ لِلَّذِینَ کَفَرُواْ هَؤُلاء أَهْدَى مِنَ الَّذِینَ آمَنُواْ سَبِیلاً ﴿51﴾ أُوْلَئِکَ الَّذِینَ لَعَنَهُمُ اللّهُ وَمَن یَلْعَنِ اللّهُ فَلَن تَجِدَ لَهُ نَصِیرًا ﴿52﴾ نساء

آیا ندیدى کسانى را که بهره‏اى از کتاب (خدا) به آنان داده شده به «جبت‏» و «طاغوت‏» ایمان مى‏آورند، و درباره ی کسانی که کفر می ورزند مى‏گویند: «آنان، از کسانى که ایمان آورده‏اند، هدایت یافته‏ترند»؟!

آنها کسانى هستند که خداوند، ایشان را از رحمت خود، دور ساخته است; و هر کس را خدا از رحمتش دور سازد، یاورى براى او نخواهى یافت. 
  

ادامه مطلب

این همه ناسزا گفتن و لعن و نفرین، چه سودی دارد؟

این همه ناسزا گفتن و لعن و نفرین، چه سودی دارد؟


چرا باید دشمنان اسلام را لعن كرد؟ مگر نه اینكه این كار نوعی خشونت و بدبینی محسوب می‌شود و احساس تنفر بوجود می‌آورد؟ چرا باید در زیارت عاشورا صدمرتبه لعن بفرستیم و مسلمانان را نسبت به یكدیگر بدبین كنیم؟! بجای صد لعن، صد صلوات و سلام بفرستیم، مگر ثواب ندارد؟ مگر امروز زمانی نیست كه باید با همه مردم با خوشی و لبخند رفتار كرد؟ مگر ما مدعی صلح جهانی نیستیم؟ مگر اسلام دین محبت و رأفت نیست؟ اینهمه فحش و ناسزا گفتن به دشمنان چه سودی دارد؟

 پاسخ:

ضرورت وجود احساسات مثبت و منفی:

همان‌گونه كه سرشت انسان تنها از شناخت تشكیل نشده است، تنها از احساسات و عواطف مثبت هم ساخته نشده است. آدمیزاد موجودی است كه هم دارای احساس مثبت و هم احساس منفی است. همانگونه كه شادی در وجود ما هست، غم نیز  هست. هیچ انسانی نمی‌تواند بدون غم یا بدون شادی زندگی كند. در جای خودش باید خندید و در جای خود هم باید گریست. تعطیل كردن بخشی از وجودمان، به این معنی است كه از نعمت‌هایی كه خداوند در ما قرار داده، استفاده نكنیم.

خداوند در ما محبت را آفریده تا نسبت به كسانی كه به ما خدمت و نیكی می‌كنند، كسانی كه كمالی دارند ـ خواه جسمانی، یا فكری و روانی و یا عاطفی ـ ابراز علاقه و محبت كنیم. همانگونه كه فطرت انسان چنین است كه كسی را كه به او خدمت می‌كند، دوست می‌‌دارد، فطرتش نیز بر این است كه كسی را كه به او ضرر می‌رساند، دشمن بدارد. البته ضررهای مادی دنیوی برای مؤمن اهمیتی ندارد، چون اصل دنیا برای او ارزشی ندارد. اما دشمنی كه دین و سعادت ابدی را از انسان بگیرد، آیا قابل اغماض و چشم‌پوشی است؟

قرآن می‌فرماید: «ان الشیطان لكم عدو فاتخذوه عدوا؛ 
شیطان دشمن شماست، شما باید با او دشمنی كنید»[17].

با شیطان دیگر نمی‌شود لبخند زد و با رأفت برخورد كرد؛ وگرنه انسان هم شیطان می‌شود؛ منتها شیطان انس. اگر باید با اولیای خدا دوستی كرد، باید با دشمنان آنها هم دشمنی كرد.

«سلم لمن سالمكم و حرب لمن حاربكم»[18]. اگر دشمنی با دشمنان خدا نباشد، به تدریج و رفته رفته، رفتار انسان با آنها دوستانه می‌شود و در اثر معاشرت، رفتار آنها را می‌پذیرد و حرفهایشان را قبول می‌كند. قر‌آن می‌فرماید:

«و اذا رأیت الذین یخوضون فی آیاتنا فأعرض عنهم»[19] وقتی می‌بینی كسانی نسبت به دین بدگویی و اهانت می‌كنند، با زبان مسخره و استهزاء سخن می‌گویند، به آنها نزدیك نشو، وگرنه باید بدانند كه عاقبت به آنها ملحق خواهند شد.

«ان الله جامع الكافرین و المنافقین فی جهنم جمیعا»[20] 
كسی كه به استهزاء كنندگان محبت می‌ورزد، حرفهای آنان را گوش می‌دهد و روی خوش نشان می‌دهد، سرانجام سخن آنها در دلش تأثیر می‌گذارد و شك به وجود می‌آورد؛ و وقتی شك بوجود آمد، اظهار ایمان كردن نفاق است. در ظاهر می‌گوید مسلمانم، اما در باطن قبول ندارد. چنین كسانی بواسطه همنشینی با دشمنان خداوند، منافق می‌شوند و عاقبت اینها جهنم است.

ضرورت وجود سیستم دفاعی:

به عبارت دیگر دشمنی با دشمنان، یك سیستم دفاعی در مقابل ضررها و خطرها ایجاد می‌كند. بدن انسان‌ همانگونه كه عامل جاذبه دارد و مواد مفید را جذب می‌كند، یك سیستم دفاعی نیز دارد كه سموم و میكروبها را دفع می‌كند. اگر این سیستم ضعیف شد، میكروب‌ها رشد می‌كنند. رشد میكروبها به بیماری انسان منجر می‌شود و بیمار را ممكن است با مرگ روبرو كند. اگر بگوییم ورود میكروب به بدن ایرادی ندارد، به میكروب خوش آمد گفتیم و بگوییم مهمان ما هستید، آیا در این صورت بدن سالم می‌ماند؟ باید این میكروب را از بین برد تا انسان بتواند به حیات خود ادامه دهد.

مهم آن است كه ما جای جذب و دفع را درست بشناسیم. گاهی امور مشتبه می‌شود. كسی از روی نادنی سخنی به اشتباه گفته و خطایی كرده و بعد پشیمان شده است، و یا اگر برای او توضیح دهیم، از روی انصاف قبول خواهد كرد. نسبت به چنین كسی نباید دشمنی كرد. صرف اینكه كسی مرتكب گناهی باشد، نباید او را از جامعه طرد كرد، بلكه باید درصدد اصلاح او برآییم. با او نباید دشمنی كرد، مگر اینكه تعمد داشته باشد و علنا گناه را در جامعه رواج دهد. این خیانت و پلیدی است و باید با چنین شخصی دشمنی كرد.

درمورد دشمنان غدار، كینه‌توز و قسم خورده‌، خداوند می‌فرماید: «ولن ترضی عنك الیهود و لا النصاری حتی تتبع ملتهم»[21]. تا دست از انقلابتان برندارید، آمریكا از شما راضی نخواهد شد. آشتی با چنین كسانی یعنی چه؟ نهایت غضب و خشونت و تندی و عبوسی را باید در مورد اینها اعمال كرد. چون آنها جز مرگ ما و گرفتن دین ما راضی نیستند[22]. یكی از بزرگان می‌فرمودند: مشكل اساسی ما این است كه باور نمی‌كنیم دشمنان اسلام، واقعا دشمنان دین ما هستند؛ خیال می‌كنیم این نقشه‌هایی كه می‌كشند، فقط برای این است كه استفاده اقتصادی بكنند، و اگر نفت و منابع دیگر را به آنها دادیم، دیگر دست از سر دین ما می‌كشند؛ لیكن قر‌آن می‌فرماید «لایزالون»[23]، یعنی تا آنها شما را از دینتان بر نگردانند، دست بردار نیستند. به عنوان نمونه، آیا هیچ فكر كرده‌ایم كه برای حفظ جان سلمان رشدی مرتد چه مقدار هزینه كرده‌اند؟ در روز چند پوند صرف می‌كنند تا این مرتد منحرف، سالم بماند؟ اگر خواهان حفظ حقوق بشر هستند، چرا در گوشه دنیا كه هزاران نفر بی‌گناه در بوسنی، در فلسطین، در لبنان، در افغانستان و سایر اقصی نقاط دنیا از بین می‌روند، خم به ابرو نمی‌آورند؟ چه داعی دارند كه اینهمه پول برای جفظ جان یك نفر هزینه كنند؟ باید بدانیم كه چرا گاهی كتابهای شخصی چون كسروی منحرف را با بودچه بیت المال بارها و بارها تجدید چاپ می‌كنند؟ همچنین سایر كتابها و مجلاتی كه عموما ترجمه آثار غربی‌ها و تفكرات ناصحیح آنهاست. آری باید مقاومت و دشمنی در گفتار و عمل كرد، هوشیاری و بیداری بكار بست تا از توطئه‌های دشمنان در امان باشیم.
این نكته نیز قابل ذكر است كه در بسیاری از روایات آمده است كه محبت و مودت نسبت به اهل بیت (علیهم السلام)، باید همراه با برائت جستن و بیزاری و دشمنی با مخالفان آنان باشد؛ تا لطف و محبت ما نسبت به خاندان امامت و ولایت (علیهم السلام) مورد قبول خداوند بوده و در نزد آنان ارزشمند باشد. از این روست كه در زیارت عاشورا، سلام و درود ما بر ابا عبدالله الحسین (علیه السلام) با بیزاری و برائت جستن از دشمنان او همراه است.

سبّ و لعن در نگاه قرآن و معیار آن

تبیین موضوع سبّ و لعن


تعریف لعن، سبّ، فحش، قذف و برائت

لعن در لغت به معناى طرد و دور كردن است: «لِعنه أهله: طردوه و أبعدوه و هو لعینٌ طریدٌ و قد لعن الله ابلیس: طرده من الجنّة و أبعده من جوار الملائكة». [1]

خداى بزرگ در قرآن، شیطان را لعن نموده و این لعن به معناى دور كردن او از بهشت و همسایگى فرشتگان است. راغب اصفهانى لعن را به معناى راندن و دور كردن همراه با ناخشنودى و ناراحتى دانسته است چنان كه لعن از جانب خدا به معناى قطع رحمت و توفیق دنیوى و عذاب و عقوبت اخروى است. لعن توسط انسان نیز نوعى دعاى بد، نفرین و بدخواهى براى دیگرى مى باشد. [2]

طریحى مى گوید: لعن به معناى دورى از رحمت است. [3] لعن نقطه مقابل «صلوات» است كه هرگاه به خدا نسبت داده شود به معناى فرستادن رحمت است و هرگاه به فرشتگان و مؤمنان منسوب گردد به معناى طلب رحمت مى باشد; چنان كه قرآن مى فرماید: (انّ الله وملائكته یصلّون على النبى یا ایها الذین آمنوا صلّوا علیه و سلّموا تسلیما). [4] (خدا و فرشتگانش بر پیامبر درود مى فرستند اى كسانى كه ایمان آورده اید بر او درود فرستید و به فرمانش به خوبى گردن نهید)

همچنین ابن اثیر مى گوید: لعن از سوى خداوند به معناى طرد و دور كردن و از جانب مردم به معناى دعا و سب است [5] و سبّ در لغت به معناى دشنام مى باشد; «السب الشتم». [6] جوهرى، طریحى و ابن منظور سب و شتم را هم معنا دانسته اند. راغب اصفهانى نیز سب را به معناى دشنام دردناك دانسته است. [7] ابن فارس مى گوید: ریشه سبّ، قطع است كه شتم و دشنام از او گرفته شده و هیچ چیز قطع كننده تر از دشنام  نیست. [8]

طریحى مى گوید: شتم و دشنام آن است كه چیزى به صورت تنقیص و تضعیف توصیف شود. [9]

قذف و فحش

ابن منظور نیز شتم را عبارت از سخن زشت مى داند ولى قذف جزو آن نیست. [10]
مفردات راغب مى نویسد: قذف عبارت است از رمى و انداختن از دور، در آیه، (فاقذ فیه فى الیمّ) [11] (سپس در دریایش افكن)یعنى بینداز در دریا، چنان كه در آیه (وقذف فى قلوبهم الرعب) [12] (و در دلهایشان هراس افكند) و آیه (بل نقذف بالحق على الباطل) [13](بلكه حق را بر باطل فرو مى افكنیم) آمده است.

قذف وسیله اى است براى دشنام و عیب استعارى بنابراین در فقه نسبت زنا و لواط را قذف دانسته اند و آن را از مصادیق قذف شمرده اند; نه این كه منحصر به آن باشد. همچنین راغب درباره فحش مى نویسد: فحش عبارت است از رفتار و گفتارى كه زشتى آن بسیار بزرگ است. [14]

ابن فارس مى گوید: فحش كلمه اى است كه بر زشتى در چیزى ـ گفتار یا كردار ـ دلالت مى كند و هر چیزى كه از حدّ خود تجاوز كند ـ به صورت نامطلوب ـ فاحش نامیده  مى شود. [15]

برائت; «برء»، «براء» و «تبرى» به معناى كناره گیرى و بیزارى از هر چیزى است كه همراه بودن آن مورد اكراه است. بدین جهت گفته مى شود: «برأت من المرض»; از مرض بهبودى یافتم. و «برأت من فلان»، یعنى از دست فلانى نجات یافتم. و «تبرأت یا أبرأته من كذا» یعنى از فلان عمل بیزارى جستم و یا فلانى را از آن عمل برى نمودم. [16]

با توجه به مطالب یاد شده مى توان گفت آنچه لغت شناسان درباره دو واژه سب و لعن بیان كرده اند گویاى آن است كه لعنت به معناى طرد و دور كردن است. لعن از جانب خداى بزرگ به معناى دورى از رحمت، و از جانب مردم به مفهوم دعا و نفرین براى دورى از رحمت الهى و گرفتار شدن به عذاب و عقوبت اخروى است; البته لعن از جانب مردم از این ویژگى نیز برخوردار است كه ـ ضمن توجه به خدا ـ مایه تنفر و برائت از ملعون هم  مى باشد.

اما سب عبارت است از دشنام و سخن زشت كه موجب تنقیص و تضعیف مى شود. بنابراین ماهیت سب با لعن تفاوت دارد; اگر چه در سبّ و دشنام، نیز بیزارى و تنفّر وجود  دارد.

قرآن كریم این دو واژه را به سه گونه به كار برده است. در قرآن واژه لَعن از جانب خداوند 37 مرتبه و از جانب مردم یك مرتبه به كار رفته است. بررسى این آیات نشان مى دهد كه لعن در برخى موارد مشروع است، اما واژه سب در قرآن كریم یك بار به كار رفته است، چنان كه مى فرماید: (و لا تسبّوا الذین یدعون من دون الله فیسبّوا الله عدواً بغیر علم); [17] دشنام ندهید كسانى كه غیر خدا را مى خوانند ـ چرا كه آنان نیز ـ ممكن است حضرت حق را از روى دشمنى و بدون علم دشنام دهند.

آیه یاد شده به این حقیقت اشاره مى كند كه اگر مسلمانان معبود مشركان را دشنام دهند آنان نیز ساحت قدس الهى را با كلماتى خطاب مى كنند كه از آن منزه است.

البته باید توجه نمود كه این آیه نشانگر لزوم رعایت احترام به مقدسات دیگران و حتى بت هاى مشركان نیست; بلكه نهى و جلوگیرى «سبّ»، بدین جهت است كه دشنام گفتن به مقدسات بت پرستان، موجب مى شود كه آنان نیز خداوند را دشنام گویند; چرا كه اگر احترام به مقدسات مشركان لازم بود، حضرت ابراهیم(علیه السلام) و پیامبر اسلام، بت ها را نمى شكستند و قرآن عمل حضرت ابراهیم را فضیلت نمى دانست.

از این رو سب در برخى از موارد جایز شمرده است; نظیر:

1. سب كسانى كه براى دین و خداى بزرگ احترامى قایل نیستند;

2. درباره افرادى كه سبّ و دشنام آنان در واقع بیان واقعیت ها و خصایل وجودى آنان است، مانند این كه به ستمگر بى رحمى كه مرتكب قتل شده قاتل گفته شود و یا درباره یك خیانت كار از واژه «خائن» و یا درباره شخصى كه از راه نامشروع به دنیا آمده و والدین او ضوابط انسانى و اسلامى را زیرپا گذارده اند، از اصطلاح «یابن الزانیه» استفاده شود. چنان كه امام حسین(علیه السلام) درباره ابن زیاد، فرمود: «الا و انّ الدّعى بن الدّعى قد ركزنى بین اثنتین، بین السّلة و الذّلة...» [18] اى مردم، آگاه باشید كه این شخص كه پدر او مشخص نیست ـ زنا زاده است ـ مرا بین دو كار مخیّر گذاشته است.

3. همچنین از برخى آیات قرآن مى توان مصادیق سبّ را استفاده نمود; نظیر: (فمثله كمثله الكلب); [19] داستان او به سگ مى ماند. و در جایى دیگر مى فرماید: (مثل الذین حُمِّلوا التّوراة ثم لم یحملوها كمثل الحمار); [20] مثل آنانى كه تورات را به دوش گرفته و به آن عمل نمى كنند مانند داستان الاغ است و درباره ابولهب مى فرماید: (تبّت یدى ابى لهب و تب); [21] بریده باد دو دست ابولهب. و درباره اصحاب اخدود مى فرماید: (قُتِلَ اصحابُ الاُخدود); [22] مرگ بر اصحاب اخدود.

آنچه بیان شد به وسیله آیه: (لا یحب الله الجهر بالسوء من القول الا من ظُلم); [23](خداوند بانگ برداشتن به بد زبانى را دوست ندارد، مگر كسى كه بر او ستم رفته باشد) تأیید مى شود، چرا كه در این آیه آمده است: خداوند غریو و بانگ بد را دوست ندارد جز درباره كسى كه مورد ظلم قرار گرفته باشد. از این آیات مى توان تجویز سبّ و شتم را در مواردى، برداشت نمود. بنابراین سبّ و شتم همیشه مذموم نیست و نیز از آیه (لا تسبّوا) [24] حكم مذمت سب فهمیده نمى شود بلكه آیه یاد شده تصریح دارد كه در شرایط خاص نباید موجب تحریك احساسات مخالفان را فراهم آورد; چنان كه عبارت (كذلك زیّنا لكل أمة عملهم) [25] (این گونه براى هر امتى كردارشان را آراستیم) كه در ذیل آیه آمده نشان مى دهد كه هر سخنى كه به یادآورى مقدسات به صورت ناشایست منجر شود، نباید گفته شود.

بنابراین واژه سبّ و لعن از نظر مفهوم در دو مقوله جداگانه قرار دارد و از جهت حكمى هر یك در برخى از شرایط و موقعیت ها روا مى باشد.

بنابراین مى توان از لعن به عنوان یك اصل استثنایى یاد نمود; البته لعن افراد بدون سبب و علت، جایز نیست. شاید بدین جهت در روایات آمده كه مؤمن لعان نیست. لعان یعنى كسى كه به طور مستمر بدون هیچ سببى به لعن بپردازد; البته لعان نبودن مؤمن كسى را كه استحقاق لعن دارد در برنمى گیرد.

مرحوم شیخ انصارى مى فرماید: اصل در دین، احترام مؤمن است و جز در مواردى كه به طور یقین ثابت نشده ـ كسى را ـ نمى توان از این اصل استثنا و جدا كرد; نظیر غیبت كسى كه آشكارا فساد انجام مى دهد. [26] چنان كه در سب و دشنام بدعت گذار و متجاهر به فسق این استثنا وجود دارد. یكى از مواردى كه در آن غیبت حرمت ندارد در خصوص، شخصى است كه به او ظلم و ستم روا داشته شده; هر چند آشكار نباشد. مانند این كه ظالمى او را زده، دشنام داده، یا مال او را گرفته است. در این صورت شخص مظلوم مى تواند در نزد مردم ستم هایى كه به او شده بیان كند. چنان كه در قرآن مى فرماید: (لا یحب الله الجهر بالسّوء من القول الاّ من ظلم); [27] (خداوند بانگ برداشتن به بد زبانى را دوست ندارد مگر ـ از ـ كسى كه بر او ستم رفته باشد) آیا از این آیه مى توان مسأله شتم و لعن ظالم و ستمگر را استفاده نمود. البته ما در بخش آیات قرآن و معیار سب و لعن روشن خواهیم نمود كه لعن و سب در برخى موارد رواست، و لیكن از این آیه نیز مى توان جواز آن را بهره گرفت.
 
ریشه ها و آثار طبیعى و روانى لعن و نفرین

در تبیین موضوع یاد شده یادآورى چند نكته لازم است:

1. خداوند حكیم، عالم هستى را براى بشر آفرید; (هو الذى خلق لكم ما فى الارض جمیعاً) [28] (اوست آن كسى كه آنچه در زمین است همه را براى شما آفرید) و (و سخر لكم الشمس و القمر) [29] (خورشید و ماه را براى شما رام گردانید). و انسان در مسیر رشد و ارتقا به سوى معرفت و قرب الهى باید آزموده شود; (لیبلوكم ایُّكُم احسنُ عملاً) [30]; (تا شما را بیازماید كه كدام یك نیكوكارترند) از این رو خداوند متعال براى فراهم آوردن اسباب آزمایش، عالم را به دو بخش تقسیم نمود كه در یك سو خیر و در سوى دیگر شر قرار دارد; خوبى ها و بدى ها، زیبایى ها و زشتى ها، سود و زیان، فضایل و رذایل، حق و باطل و... همه و همه نشان دهنده این دوگانگى است. پس حضرت حق سفیران خود را براى راهنمایى به خوبى ها و زیبایى ها و باز داشتن از بدى ها فرو فرستاد و عالم تشریع را برابر عالم تكوین قرار داد، و واجبات و محرمات و مكروهات و مستحبات را بر اساس همان خوبى ها و بدى ها بر انسان لازم گردانید.

2. براى این كه آزمایش انسان تحقق یابد آدمى مختار آفریده شد و نیروى عقل و شهوت به او عطا گردیده است.

3. براى بهره گیرى از امكانات عالم هستى در انسان دو نیروى رضا و غضب، گرایش و تنفر و محبت و عداوت نهاده شده است; (ونفس و ما سواها فالهمها فجورها و تقواها) [31] (سوگند به نفس و آن كس كه آن را درست كرد سپس پلیدكارى و پرهیزگارى اش را به آن الهام كرد)و براى اینكه امتحان صورت پذیرد خوبى ها با بدى ها، زیبایى ها با زشتى ها، سودها با زیان ها و فضایل با رذایل آمیخته شده و پیامبران براى راهنمایى بشر به خوبى ها و پرهیز از بدى ها و شیاطین براى گرایش به بدى ها و اجتناب از خوبى ها آفریده شده اند. تا آنچه حتمى و مقدر است، یعنى آزمایش بشر تحقق یابد.

باید توجه نمود كه عامل محركه انسان به سوى خوبى ها و بدى ها و نیز عامل بازدارنده او از خوبى ها و بدى ها رضا و غضب و حب و بغض است، از این رو فرموده اند: «هل الدین الا الحبّ و البغض» [32] (دین جز حب و بغض نیست) و مى توان گفت زندگى بشر در همه زمینه ها بر حب و بغض و رضا و غضب استوار است; چرا كه جلب منفعت بدون حب و گرایش و دفع ضرر بدون غضب و بغض متصوّر نیست، به عبارت دیگر همه رفتارهاى انسان ها بر این دو حالت نفسانى استوار است.

4. آنچه از زیبایى ها، زشتى ها، خوبى ها و بدى ها در عالم خلقت وجود دارد چه در آفاق و طبیعت و چه در انفس و ارواح انسان ها داراى مراتبى بسیار متفاوت و داراى مراتب تشكیكى است.

همان گونه كه محبت و عداوت، رضا و غضب در نفس داراى مراتبى است، ابراز آن نیز در رفتار و گفتار آدمیان متفاوت است.

باید توجه داشت همان گونه كه نسبت به فضایل و خوبى ها دشمنى ورزیدن و بغض داشتن، زشت و قبیح و گناه است، محبت و رضایت نسبت به بدى ها و رذایل زشت، قبیح و گناه است.

و مى توان گفت پایه عدل و ظلم بر همین حب و بغض و مظاهر مختلف آن استوار است; یعنى دوستى و محبت نسبت به خوبى ها و تناسب مرتبه دوستى ها با مرتبه خوبى ها و نیز عكس العمل هاى متناسب، همان عدالت است و بر عكس دشمنى و عداوت نسبت به خوبى ها و عكس العمل هاى نامتناسب نسبت به خوبى ها، ظلم و ستم به  شمار  مى رود.

5. مطلب دیگرى كه توجه به آن لازم است این كه همان گونه كه خوبى ها و بدى ها با هم جمع نمى شوند; یعنى نمى شود ظلم هم خوب باشد و هم بد و عدل هم بد باشد و هم خوب; محبّت و دوستى به بدى ها و خوبى ها نیز با هم جمع نمى شود. كسى نمى تواند هم خدا را دوست بدارد و هم شیطان را، هم پیامبر را دوست بدارد و هم ابولهب را و... زیرا دوستى خدا ملازم دشمنى با شیطان و دوستى پیامبر ملازم دشمنى با ابولهب است. خدا مى فرماید: (لاتجد قوماًیؤمنون بالله و الیوم الاخر یوادون من حاد الله و رسوله و لو كانوا آباءهم او ابناءهم او اخوانهم او عشیرتهم اولئك كتب فى قلوبهم الایمان و ایدهم بروح منه) [33] قومى را نیابى كه به خدا و روز بازپسین ایمان داشته باشند (و) كسانى را كه با خدا و رسولش مخالفت كرده اند هر چند پدرانشان یا پسرانشان یا عشیره آنان باشند دوست بدارند در دل اینهاست كه (خدا) ایمان را نوشته و آنها را باروحى از جانب خود تأیید كرده است.

با توجه به آنچه گفته شد، از این مطلب نیز نباید غافل گشت كه معیار خوبى و بدى و همچنین محبت و عداوت، خود اشیا و افراد خوب و بد هستند. براى نمونه در بیان دو عموى پیامبر، یكى ـ ابوطالب(علیه السلام) ـ الگوى ایثار و وفادارى به آن حضرت و مجسمه فضایل و بزرگترین حامى آن حضرت در غربت بود و دیگرى ـ ابولهب ـ در رذالت به آنجا رسید كه درباره او سوره اى نازل شد.

و یا خداوند متعال همسر فرعون یعنى آسیه را الگوى مؤمنان و نمونه بارز ایمان و همسر دو پیامبرش حضرت نوح و لوط(علیهما السلام)را ضرب المثل عصیان معرفى مى كند; (ضرب الله مثلا للذین كفروا) [34] (خدا براى كسانى كه كفر ورزیده اند مثل آورده). پس خوبى ها و فضایل خودشان خوبند و بدى ها و رذایل خودشان بدند.

6. براى چگونگى حب و بغض و مظاهر آن باید از خدا و رسول خدا پیروى كرد: (و لكم فى رسول الله اسوة حسنة) [35] (قطعاً براى شما در ـ اقتدا به ـ رسول خدا سرمشقى نیكوست) . خداوند آنگاه كه آدم را آفرید و او را خلیفه خود قرار داد و به او اسماء را آموخت به خود آفرین گفت: ( فتبارك الله احسن الخالقین) [36] (آفرین باد بر خدا كه بهترین آفرینندگان است) و چون مظهر رذایل ـ شیطان ـ تكبّر ورزید و از سجده بر آدم سر باز زد با لعن و سب وى را راند و بدین سان اولین درس محبت و عداوت را به بشر با تحسین و لعن آموخت. همچنین در قرآن آیه صلوات كه اظهار محبت به جامع همه كمالات و خوبى هاست با آیه لعن نسبت به آنانكه به پیامبر جفا كرده اند همراه شده است.

7. در قرآن، سنّت و سیره پیامبر شواهد بسیار در خصوص حب و بغض وجود دارد كه در طول بحث به آنها اشاره مى شود; چنان كه تولا و تبرّا و مظاهر آن از اهم نشانه هاى ایمان و بلكه خود، به تنهایى كمال ایمان است; «هل الدین الا الحب و البغض» [37] (دین جز حب و بغض نیست). اما متأسفانه گروهى اهمیّت ابراز تبرّا و عداوت نسبت به رذایل و بدى ها را نادیده گرفته و مى كوشند در پوشش رحمت و مودّت از بدى ها و سرچشمه آنها حمایت كرده و ابراز لعن و سب نسبت به آنها را زشت جلوه دهند و نیز مى كوشند همه بدى ها را توجیه كرده و خوب معرفى كنند. این حركت آنقدر گسترده شده است كه آنان كوشیده اند سرچشمه همه رذایل، یعنى شیطان را در مسیر عصیان و نا فرمانى خود تبرئه كنند.

از این رو، باید غبارى كه بر این امر ضرورىِ عقل و دین، از ناحیه برخى از اهل سفسطه نشسته زدوده شود و مسلمانان با این امر فطرى آشنا شوند. نكاتى كه یادآورى شد گویاى این واقعیت است كه خوبى و بدى، عدل و ظلم، حب و بغض ریشه هاى برخورد انسان مى باشد. از این رو دوست نداشتن بدى ها و بدكاران، دوست داشتن خوبى و خوبان از آثار روانى ریشه هاى یاد شده مى باشد كه گاه از آن در واژه سبّ و لعن یاد  مى شود.
 
سب و لعن از نگاه عقلا و عرف

1. بشر موجودى است كه خداى بزرگ او را با ویژگى هایى از دیگر موجودات ممتاز فرموده است; برترین ویژگى انسان عقل و نیروى خرد اوست كه عامل شناخت خوبى از بدى و راه سعادت از شقاوت است; البته در صورتى كه عقل با وحى و دستورات حیات بخش اسلام همراه باشد یافتن راه سعادت قطعى است.

از آنجا كه نهاد و عقل بشرى به صورت فطرى، خوبى ها را پسندیده و بدى ها را ناپسند مى داند و پایه بسیارى از قوانین بشرى نیز بر خرد و عقل فطرى انسان بنا نهاده شده است، بدین جهت نیك و بد بودن یك قانون با معیار عقل ارزیابى مى شود چنان كه قانون مجازات قاتل و جانى از دیدگاه هیچ عقل و عاقلى بد و ناپسند نیست بلكه رها كردن و عدم مجازات یك جنایتكار ظلم به دیگران و ناپسند است.

2.از آنجا كه عقل فطرى هر انسانى اعمال و رفتار ناپسند را قبیح و زشت مى داند، چنان كه خردمندان از هر انسان ظالم و ستمگرى كه مرتكب كارهاى ناپسند مى شود اظهار تنفر و بیزارى مى جویند. بر این اساس در تمام كشورها چنین اصول و قوانین عقلى و عقلایى وجود دارد; هر چند ممكن است در برداشت ها و مصادیق اختلافاتى وجود داشته و یا اشتباهایى صورت گیرد. همه آیین ها در یك اصل متفق اند و آن تنفر از افراد گناه آلود و ستمگر مى باشد، هر چند نگاه آنان به گناه و برداشت از آن متفاوت است. از این رو هر آیین بر اساس اصول و باورهاى خود، از كسانى كه با آن اصول مخالف كرده و خلاف آن حركت كنند ابراز تنفر مى نماید و برعكس كسانى را كه به آن باورها پایبند باشند دوست دارد. بدین جهت پیروان ادیان و مذاهب طبق این اصل از مقدسات خود دفاع مى نمایند. بنابراین نفرت، بیزارى و لعن ریشه در عقل و فطرت آدمى دارد نه احساسات غیر منطقى.

لعن نوعى محكوم نمودن است و حتى امروزه نیز در سراسر دنیا مردم كارهایى را كه نمى پسندند محكوم مى كنند، همچنان كه برخى از كارهایى را كه مثبت مى دانند تأیید كرده و از آن حمایت مى كنند. در ادبیات سیاسى و اجتماعى دنیا تأیید یا محكوم نمودن، اهمیت ویژه اى دارد. شاهد این ادعا، آن كه پس از گذشت سال هاى زیادى از جنگ میان چین و ژاپن هنگامى كه نخست وزیر ژاپن در آغاز سال 2004 میلادى در معبدى به سربازان كشته شده در جنگ جهانى دوم اداى احترام كرد روابط این كشور با چین و كره به شدت تیره شد و رفتار او به عنوان حمایت از تجاوز و سلطه مورد نكوهش قرار گرفت.

3. همواره بررسى حوادث تاریخى گذشته و داورى و اظهار نظر مثبت و منفى درباره آنها از سنّت هاى علمى عصر حاضر است و فلسفه آن تربیت صحیح نسل هاى آینده مى باشد. یعنى با نمایاندن اشتباه هاى گذشتگان نسل در حال تربیت از آن بر حذر داشته مى شود و با تأیید خدمات گذشتگان روحیه نوع دوستى و خدمت به مردم و كشور تقویت  مى گردد.

برگزارى مجالس حسینى و عزادارى ها در جامعه شیعه نیز چنین نقشى دارد و اصولاً اگر این عزادارى ها همراه با نقل تاریخ، و داورى درباره آن و به عبارت دیگر بهره بردارى در راستاى تربیت نسل آینده نباشد هیچ ارزشى نخواهد داشت. بنابراین، لعن ستمگران، اظهار یك كینه غیر منطقى نیست بلكه این كینه و نفرت نشان دهنده بیزارى از رفتار ناشایست آنان است كه هم منطقى است و هم ابراز آن در قالب لعن ظلم و ظالم یك ضرورت اجتماعى ـ تربیتى به شمار مى رود.

4. در تبیین مطلب، یادآورى این نكته بنیادین لازم است كه قرآن كریم حوادث تاریخى را با بینش عبرت آموزى بیان مى فرماید. قرآن در چندین آیه مردم را به سیر و سفر در زمین ترغیب و تشویق فرموده است و بدیهى است كه این توصیه ها براى تفریح و تفرج نیست بلكه هدف، بیدارى و آیینه قرار دادن حوادث گذشته براى انتخاب راه درست از نادرست مى باشد; (اَوَلم یسیروا فى الأرض فینظروا كیف كان عاقبة الذین من قبلهم كانوا أشدَّ منهم قُوَّةً و أثاروا الأرض و عمروها اكثر مما عمروها و جاءتهم رُسُلهم بالبینات فما كان الله لیظلمهم ولكن كانوا أنفسهم یظلمون); [38] آیا در زمین سیر نمى كنند تا بنگرند كه چگونه بوده است سرانجام كسانى كه پیش از آنان بودند؟ همان ها كه توانشان بیشتر بود و زمین رابه شخم زدن زیر و رو كرده و بیشتر از ایشان آماده ساخته بودند، پیامبرانشان با دلایل آشكار به سراغشان آمدند، خداوند هرگز بر آنها ستم نكرد ولى آنها بر خویشتن ستم نمودند.

از سوى دیگر قرآن به طور مستقیم از تاریخ و قصه هاى پیامبران و امت هاى پیشین یاد مى كند و عوامل موفقیت و شكست آنان را بیان مى فرماید، و گاه پاره اى از حوادث را تكرار نموده است تا در سایه تكرار حوادث، آیندگان پند گیرند.

داستان حضرت یوسف كه از آن به «أحسن القصص» [39] یاد فرموده، جنگ هاى مسلمانان در صدر اسلام ـ جنگ بدر، حنین و... ـ كه در ضمن آن به ضعف ها، تخلف ها و كمبودها پرداخته شده است و بسیارى دیگر از داستان هاى تاریخى قرآن، در خود پندها و عبرت هاى بسیار دارد.

در روایات نیز به این حقیقت اشاره شده است. پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله وسلم) فرمود: «اعتبروا فقد خلت المثلات فیمن كان قبلكم»; [40] در حوادث و مجازات پیشینیان براى شما اندرزهایى وجود دارد پس از آنها عبرت بگیرید.

امیر مؤمنان(علیه السلام) نیز تاریخ را آیینه اى دانسته كه تمام خوبى ها، بدى ها، عوامل كامیابى ها، ناكامى ها، پیروزى و شكست ها را نشان مى دهد. بدین جهت آن حضرت بررسى و مطالعه تاریخ پیشینیان را به طور جدى به فرزندان و پیروانشان توصیه فرموده است: «اى بُنّى انّى و ان لم أكن عمرتُ عُمر من كان قبلى فقد نظرتُ فى اعمالهم و فكرتُ فى أخبارهم و سیرت فى آثارهم حتى عدت كأحدهم بل كأنى بما أنتهى الىّ من أمورهم قد عمرت مع اوّلهم الى آخرهم...»; [41] .... هر چند عمر من به گونه اى نیست كه همراه پیشینیان بوده باشم، اما در رفتار و اعمال آنان اندیشیده ام، و داستان زندگى پیشینیان را مطالعه نموده ام، چنان كه گویى از آنان هستم و همراه افراد نخست و پایان آنان بودم از این رو عوامل موفقیت و شكست امت هاى گذشته را براى شما مسلمانان بیان مى كنم، یكى از عوامل شكست پیشینیان، اختلاف و دوگانگى در میان آنان بود و... .

در جاى دیگر مى فرماید: «و انّ لكم فى القرون السالفة لعبرةٌ...»; [42] براى شما در قرون پیشین عبرت هایى است.

ما مسلمانان در طول تاریخ فراز و فرودهایى داشته ایم كه پیشینیان ما با رفتار و كردار خویش پدید آوردند چنان كه در مقطعى از تاریخ بزرگ ترین تمدن را پى ریزى نموده و در مقاطع دیگر آن را از دست دادند و با مشكلات، جنگ ها و درگیرى هاى فراوانى روبرو  شدند.

وظیفه مسلمانان آن است كه با بررسى تاریخ 23 ساله حضور پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله وسلم) عوامل موفقیت و رشد مسلمانان را سرمشق خود قرار دهند، چنان كه تحقیق و مطالعه دوران پس از پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) و عوامل شكست و پیروزى مسلمانان را باید به دست آورد تا در آینده درس و الگو باشد; چرا كه تاریخ همواره قابل تكرار است چنان كه انسان ها و نیازها نیز تكرار مى شوند. براى دورى از تكرار حوادث تلخ تاریخى، مطالعه زندگى مسلمانان بویژه صحابه پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) ضرورى است. بدین جهت بیان ضعف هاى افراد در این راستا معنا پیدا مى كند.
 
فلسفه لعن

از آنچه كه در بحث هاى پیش مطرح شد فلسفه لعن روشن مى شود، اما از آنجا كه از اهمیت خاصى برخوردار مى باشد به صورت خاص بدان مى پردازیم. نخستین پرسشى كه ذهن هر جستجوگر با آن روبرو مى شود این است كه چرا لعن و دشنام؟ مگر لعن و دشنام چه ویژگى یا فایده اى دارد؟ و آیا موجب اختلاف، نزاع و درگیرى بین مردم و فرقه هاى گوناگون نمى شود؟ در تبیین فلسفه سبّ و لعن شایسته است كه آیات قرآن را مورد بررسى قرار دهیم. سبّ و لعن در قرآن نوع دیگرى از مبارزه، برائت و دورى جستن سایر پیامبران الهى و انسان هاى كامل در طول تاریخ از مظاهر شرك و ستمگران بوده است. از مجموعه آیات چنین به دست مى آید كه محوریّت ایمان و توحید دو چیز است یكى پذیرش ولایت الهى ـ تولّا ـ و دیگرى برائت و تنفر به عبارت دیگر مبارزه با ولایت شیطان، ستمگران و طاغوتیان. این آیات وظایف مؤمنان را نسبت به خدا، رسول، اولیاى الهى و نسبت به خودشان و دیگر مؤمنان به خوبى روشن مى سازد. از این آیات مى توان فلسفه سبّ و لعن در اسلام رابه دست آورد. فلسفه لعن را مى توان در چند اصل بیان نمود:

1. لعن مظهر تبرّى و برائت جستن از كافران و ستمگران است. چرا كه یكى از واجبات كه در قرآن و سنّت به آن سفارش شده محبت دوستان خدا و بغض دشمنان خداست، و از سویى حب و بغض براى خدا نشانه كمال ایمان است; «من أحب الله و أبغض لله و اعطى لله فهو ممن كمل ایمانه»; [43] كسى كه براى خدا دوست بدارد و براى خدا دشمنى ورزد و براى خدا بخشایش كند ایمانش كامل است. روشن است كه دشمنى با دشمنان خدا از راه هاى گوناگون ممكن است كه یكى از آنها لعن و نفرین است.

2. لعن یك نوع مبارزه با ستمگران است; در زمانى كه گروهى مورد ستم قرار گرفته و نمى توانند از حقوق خود دفاع نمایند، راهى جز نفرین و لعن ستمگران ندارند. امروزه مسلمانان جهان از آمریكا به راه هاى گوناگون از جمله لعن و نفرین و یا به عبارت دیگر با شعار مرگ بر آمریكا، ابراز تنفر مى نمایند و این خود افزون بر آن كه یك نوع مبارزه است، موجب انسجام و اتحاد مسلمانان مى شود.

3. لعن و نفرین موجب شناخت حق از باطل مى گردد.

4. لعن موجب بازدارندگى و عبرت آموزى است، به عبارت دیگر موجب گرایش به سوى خوبى ها و ابراز بیزارى از بدى ها مى شود.

تاریخ گویاى این واقعیت است كه ستمگران و غارتگران همواره مورد لعن و نفرین توده هاى مردم قرار داشته و پس از مرگ خود نیز جز نام زشت بر جاى نگذاشته اند. از این رو انسان ها بویژه افرادى كه زمینه فساد در آنان وجود دارد، گاه با اندیشیدن درباره آینده خود تلاش مى كنند مانند ستمگران تاریخ نباشند. نمونه آن رخداد كربلا و مقایسه شخصیت امام حسین(علیه السلام) با یزید بن معاویه است; چرا كه یزید پس از قرن ها جز نام بد و لعن و نفرین چیزى براى خود بر جاى نگذاشته است; در صورتى كه امام حسین(علیه السلام) نه تنها همواره مورد سلام و صلوات مردم است بلكه تمام انسان هاى آزاده مى كوشند تا راه، روش و اهداف مقدس ایشان را پى گیرى نمایند.

امام صادق(علیه السلام) در روایتى مى فرمایند: «فأظهروا البراءة و اكثروا من سبهم و القول فیهم و الوقیعة، و باهتوهم كیلا یطمعوا فى الفساد فى الاسلام و یحذرهم الناس و لا یتعلمون من بدعهم...»; [45] اهل بدعت و تشكیك را سب و لعن كنید تا طمع نكنند در دین فساد نمایند و همچنین مردم نیز از آنان تأثیر نپذیرند.

از این رو مردم با لعن و نفرین نه تنها سردمداران شر و بدى را از خود دور مى سازند بلكه راه و روش آنان را نیز مذمت نموده و در مقابل راه حق، عدالت و تقوا ترویج مى شود.

بنابراین طبق این سخن امام صادق(علیه السلام) برائت، موجب گرایش به سوى خوبى ها و فضایل و نیز تنفر و انزجار از شرور و بدى هاست. در یك روایت آمده است كه امام صادق(علیه السلام) فرمود: هرگاه بدعت گذارى را مشاهده كردید از او برائت بجویید و غیبت نموده و دشنام دهید تا ـ دیگران ـ به فساد گرایش پیدا نكنند و مردم از آنان دورى گزینند و بدعت هاى آنان موجب انحراف نشود. [46]

حضرت على(علیه السلام) نیز مى فرماید: «من مشى الى صاحب بدعة فوقره فقد مشى فى هدم الاسلام»; [47] كسى كه نزد بدعت گذار برود و او را بزرگ شمارد در نابودى اسلام قدم گذاشته  است.

قرآن كریم از قول ابراهیم خلیل مى فرماید: (و اذ قال ابراهیم لأبیه و قومه اننّى براء مما تعبدون); [48] و هنگامى كه ابراهیم به (نا)پدرى خود و قومش گفت: من از آنچه شما مى پرستید بیزارم.

در جاى دیگر مى فرماید: (فلمّا تبیین له انّه عدوٌّ لله تبرّ أمنه انّ ابراهیم لأوّاه حلیم); [49] چون براى ابراهیم روشن شد كه او دشمن خداست از او بیزارى جست چرا كه ابراهیم شخصى بردبار و خداترس بود.

و نیز: (قد كانت لكم أسوة حسنة فى ابراهیم والذین معه اذ قالوا لقومهم انّا برءاؤا منكم و ممّا تعبدون من دون الله); [50] براى شما مؤمنان، ابراهیم و همراهان او الگویى بسیار خوب هستند، آنان كه به قوم خود گفتند: ما از شما و از آنچه غیر از خدا مى پرستید  بیزاریم.

حقیقت مبارزه و دورى جستن از مظاهر شرك و ظلم، به گونه دیگرى نیز در آیات آمده است كه به برخى از آنها اشاره مى شود. این آیات از یك سو مردم را به قرار گرفتن در لواى خدا و رسول كه از آن به «ولایت» یا «تولّا» تعبیر مى شود فرا مى خوانند و از سوى دیگر یك نوع هشدار را در بر دارد، یعنى به مسلمانان گوشزد مى كنند كه نباید به دشمنان خدا و رسول روى آورند و از خدا و رسول روى برگردانند. از این اصل به «تبرّى» یاد مى شود. بنابراین پذیرش ولایت خدا و رسول از ویژگى هاى مؤمنان به شمار مى آید چنان كه برائت و بیزارى با استفاده از راه هاى مناسب نیز از ویژگى هاى مؤمن است.

این آیات به صراحت روشن مى كنند كه مؤمنان چه كسانى را نباید دوست داشته باشند و آنان را بر خود مسلط سازند؟ به عبارت دیگر این آیات، مسلمانان را در راستاى دورى و برائت از كافران و ستمگران راهنمایى مى كند.

برخى از مصادیق كسانى كه بیزارى از آنان بایسته است و باید از آنان برائت جست چنین است:
 
مغضوبان خداوند

(یا ایهاالذین آمنوا لا تتوّلوا قوماً غضب الله علیهم); [51] اى مؤمنان هرگز قومى را كه خدا بر آنان غضب كرده یار خود مگیرید.
 
ستمگران بر مسلمانان

(انّما ینهاكم الله عن الذین قاتلوكم فى الدین و أخرجوكم من دیاركم و ظاهروا على اخراجكم أن تولّوهم...); [52] خداوند شما را ـ از عدالت و نیكى ـ با كسانى كه شما را از وطن خود بیرون نموده و با شما جنگ كردند و با یكدیگر همدست شدند نهى مى كند و هر كس آنان را دوست بگیرد ستمكار است.
 
یهودیان و مسیحیان

(یا ایها الذین آمنوا لاتتخذوا الیهود و النصارى اولیاء بعضهم اولیاء بعض و من یتولّهم منكم فاولئك هم الظالمون); [53] اى مؤمنان! یهود و نصارا را یاور خود مگیرید، آنان دوستدار یكدیگرند و هر كس از شما با آنان دوست باشد از آنها خواهد بود.
 
كافران

(لا یتخذ المؤمنون الكافرین اولیاء من دون المؤمنین); [54] مؤمنان كافران را ولى و یاور نمى دارند.
(یا ایها الذین آمنوا لاتتخذو الذین اتخذوا دینكم هزواً و لعباً الیهود و النصارى); [55] اى اهل ایمان! با آن گروه كه دین شما را به بازیچه گرفتند دوستى مكنید.

(لاتتخذوا آباءكم و اخوانكم اولیاء ان استحبّوا الكفر على الایمان); [56]
اى مؤمنان! دوست و یاور نگیرید ـ آن دسته از ـ پدران و برادرانتان كه كفر را  برگزیده اند.
 
دشمنان خدا و اولیاى الهى

(یا ایها الذین آمنوا لاتتخذوا عدوّى و عدوّكم اولیاء); [57] اى مؤمنان! دشمن من و دشمن خودتان را ولى و یاور نگیرید.

(والذین كفروا اولیاءهم الطاغوت); [58] یاور آنانى كه كفر ورزیدند طاغوت مى باشد.
این دسته از آیات به گروهى اشاره دارد كه بایستى با آنان دشمنى نمود و یكى از راه هاى دشمنى، دورى و برائت است اما دسته دیگر نسبت به گروهى است كه بایستى آنان را دوست داشت و بلكه بالاتر از آن، بایستى ولایت آنان را پذیرفت. آنان عبارت اند: از خدا، رسول، اولوالامر، ائمه اهل بیت(علیهم السلام) و مؤمنان; بنگرید:
 


ادامه مطلب

شیوه‌های تبری

شیوه‌های تبری


الف) قلبی
 
قلب انسان كانون تمایلات، مهرورزی‌ها و كینه‌توزی‌ها و محل بروز گرایش‌هاست؛ از این رو تبری قلبی نقشی سرنوشت ساز در زندگی انسان‌ها دارد. باید به دشمنان خداوند متعال دل نسبت و از آنان نفرت داشت باید به دشمنان اولیای خداوند مهر نورزید و از آنان در دل بغض داشت باید از عمل كرد بزه كاران ناخشنود بود. این سنت خداوند متعال و پیامبران اوست. حضرت علی(علیه‌السلام) فرمودند:

كسی كه ازعمل كرد جامعه‌ای خشنود باشد، گویا با آنان هم كار بوده است.[1] و در روایات است كه: ایمان، دوست داشتن و دشمن داشتن است.[2]

ب) زبانی 

باید با زبان از دشمنان خداوند و از دشمنان اولیای او تبری جست. باید بغض آنان رافریاد كرد و دشمنی قلبی را به جلوه گذاشت. باید با شمشیر زبان، ریشه‌های محبوبیت و مقبولیت آنان را زد؛ البته نه با فحش و ركیك گویی و یاوه پردازی كه دین ما با هرزه گویی و هرزه گرایی سر ستیز دارد. 

قرآن كریم می‌گوید: معبودهای مشركان را دشنام نگویید، چون ممكن است كه آن‌ها هم از روی جهل، خدا را كه معبود شماست، دشنام گویند. گفته‌اند كه مسلمانان بت‌های مشركان را دشنام می‌دادند، خدا آنان را از این كار نهی كرد؛ مبادا كه آن‌ها خدا را از روی جهالت، ناسزا گویند.[3] 

دشنام در اثر نبودن منطق و در اثر زبونی است؛ پس لازم است افراد، تا آن جا كه می‌توانند، طرف مقابل خود را با منطقی شایسته و بیانی استوار، قانع سازند.[4] 

حضرت امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) فرمودند: ناسزاگویی و ناسزاشنوی از اسلام نیست.[5] هم چنین فرموده‌اند: بزرگوار، هیچ گاه فحش نمی‌دهد.[6]

حتی در روایت آمده است: به بادها ناسزا نگویید، چون آنها فرمان پذیرفته‌اند، به كوه‌ها، به ساعت‌ها به روزها و به شب‌ها فحش ندهید، كه گنه كار می‌شوید و ناسزا به شما برمی‌گردد.[7] و در روایت دیگری آمده است: به شیطان فحش ندهید و از شر او به خدا پناه ببرید.[8] هم چنین در روایت آمده است : كسی را كه به پیامبری فحش دهد، بكشید و هر كس به وصی پیامبر ناسزا گوید، حقا به پیامبر خدا ناسزا گفته است.[9] 
 
لعن و نفرین 

لعن و نفرین از شیوه‌های پذیرفته شده زبانی برائت است. فرهنگ اسلامی و اخلاق والای آن، فحش و ناسزاگویی را بر نمی‌تابد. ولی لعن و نفرین را به جای آن می‌گذارد تا مرزهای تبری، پاس داشته شود؛ دشمنی‌ها ابزار گردد و دشمنان نكوهیده شوند. 
این اصناف و گروه‌ها را قرآن كریم لعنت كرده است:[10]

1ـ كفار به طور مطلق: احزاب: 64
2ـ منافقان: احزاب 60 
3ـ ابلیس: ص: 78 
4ـ آنان كه خدا و رسول او را اذیت كنند: احزاب: 57 
5ـ اهل فساد و قاطعان رحم: محمد: 23 
6ـ آنان كه آیات خدا و راه‌های هدایت را پنهان می‌دارند: بقره: 159. 
7ـ ستم كاران: هود: 18. 
8ـ شجره ملعونه: اسراء: 60. 
9ـ آنان كه به زن پاك‌دامن، نسبت زنا بدهند: نور: 23 

پیامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) نیز بر افرادی كه از رفتن با لشكر اسامه خودداری كردند، لعنت فرستادند.[11] 

در زیارت عاشورا 22 بار كلمه لعن و مشتقاتش آمده است. واژه لعن و مشتقاتش بیش از چهل بار در قرآن كریم به كار رفته است. 
 
نفرین 

یكی دیگر از شیوه‌های برائت زبانی، نفرین است. در معارف ما نفرین‌های گوناگونی از زبان خداوند متعال، پیامبران و اولیای دین نقل شده است: گفت: خداوندا! هیچ كافری را بر زمین باقی مگذار.[12]

و تبت یدا ابی لهب و تب[13] دو دست ابی لهب، بریده و مرگ بر او باد. 

چنان كه گفتیم، از پیامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) كه رحمت للعالمین بودند، نفرین‌هایی نقل شده است. وقتی معاویه در برابر سفیر پیامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) كه او را چندین بار به حضور فراخوانده بود تعلل كرد، حضرت این چنین نفرین فرمودند: خداوندا! شكمش را سیر مگردان.[14] پس از آن معاویه می‌گفت: خسته شدم و سیر نشدم. شاعری گفته است: من دوستی دارم كه شكمش چونان جهنم است، گویا در درون آن معاویه است.

از حضرت علی(علیه‌السلام) نیز نفرین‌هایی در تاریخ ضبط شده است. 

انس بن مالك در چهره‌اش پیسی بود. گروهی گفتند: حضرت علی(علیه‌السلام) از او درباره سخن پیامبر در روز غدیر كه فرمودند: اللهم وال من والاه و عاد من عاداه پرسیدند، گفت: من سالمند شده و فراموش كرده‌ام. حضرت فرمودند: اگر دروغ می‌گویی، خداوند تو را به سپیدی مبتلا سازد كه عمامه آن را نپوشاند. 

لزوم تبری

اگر تبری از دشمنان خدا وجود نداشته باشد، مرزهای دوستی و دشمنی به هم می‌ریزد. حق و باطل در هم می‌آمیزد و یك پلورالیسم دینی پدید می‌آید اگر باطل، منفور نباشد، اگر ظالم، مطرود نگردد، اگر گمراهی نكوهیده نشود، اگر بزه كاران مورد عداوت قرار نگیرند، تباهی نهادینه می‌شود؛ فساد مقبول می‌گردد و تبه كاران بی‌پروا می‌شوند. برائت یعنی؛ حق و دیگر هیچ، برائت یعنی دشمنی با دشمنان خدا. تبری نجستن از دشمنان، عامل هم‌گرایی، تقلید، تشبه و هضم شدن در فرهنگ دشمن می‌شود. مرزهای اعتقادی را باید توان‌مند‌تر از مرزهای جغرافیایی، پاس داشت. 

در این باره، آیات و روایات فراوانی واردشده است هم چون: جامعه‌ای نخواهی یافت كه به خدا و روز رستاخیز ایمان داشته باشد و با دشمنان خدا و رسول، دوستی كنند.[15] بی‌تردید چنین كسانی تبری قلبی ندارند. 

پی كردن ناقه صالح به وسیله یك نفر بود، اما خداوند این عمل را به همه آن قوم نسبت داده است: آنان او را تكذیب و ناقه را پی كردند. از ا ین رو پروردگارشان آن‌ها (و سرزمین آنان) را به جهت گناهشان در هم كوبید و با خاك یكسان كرد.[16] چرا كه بقیه نسبت به عمل آن شخص، تبرّی نجستند. 

قرآن، خطاب به بنی اسرائیل می‌فرماید: چرا پیامبران خدا را به ناحق می‌كشید؟[17] این خطاب به گروهی از بنی اسرائیل است كه گذشتگان آنان این كار را كردند و آنان رضایت داشتند و از آنان، تبری نجستند. 

در زیارت عاشورا می‌خوانیم: فلعن الله امة اسست اساس الظلم و الجور علیكم اهل البیت و لعن الله امة دفعتكم عن مقامكم و ازلتكم عن مراتبكم التی رتبكم الله فیها و لعن الله امة قتلتكم؛ پس خداوند امتی را كه جور و ستم بر شما را بنیاد نهاد، لعنت كند. امتی را كه شما را از مقام و مراتب خدادای دور ساخت، لعنت كند و امتی كه شما را كشت. 

ما پیوسته یك امت را لعن می‌كنیم در حالی كه قاتلان امام حسین(علیه‌السلام) گروهی خاص بودند، لعن امت، برای این است كه آنان تبری عملی، قلبی و زبانی نداشتند. امام صادق(علیه‌السلام) فرمودند: دروغ گفته‌ است كسی كه ادعا كند ما را دوست می‌دارد و از دشمن ما تبری نجوید.[18] در روایت دیگری آمده است: در عرصه‌های رستاخیز، منادی ندا می‌كند: دوست داران كجایند؟ كینه توزان كجایند؟.[19]

در روایت دیگر است: هر كس، انكار منكر را با دل، دست و زبان خویش ترك كند، او مرده زندگان است.[20] تبری بهترین عامل حفظ هویت‌هاست. چرا ملیت‌های گوناگون و دین‌باوران گوناگون، دچار بحران هویت شده‌اند؟ علت بحران هویت‌، نداشتن تبری است. 

ما باید هم در دل و هم در زبان و هم در عمل، تبری داشته باشیم . تبری در عمل جلوه‌های گوناگونی دارد: یكی از ‌آن‌ها نداشتن تشبه به كفار است. این كه تشبه به كفار را ناروا دانسته‌اند، برای تبری عملی و حفظ هویت دینی است. سید كاظم یزدی(ره) زمانی كه فرهنگ غرب هجوم آورده‌ بود، كلاه ایتالیایی را حرام كرد. 

تبری نداشتن از فرهنگ غرب، باعث می‌شود كه ما غرب گرا باشیم. تبری نداشتن از مشركان و از معاندان اهل بیت(علیهم‌السلام) باعث می‌شود كه ما رنگ ‌آن‌ها را پیدا كنیم. 

امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) درباره تشبه، جمله زیبایی دارند كه بسیار درس آموز است. حضرت می‌فرمایند: اگر شما بردبار نیستید، خود را شبیه بردباران سازید. شیوه بردباران را پیشه كنید. و بعد فرمودند: اندك است كسی كه به جامعه‌ای شباهت پیدا كند، مگر این كه به زودی از آنان می‌شود. پطر كبیر در سال 1689 در روسیه فرمان داد، مردم تا پنج سال وقت دارند كه ریش‌ها را بتراشند و حجاب‌ها را برگیرند. این فرمان غرب گرایانه، هویت دینی و ملی بسیاری از مردم روسیه را به باد داد. 

یكی دیگر از شیوه‌های تبری عملی، تقلید نكردن از مشركان است.[21] قرآن كریم، پیوسته با تقلید از نیاكان مشرك، سر ستیز دارد. تقلید از مشركان و معاندان، یكی از نمونه‌های عملی نداشتن تبری است. نجس دانستن مشركان از دیگر تبلور‌های برائت عملی است.[22] مجاز نبودن ازدواج با آنان نیز این مرز جدایی را مستحكم‌تر می‌كند.[23] مباح نبودن ذبیحه آنان، علاوه بر پاسداری از مرزهای اعتقادی، از توان اقتصادی آنان می‌كاهد.[24]


اسناد:
 
(1) شرح فارسی غررو درر آمدی: ج 2، ص 131.
(2) بحارالانوار: ج 78، ص 175.
(3) لا تسبوا الذین یدعون من دون الله فیسبوا الله عدوا بغیر علم، انعام: 108.
(4) قاموس قرآن: ج3، ص 205.
(5) الفحش و التفحش لیسا من الاسلام: شرح فارسی غرر و درر آمدی: ج 1، ص 390.
(6) همان: ج 6، ص 54
(7) بحارالانوار: ج 60، ص 9.
(8) كنز العمال: ح2120.
(9) بحارالانوار: ج 79، ص 221.
(10) قاموس قرآن: ج 6، ص 194.
(11) بحارالانوار: ج 30، ص 432.
(12) نوح26 .
(13) و قال نوح رب لا تذر علی الارض من الكافرین دیارا.
(14) بحارالانوار: ج 44، ص 76.
(15) مجادله22.
(16) شمس 14
(17) بقره91 
(18) بحارالانوار: ج 27، ص 58.
(19) بحارالانوار: ج 7، ص 231.
(20) تهذیب: ج 6، ص 181 ـ وسائل الشیعه: ج 16، ص 132.
(21) بقره: 170 ـ مائده: 104 ـ اعراف: 28 ـ 95 ـ یونس: 78ـ انبیاء: 53 ـ شعراء: 74.
(22) توبه 28
(23) بقره: 221 ـ نساء: 22ـ احزاب: 53.
(24) انعام: 119 ـ نحل: 14

روایات مهم درباره تبری و لعن

روایات مهم درباره تبری و لعن


1) امام رضا علیه السلام فرمودند: کمال و نهایت دین در ولایت ما و برائت از دشمنان ماست. (بحارالانوار ج27ص58)

2) شخصی به امام صادق علیه السلام عرضه داشت: همانا شخصی است که محبت شما را در دل دارد اما در برائت از دشمنان شما ضعیف است. امام صادق علیه السلام در پاسخ فرمودند: دروغ میگوید کسی که گمان می کند دوستدار ماست اما از دشمنان ما برائت نمی جوید. (السرائر ج3ص640 - بحارالانوار ج27ص57)

3) امام صادق علیه السلام فرمودند: هر کس در کفر دشمنان ما (اهل بیت علیهم السلام) و کسانی که به ما ظلم کرده اند شک کند او خود کافر است. (بحارالانوار ج2 ص337)

4) امام صادق علیه السلام فرمودند: كسی كه نفهمد و نشناسد آن‌چه را كه بر ما وارد شد و از ظلمی كه بر ما روا شد و حقی كه از دست ما رفت و... پس او شریك با ظالمین است. (عقاب الاعمال صدوق: باب عقاب ناصب، حدیث 6 ـ بحارالانوار: ج 8، ص 336 و ج 27، ص 55، حدیث 11.)

5) امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) فرمود: والله اگر این امت روی خاك بایستند با پای برهنه در حالی كه بر سر خود خاكستر ریخته باشند و گریه و زاری كنند و بر كسانی كه آن‌ها را گمراه كرد‌ه‌اند و راه خدا را بسته‌اند و مردم را به سوی جهنم خوانده‌اند؛ لعنت كنند باز این امت در لعن و بیزاری كم كاری كرده‌اند. (بحار الانوار ج30 ص 126)

6) در روایت آمده است: مرد خیاطی دو پیراهن نزد امام صادق(علیه‌السلام) آورد و عرض كرد: من هنگام دوختن یكی از این دو پیراهن صلوات بر محمد و آل محمد می‌فرستادم و هنگام دوختن دیگری لعن بر دشمنان محمد و آل محمد(صلی الله علیه و آله) می‌فرستادم. شما كدامیك را اختیار می‌نمایید؟ امام صادق(علیه‌السلام) پیراهنی را كه با ذكر لعن دوخته شده بود انتخاب نمودند و فرمودند: من این پیراهن را بیشتر دوست دارم. (امارة الولایة: ص 51 ـ و تعلیقه شفاء الصدور: ج 2، ص 48)

7) شیخ ابوالحسن مرندی از شیخ حر عاملی صاحب وسائل شیعه(رحمة‌الله‌علیهما) نقل می‌كند: امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) در حال طواف كعبه بود مردی پرده خانه كعبه را گرفته و صلوات بر محمد و آل محمد(صلی الله علیه و آله) می‌فرستاد، حضرت بر او سلام نمود. بار دوم حضرت او را دیدند ولی سلام نكردند. آن مرد عرض كرد یا امیرالمؤمنین! چرا این بار به من سلام ننمودید؟ حضرت فرمود: نخواستم تو را از ذكر لعن كه این بار می‌گفتی باز دارم. چرا كه لعن از صلوات بر محمد و آل محمد(صلی الله علیه و آله) بالاتر است. (مجمع النورین و ملتقی البحرین: ص 208.)

8) نبی اكرم(صلی الله علیه و آله) به اصحابش فرمودند: ای بنده خدا دوست بدار به خاطر خدا و دشمن بدار به خاطر خدا و دوست بگیر به خاطر خدا و دشمن بگیر به خاطر خدا؛ پس به درستی كه به ولایت خدا به كسی نمی‌رسد مگر از این راه و كسی طعم ایمان را نمی‌چشد اگر چه نماز و روزه زیاد به جا آورد مگر از راه تولی و تبری و امروز بیشترین دوستی‌ها و دشمنی های مردم به خاطر دنیاست و این دوستی و دشمنی‌ دنیایی ذره‌ای پیش خداوند تعالی ارزش ندارد. 

راوی عرض كرد: چگونه بدانم دوستی و دشمنی من به خاطر خداست؛ دوست خدا كیست تا او را دوست بدارم و دشمن خدا كیست تا او را دشمن بدارم؟ پیامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) به سوی مولای ما امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه‌السلام)  اشاره فرمودند و فرمودند آیا علی را می‌بینی؟  راوی گفت: بله. 

پس فرمودند: دوست بدار دوست علی(علیه‌ السلام) را چون دوست علی(علیه‌السلام) ولی الله است و دشمن بدار دشمن علی(علیه‌السلام) را چرا كه دشمن علی(علیه‌السلام) عدوالله است .سپس در ادامه فرمودند: دوست بدار دوست مولا علی را هر چند آنكه قاتل پدر و فرزندان تو باشد و دشمن بدار دشمن مولا علی را هر چند او پدر و فرزندانت باشند.(علل الشرایع: ج 1، باب 119)

9) ابوحمزه ثمالی نقل می کند که امام سجاد علیه السلام فرمودند: هر که جبت و طاغوت را هر روز یک مرتبه لعن کند خدای تعالی هفتاد هزار هزار (هفتاد ملیون) حسنه برای او بنویسد وهفتاد هزار هزار گناه از او محو کند و هفتاد هزار هزار درجه او را رفعت بخشد و هر که در شب یک مرتبه آن دو (جبت و طاغوت) را لعن کند همین ثواب در نامه عملش نوشته شود. 

ابوحمزه گوید: بعد از شهادت امام سجاد علیه السلام خدمت مولایم امام باقر علیه السلام شرفیاب شدم و عرض کرد: مولای من! حدیثی است که از پدر بزرگوارتان شنیده ام. فرمودند: بگو. و من حدیث را برای حضرت خواندم. حضرت فرمودند: بله. ای ثمالی آیا دوست داری که من هم بر آن بیفزایم؟ عرض کردم: آری ای مولای من. حضرت فرمودند: هر کس که آن دو را یک مرتبه لعن کند در هر صبحگاهان هیچ گناهی برای او نوشته نمیشود در آن روز تا اینکه شب هنگام را درک کند و هر کس شب را سپری کند و آن دو را لعن کند برای او گناهی نوشته نمیشود در آن شب تا اینکه صبح را درک کند. 

ابوحمزه گوید: بعد از شهادت امام باقر علیه السلام خدمت مولایمان امام صادق علیه السلام شرفیاب شدم و عرضه داشتم: حدیثی است که از پدرتان و جدتان شنیده ام. حضرت فرمودند: بگو آن را ای ابا حمزه. من نیز حدیث را برای حضرتش خواندم. حضرت فرمودند: حق است ای اباحمزه و فرمودند: و هزار هزار (یک میلیون) درجه بر او افزوده می شود. سپس فرمودند: همانا که خدا وسعت دهنده و بخشنده است. (شفاء الصدور ج2ص378)

10) مـحـمـد بـن مـنـصـور گوید: از عبد صالح (امام موسى بن جعفر علیه السلام ) درباره قـول خـداوند که می فرماید: بگو پروردگار من همه كارهاى زشت را، آنچه عیانست و آنچه نهانست را حـرام كـرده. (آیه33سوره اعراف) پـرسـیـدم. فـرمـود: براى قرآن ظاهرى است و باطنى ، همه آنچه را خدا در قرآن حرام كرده ظاهر قرآن است و باطن آن پیشوایان جورند و همه آنچه را خـداوند در قـرآن حـلال فـرموده ظاهر قرآنست و باطن آن پیشوایان حق (اهل بیت علیهم السلام) هستند. (اصول كافى جلد 2 صفحه 202 روایت 10)

11) امام صـادق عـلیـه السـلام فرمودند كه رسول خدا (ص ) فرموده است : هـرگـاه پـس از مـن اهـل ریـب و بـدعـت را دیدید بیزارى خود را از آنها آشكار كنید، و بسیار بـه آنـهـا دشـنـام دهـیـد، و دربـاره آنـها بـد گـوئیـد، و آنـهـا را بـا بـرهـان و دلیـل خـفـه كـنـیـد كه نتوانند در دل مردم القاء شبهه كنند و نتوانند بفساد در اسلام طمع كـنـنـد، و در نـتـیـجـه مـردم از آنـهـا دورى كـنند و بدعتهاى آنها را یاد نگیرند، و خداوند در بـرابـر ایـن كـار بـراى شما حسنات و درجات بنویسد و درجات شما را در آخرت بالا برد. (اصول كافى جلد 4 صفحه :83 روایت 4)

12) سلیمان اعمش نقل می كند از امام صادق علیه السلام که ایشان از پدرانشان از امیرالمومنین نقل فرمودند که حضرت فرمودند: رسول خدا صلی الله علیه و اله به من فرمود: یاعلی ! تو امیر و مقتدای مومنان و امام پرهیزگاران هستی. یا علی ! تو آقا و سرور اوصیا و به ارث برنده دانش پیامبران, و در جایگاه صدیقین بهترین, و در میان پیشتازان برترین هستی. یا علی ! تو همسر سیده و سرور زنان جهان و جانشین بهترین پیغمبر از پیغمبران خدا هستی. یا علی ! تو مولای اهل ایمان و حجت خدا بعد از من بر تمام مردمان هستی. کسی که تبعیت کند از تو بهشت از برای اوست و هر کس با تو دشمنی کند مستوجب آتش و دوزخ است. 

یا علی! قسم به آن کسی که مرا به نبوت مبعوث کرد و مرا بر تمام مردم برگزید اگر بنده ای از بندگان خدا هزار سال عبادت حق تعالی را کرد از او پذیرفته نمیشود مگر این که همراه با ولایت تو و ولایت امامان از فرزندان تو باشد. و ولایت تو هم پذیرفته نمیشود مگر این که همراه با برائت و بیزاری از دشمنان تو و دشمنان امامان از فرزندان تو باشد. و جبرائیل مرا به این امر خبر داده است: "هر کس می خواهد ایمان بیاورد و هر کس می خواهد کفر ورزد" (کهف/29) (بحارالانوار ج27ص63ح22)

13) ابوحمزه ثمالی گوید امام محمد باقر علیه السلام فرمودند:ای اباحمزه ! همانا کسی (واقعا) بندگی خدا را می کند که شناخت به او داشته باشد. واما کسی که شناخت به او ندارد مانند کسی است که عبادت و بندگی غیر او را می کند این چنین که مخالفین را در گمراهی می بینی. 

ابوحمزه می گوید عرض کردم: خدا امور شما را اصلاح فرماید معرفت و شناخت خدا چیست ؟ حضرت فرمودند: شناخت خدا و معرفت به او چنین است که در پیروی از امیرمومنان علی علیه السلام و اقتدا به او و پیشوایان هدایت(امامان) بعد از او, و برائت و بیزاری از دشمنان ایشان به سوی خدا, تایید و تصدیق خدا و رسول ص را بکند. 

ابوحمزه می گوید: عرض کردم خدا امور شما را اصلاح فرماید چه عملی را انجام دهم تا حقیقت ایمان را در خود کامل کنم؟ 

حضرت فرمودند: دوستی کن با دوستان خدا و دشمنی کن با دشمنان خدا و با راستگویان باش همانطور که خدا تو را امر فرمود. (کونوا مع الصادقین)

ابوحمزه گوید عرض کردم: دوستان چه کسانی هستند؟ حضرت فرمودند: دوستان خدا حضرت محمد رسول خدا ص و علی و حسن و حسین و علی بن حسین علیهم السلام پس امر منتهی به ما میشود و سپس به سوی فرزندشان جعفر علیه السلام اشاره نمود و فرمودند: پس هر کس که دوست بدارد ایشان را همانا دوستدار دوستان خداست و با راستگویان است. همانطور که خدا به او فرمان داده است. 

ابوحمزه گوید: عرض کردم خدا امور شما را اصلاح فرماید, دشمنان خدا چه کسانی هستند؟ حضرت فرمود: چهار بت هستند. عرض کردم: چه کسانی هستند؟ فرمودند: ابوالفصیل و رمع و نعثل و معاویه (ابوبکر و عمر و عثمان و معاویه) و هر کس که متدیّن به دین آنها باشد. پس هر کس که با آنان دشمنی کند همانا با دشمنان خدا دشمنی کرده است. (بحارالانوار ج27ص57ح16)

14) امام صادق علیه السلام فرمودند: پدرم علیه السلام برایم روایت فرمود از پدرش علیه السلام و او از جدش رسول خدا صلی الله علیه و اله که فرمودند:  هر کس ناتوان است از یاری کردن ما اهل بیت ع پس در تنهایی و خلوت لعن کند دشمنان ما را. که در آن صورت ملائکه او را مساعدت کرده و کسی را که او لعنت کرده لعنت می کنند. و برای او ستایش و دعا می کنند و می گویند: خدایا درود بفرست بر این بنده ات که آنچه را که در توانش بود تقدیم کرد و اگر بیش از این هم می توانست انجام می داد. پس از جانب حق تعالی ندا می رسد که: اجابت کردم دعای شما را وصدای شما را شنیدم. و درود فرستادم به روح آن عبد در بین ارواح و او را از برگزیدگان و نیکان قرار دادم. (تفسیر امام حسن عسکری علیه السلام ص47رقم21 – مستدرک الوسائل ج4ص410رقم3 – بحارالانوار ج27ص223ح11)

15) امام صادق علیه السلام فرمودند: طلحه و زبیر کسی را نزد امیرالمومنین علیه السلام فرستادند که: تو نسبت به ما پرده دری کرده ای و ما را نفرین می کنی! این چه کاری است؟ از تو-که از شجاعان عرب هستی- انتظار نداشتیم که لعن بر ما را درن خود قرار دهی! فکر می کنی با این کار ما را شکست داده ای؟ حضرت در جواب فرموند: چرا از لعن و نفرین من فراری هستید؟ هر برهه ای اقتضای نوعی از برخورد را دارد. (یعنی در میدان جنگ با شمشیر و الان با لعن و نفرین با شما مبارزه کرده و دشمنی خود را اظهار می کنم و در واقع لعن و نفرین نوعی مبارزه محسوب می شود.) (اصول کافی 1/343, بحارالانوار 32/128)

16) امام حسن عسگری روایت شده است که: شخصی خدمت امام صادق علیه السلام عرض کرد: ای پسر پیامبر ! من از یاری شما ضعیف و ناتوانم و تنها کاری که از من بر می آید بیزاری از دشمنان شما و لعن و نفرین آنهاست. حالِ مرا چگونه ارزیابی می فرمایید؟ حضرت در پاسخ فرمودند: پدرم از پدرش و او از جدش پیامبر روایت فرمودند: کسی که قدرت بر یاری ما را نداشته باشد و در نمازها به دشمنان ما لعن کند خداوند صدای (لعن) او را به همه فرشتگان از زمین تا عرش می رساند. آنها نیز با این شخص هم صدا شده و در لعن با او همکاری کنند. و سپس او را دعا نموده, گویند: خداوندا ! درود فرست بر این بنده ات که (در یاری اهل بیت علیهم السلام) آنچه در توان داشت بذل نمود, و اگر بیش از این توان داشت کوتاهی نمی کرد. آنگاه از جانب خدای تعالی خطاب آید: (ای فرشتگان!) نیایش شما را شنیده و دعایتان را مستجاب کردم. و از بین ارواح بر روان این بنده رحمت فرستاده و او را نزد خود از برگزیدگان و نیکان قرار دادم. (ارشاد القلوب 2/426, مستدرک الوسائل 4/410, بحارالانوار 27/222 و 30/5 و 89/252)

17) امام کاظم علیه السلام فرمودند: خوشا به حال شیعیان ما! آنهایی که در زمان غیبت قائم آل محمد صلی الله علیه و اله به ریسمان ولایت چنگ زده, بر ولایت ما برائت از دشمنان ما ثابت قدم باشند. آنها از ما هستند و ما نیز از آنهاییم ما را به امامت پذیرفته اند و ما آنها را به شیعه بودن قبول کرده ایم. پس خوشا به حال آنها به خدا سوگند آنها در روز قیامت همراه ما و در درجه ما خواهند بود. آری خوشا به حال آنها به خدا سوگند آنها در قیامت در درجات ما همراه ما هستند. (کفایة الاثر ص269, کمال الدین 2/361, بحارالانوار 51/151)

18) امام صادق علیه السلام فرمودند: اگر روزی پیش آمد که پیشوا و امام از اهل بیت علیه السلام از چشم شما ناپدید گردید, آنهایی که دوست داشتی (و مامور به محبت آنها بودی) دوست بدار و آنهایی که دشمن و مبغوض داشتی دشمن بدار. و بر ولایت خود نسبت به موالیان خویش (اهل بیت علیه السلام) ثابت قدم باش و هر صبح و شام منتظر فرج باش. (الغیبة شیخ نعمانی ص158, بحارالانوار 52/123)

19) امام صادق علیه السلام فرمودند: دوستی اولیای پروردگار واجب و بیزاری جستن از دشمنان اولیای خدا نیز واجب است. بیزاری از کسانی که به آل پیامبر ص ظلم نمودند و نسبت به آنان پرده دری کردند. فدک را از حضرت فاطمه سلام الله علیها گرفتند و او را از ارث محروم داشتند و حقوق او و همسرش را غصب نمودند. و برای آتش زدن خانه حضرت فاطمه سلام الله علیها همت گماردند و ظلم به آنها را پایه ریزی کردند و سنت رسول الله ص را تغییر دادند واجب است.

همچنین واجب است بیزاری جستن از ناکثین و قاسطین و مارقین و نیز بیزاری از تمامی انصاب و ازلام و پیشوایان گمراهی و رهبران ظلم از ابتدا تا انتهایشان. و نیز واجب است بیزاری از شقی ترین اولین و شقی ترین آخرین, پی کننده شتر ثمود و قاتل امیرالمومنین علیه السلام و نیز واجب است بیزاری از تمامی قاتلان اهل بیت علیهم السلام. (خصال شیخ صدوق ج2ص607 – بحارالانوار ج27ص52ح3)

20) عمر بن خطاب از پیامبر اکرم صلی الله علیه واله روایت می کند که فرمودند: حرمت مرا در عترت و ذریه ام حفظ کنید. هر کس حرمت مرا در آنان حفظ نماید خدا او را حفظ کند و بدانید لعنت خدا بر کسی که مرا در مورد عترت و ذریه ام آزار و اذیت نماید...(حضرت 3 مرتبه این را تکرار فرمودند) (کشف الغمة 1/416)

21) ابوسعید خدری گوید پیامبر اکرم صلی الله علیه واله فرمودند: علی علیه السلام را دوست بدارید. چرا که گوشت او از گوشت من وخون او از خون من است. خدا لعنت کند کسانی از امتم را که عهد من نسبت به علی علیه السلام را ضایع نمودند و وصیتم را در مورد او فراموش کردند. اینان هیچ نصیبی نزد خدای متعال ندارند. (امالی شیخ طوسی ص69ح101)

22) پیامبر اکرم صلی الله علیه واله فرمودند: یا علی بترس از حقد و کینه هایی که در سینه افرادی هست که تا من زنده ام اظهار نمیشود مگر پس از مرگ من. خداوند آنها را لعنت کند وتمام لعنت کنندگان عالم آنها را لعن خواهند نمود. (بحارالانوار28/45)

23) ابان از سلیم نقل می کند که او گفت: به ابوذر گفتم: خدا تو را رحمت کند. عجیب ترین مطلبی که از پیامبر ص در مورد علی بن ابیطالب علیه السلام شنیده ای برای من بگو. گفت: شنیدم از رسول خدا صلی الله علیه و اله که فرمود: گرداگرد عرش الهی نود هزار ملک هستند که هیچ تسبیح و عبادتی ندارند مگر اطاعت از علی بن ابیطالب علیه السلام و بیزاری جستن از دشمنانش و استغفار برای شیعیانش.

 سلیم گوید: گفتم: خدا تو را رحمت کند غیر از این هم برایم بگو. گفت: شنیدم که حضرت فرمودند: خداوند جبرئیل و میکائیل و اسرافیل را به اطاعت از علی علیه السلام و بیزاری از دشمنانش و استغفار برای شیعیانش مخصوص گردانیده است. (سلیم بن قیس ص858ح46, بحارالانوار 40/95 ح116)

24) امام زین العابدین نقل کرده است که رسول خدا ص فرمودند: وای و ویل بر معاندین و دشمنان علی علیه السلام که کافر به محمد ص هستند. و گفته های او (پیامبر ص) را تکذیب می نمایند. چگونه خدا در بالای عرش خود به بدترین لعنی لعنتشان می کند. و نیز چگونه حاملان عرش و کرسی و حجابها و نیز در آسمانها و زمین ها و هوا و آنچه بین آنهاست و آنچه در زیر آنها قرار گرفته تا به زمین آنها را لعن می نمایند. و چطور ملائکه ابر و باران و خشکی و دریاها و خورشید و ستارگان آسمان و سنگریزه ها و شن های زمین و سایر جنبندگان از حیوانات به آنها لعن می کنند...!

پس خدا به هر یک از لعنتهایی که آنان می فرستند جایگاه آن دشمنان را پست می کند و وضعیت و حالشان را کریه و بد قرار می دهد تا روز قیامت که بر او وارد می شوند و آنها در بین مردم مشهور می شوند به اینکه مورد لعن و غضب الهی قرار گرفته اند و آنها را از رفقا و دوستان شیطان و نمرود و فرعون و دشمنان خدا قرار داده می شوند. و همانا از بزرگترین اموری که بهترین ملائکه حجابها و آسمانها با آن به سوی خدا مقرب میشود سلام و صلوات بر دوستان ما اهل بیت علیهم السلام و لعن و بیزاری از دشمنان ما می باشد. (بحارالانوار 68/37 ح79)

25) امام موسی بن جعفر علیه السلام از پدرانشان علیهم السلام که رسول خدا ص فرمودند: داخل بهشت شدم دیدم بر درِ آن نوشته شد: معبودی جز الله نیست, محمد ص حبیب خداست, علی بن ابیطالب علیهم السلام ولی پروردگار است, فاطمه سلام الله علیها أمة الله است, حسن و حسین علیهما السلام برگزیدگان خدایند و بر مبغضین اینان لعنت خدا باد. (بحارالانوار 27/228 ح 30)

26) امام رضا علیه السلام از پدر بزرگوارشان و از جد بزرگوارشان ع روایت فرموده اند که ایشان فرمودند: قنبره (نوعی گنجشک است که به آن چکاوک گفته میشود) را نخورید و آن را دشنام ندهید و به دست بچه ها ندهید تا با آن بازی کنند. چرا که این حیوان بسیار تسبیح می گوید. و تسبیح او این است: خدا مبغضین (دشمنان) آل محمد ص را لعنت کن. (بحارالانوار 27/273 به نقل از امالی شیخ طوسی)

27) همچنین انس بن مالک نقل کرده که رسول خدا ص فرمودند: خداوند مخلوقاتی دارد که از فرزندان آدم نیستند, اینان مبغض علی بن ابیطالب ع را لعن می کنند. عرض کرد: اینان چه کسانی هستند یا رسول الله؟ فرمود: اینها چکاوکها هستند که سحرگاهان به بالای درختان ندا می دهند: لعنت خدا بر مبغض علی بن ابیطالب علیه السلام, بسم الله الرحمن الرحیم و سلام بر بندگانی که خدا برگزیده است. (ارشاد القلوب 2/236)

دانستنیهای برائت (ج1) ویژه نهم ربیع الاول

دانستنیهای برائت جلد 1

دانستنیهای برائت جلد 1


بخش اعظم مطالب جلد 1 این اثر از سایت شیعه تیوب دریافت و ضمن اضافات تحقیقی دیگر؛ جهت سهولت در دسترسی، دسته بندی گردید.
‏ عناوین اصلی
> عمر
ولادت و خصوصیات شخصی؛ شناخت کلی و رذایل؛ نحوه رفتار عمر با قرآن و معصومین علیهم السلام؛ بدعت ها و اعمال دوران حکومت؛ سرانجام
> ابوبکر
شناخت کلی و رذایل دوران زندگی و حکومت؛ نحوه رفتار ابوبکر با قرآن و معصومین علیهم السلام
> عثمان
شناخت کلی و رذایل؛ بدعت ها و معاصی؛ سرانجام
> عایشه - حفصه
عایشه؛ حفصه؛ مطالب مشترک؛
> معاویه
نحوه رفتار معاویه با قرآن و معصومین علیهم السلام؛ شناخت کلی و رذایل؛ بدعت ها و معاصی؛ معاویه از دیدگاه...؛ سرانجام
> طلحه - زبیر
طلحه؛ زبیر؛ مطالب مشترک



مشخصات کتاب :

پدید آورنده: جمعی از محققین و نویسندگان 


خدمات: 
مشاهده در کتابخانه
2095-Danestanihaye baraat J1.zip
2095-fa-Danestanihaye baraat J1.apk
2095-FA-Danestanihaye baraat J1.pdf

درباره وبلاگ

مدیر وبلاگ : 1 2

آخرین پست ها

جستجو

نویسندگان